بامیـــــــــان

ســــــــــــــــیاسی،اجتــــــــــــــــــــماعی ،فــــــــــــــــــــــرهنگی

وزارت کلیدی, «میوه ی ممنوعه» برای هزاره ها

پس از اعلام اسّامی نامزد وزرا, بررسی عکس العمل ها در قبال آن نشان دهنده موج از نارضایتی و احساس سرخوردگی مردم, به خصوص جوانان هزاره است. جوانان این قوم در قبال انتظارات که داشتند, اکنون به هیج عنوان خودشان را در جایگاهی یکسان با دیگران احساس نمی کنند. در چنین موقعیتی, بروز واکنش ها در برابر برخورد تبعیض آمیز, یک امری طبیعی, و مورد ستایش است. مردم ما به دنبال تأمین عدالت اند و از لازمه ی عدالتخواهی داشتن تفکر انتقادی است. این مردم چی...زی بیشتر از دیگران را توقع نداشته و از کسی نخواسته اند تا کسی زبان به ملامت آن ها بگشایند. حق برابری شهروندی با دیگران و این که«هیچ افغان از هیچ افغان بالاتر نیست و هیچ افغان از هیچ افغان کمتر نیست», یک خواست انسانی است نه یک شعار انتخاباتی و زودگذر, که باید از آن گذشت.
اینکه اوضاع کشور شکننده و دشمنان مردم افغانستان در کمین اند, برای همه قابل فهم است, اما در یک چنین شرایطی که مردم نیاز به وحدت, همسوی, همدلی و برابری دارند, اقدامات تبعیض آمیز و تداوم انحصارطلبی از سوی دیگران, قابل فهم نیست. تعلق نگرفتن یک وزارت کلیدی برای یکبار, دوبار, سه بار قابل اغماض است و ممکن تا حدی طبیعی تفسیر شود, اما وقت این امر به یک روند دائمی و همیشگی تبدیل می گردد و به دور چند وزارت حصار کشیده شده و برای فرزندان یک قوم, به عنوان "میوه ی ممنوعه" تلقی می شود, دیگر نباید آن را به عنوان یک اقدام طبیعی تلقی کرد. تداوم این رویه به ما این مفهوم را القا می کند که تو انسان هزاره و تو جوان شیعه, هنوز در این سرزمین«نامحرمی» و نباید به حریم امنیت و اقتصاد کشور دست پیدا کنی.
از سوی دیگر, پذیرش این گونه اقدامات و سکوت در برابر آن, هر گونه جسارت و امید به آینده را از جوانان این مردم سلب خواهند کرد. اینکه در طول 14سال گذشته, چندین بار کابینه تغییر کرده و پست افراد جابجا شده ولی در طول این مدت, فرزندان یک قوم و یک کتله ی خاص, به هیچ یک از وزارت های کلیدی گماشته نشده و هنوز هم به انتظارات شان پاسخ مثبت داده نمی شود, بلکه در برابر, خواست شان قومی تفسیر شود, چیزی جز بی اعتنای و دهن کجی در برابر یک خواست انسانی بوده نمی تواند.
تأمین عدالت, تأمین حقوق و تساوی در شأن و منزلت انسانی با دیگران لازمه اش داشتن تفکر انتقادی است و این تفکر باید ترویج گردد و همچنان زنده و بالنده بماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/10/24ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

افتتاح شهرک رهايشى "بابا" در بامیان

 

بر اساس گزارش خبرگزاری پژواک از بامیان, يک شهرک رهايشى با داشتن حدود ٦٠٠ نمره زمين و خدمات لازم شهرى در مرکز بامیان ايجاد ميگردد.

این شهرک که در فاصله پنج کیلومتری شمالغرب بازارباميان و در عقب مجسمه هاى مخروبۀ بودا موقعیت دارد، با تمام امکانات خدمات شهری مانند سرک های سمنتی، کوچه ها وپياده رو هاى پخته ، کانال های آبرسانی وفاضلاب مجهز خواهد بود.

مراکز تعليمى، صحى، مارکيت ها و ساحات سبز، بخش ديگر اين شهرک را تشکيل ميدهد.

غلام علی وحدت سرپرست ولایت بامیان به خبرنگاران گفت که  شهرک"بابا"  از اهمیت ویژه ای در بامیان برخوردار است وبصورت معیاری ساخته میشود.

وى افزود که نمرات زمین طبق طرزالعملى که دارای ٢١ماده وپنج فصل بوده و از طرف وزارت شهرسازی، ارگانهای محلى و مقام ولايت تایيد شده است ،براى همه اقشار توزیع میگردد.

وحدت ميگويد که قیمت هرنمره زمين رهایشى ٣٥ هزار افغانی درنظرگرفته شده وخدمات شهری آن حدود ١٢هزار دالر معادل( حدود ٧٠٠ هزار افغانى) میباشد.

سرپرست ولايت باميان علاوه کرد که  قبلاً این شهرک از طرف تیم انجنيری وزارت شهرسازی سروی ونقشه کشی شده و به شاروالی بامیان تحویل گرديده و اينک کار شهرک با نظارت شاروالی وتوسط سکتورهای خصوصی آغاز میگردد.

انجنير خادم حسین فطرت، شاروال بامیان به آژانس خبرى پژواک گفت که  شهرک"بابا" شامل ماستر پلان شهر بامیان بوده و پلان تفصیلی آن از طرف وزارت شهر سازی دیزاین گردیده ودارای ٥٧٤ نمره رهایشی که  مساحت هرنمره ٣٣٧ مترمربع میباشد اعمار میگردد.

وی ميگويد که مجموع سرک های این شهرک که سیخ کانکریت میگردد ١٠ اعشاریه ٤ کیلومتر وقیمت هرنمره زمين تا چهارسال بصورت اقساط قابل پرداخت میباشد.

مسوولان ميگويند که بخاطر نام اين شهرک بابا گذاشته شده که کوه بابا در باميان شهرت دارد.

این اولین شهرک پلانی است که بصورت معیاری دربامیان ساخته میشود. قبلاً پلان تفصیلی دشت عیسی خان در شهر جديد باميان نیز تطبیق گردیده بود که بدون خدمات آب وکانال فاضلاب میباشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/10/11ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

اطلاعیه شهریه دانش آموزان اتباع افغانستان(در ایران)

به اطلاع اولیاء محترم دانش آموزان افغانستانی می رساند که شهریه هر دانش آموز افغانستانی بر اساس سرانه اعلامی از سوی آموزش و پرورش در سال تحصیلی گذشته 1.400.000 تومان بوده که قطعاً این مبلغ در سال جاری افزایش یافته است . لکن دانش آموزان پناهنده و اتباع محترم افغانستانی در سال جاری از پرداخت شهریه(مبلغ مذکور) معاف شده اند و قرار نیست این وجه را بپردازند، لکن بهتر اداره شدن مدارس محل تحصیل دانش آموزان نیاز به همیاری ، همکاری و کمک اولیاء ایرانی و افغانستانی دارد و این کمک ها از سوی اولیاء و خیرین ایرانی نیز پرداخت می شود، و این کمک مدارس را به وضعیت مطلوب و مطلوبتر ارتقاء می بخشد.

بر این اساس مقرر گردیده مبالغ همیاری بر حسب توان افراد و با لحاظ حداقل و حداکثر از افراد توانمند دریافت و افراد ناتوان، مریض خاص، زنان سرپرست خانوار، خانواده های دارای معلولیت ، ایتام و سایر افراد فاقد بضاعت مالی از این مبالغ معاف گردند.

منبع:سایت اداره کل اتباع خارجی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/10/04ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

حدیث غربت اسلام

رسول خدا(ص): «بدء الاسلام غريباً و سيعود غريباً، فطوبي للغرباء»؛ اسلام با غربت آغاز شد و در آينده نيز غريب خواهد شد؛ خوشا به حال غريبان!(1)
 معنی دو غربت اسلام:
 غربت اول تقریبا روشن است,اسلام از روز اول پيدايش در سرزمین مکه غريب بود، کسي با اسلام آشنا نبود, مردم آن را نمي‌شناختند؛ ارزشهای آن را نمي‌دانستند, مسلمان‌ها کم بودند, فراري, تحت تعقيب و در رنج و آزار. اوج این غربت در دوره‌اي سه سال محاصره پیامبر و یارانش در شعب ابوطالب بود که مسلمانان در طول سه سال محاصره آزار و سختي‌هاي زيادي را متحمل شدند و پیامبر(ص) بهترین عزیزان و حامیانش را از دست دادند.
در تفسیر غربت دوم گفته اند این غربت, به خاطر تحريف انديشه‌هاي ناب اسلامي, مشوّش ساختن ساحت اسلام از طريق رسوخ شبهات فکري , پديد آمدن فضايي از تشويش‌ها و مخاطرات ذهني, به وجود آمدن کمبودهاي عقيدتي و فکري در جامعه اسلامي است.
غربت دوم در دوران ما رخ داده است؛ و اکنون شاهد بازگشت جاهليت مدرن به زندگي, در عرصه وسيع از جهان اسلام هستيم. اين غربت از جنس غربت از خانواده و وطن نيست؛ بلکه این غربت در وطن, شهرها و در ميان خانواده و خويشانمان حاصل مي‌شود. یک مسلمان، امروزه در وطنش غريب است؛ زیرا احساس می کند فضايي که او را در برگرفته، فرهنگي که در مدرسه، دانشگاه، ايستگاه‌هاي خبري، شبکه‌هاي تلويزيوني و مطبوعات با آن برخورد مي‌کند، غير از فرهنگ اسلام است. احساس مي‌کند مفاهيم اسلامي، اخلاق، ارزش‌ها, نمادها و آداب اسلامي در میان مسلمانان غريب شده است. اسلام، نماز، روزه و پاکدامني غريب است. در مانند اين فضاهاي غريب، معروف به منکر بدل شده و منکر به معروف؛ و ارزش‌ها به ضدارزش تبديل شده است.
 در اين اوضاع، اگر مسلمانی به نگهباني سلامت عقل، روح، اخلاق و فرهنگش همت گمارد و از حدود خدا پاسداري کند و در محدوده‌اي که ديگر مردمان وارد شده‌‌اند، وارد نشود و امواج او را با خود نبرد و بخواهد مسير امواج را تغيير دهد اين همان غربت پسنديده است؛که پيامبر خدا(ص) فرمود: خوشا به حال غريبان! پرسيده شد: اي رسول خدا، غريبان چه کساني هستند؟ فرمود: مردمان صالح و اندک, در ميان مردمان بد  و فراواني که بدکردارانشان افزون از اطاعت پيشگانشان است.
سالروز رحلت جانسوز پیامبر رحمت و مهربانی, و غروب غریبانه سبط اکبرش امام حسن مجتبی(ع) و نیز, سالروز شهادت عالم آل محمد(ص) امام رضا (ع) تسلیت باد!
---------------------------
(1)(.بحارالأنوار، ج۶۷، ص۲۰۰.

+ نوشته شده در  شنبه 1393/09/29ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

مویه در بقیع

1.کاروان به آستانه مدینه رسیده است؛ شتران محزون و غم آهنگ گام برمی دارند.با هر گام, داغ تازه می شود؛ زخم می شکفد, آه فواره می زند و قافله ی دیروز, بی کاروان سالار, بی سردار, با خاکستر یادهای شعله ور پس از چهل منزل سوگ و درد و داغ, به شهریادها و خاطره ها می رسد. به اشارت امام سجاد(ع) بشیر پیشتر می رود تا اندوه تلخ غارت بهار را در کنار روضه رسول خدا(ص) مرثیه کند.
ای اهل مدینه در مدینه نمانید که مدینه بی حسین, شوکت و شکوه و صفا ندارد. چشم ها را بگشایید و چشمه ساران اشک جاری کنید.
2.دستانی توانا و قامتی رشید, دستی کودکی آراسته و زیبا در دست, با دیگر دست صفوف مردم را می شکافد.پیش می آید و پیش می آید. مقابل بشیر می ایستد. نگاه بشیر از اشک متلاطم است.اندوه در خطوط چهره اش تموج دارد. سر فرومی افکند و به سر انگشت جاده ی را نشان می دهد که سجاد(ع) و زینب مسافر آن هستند.
3.قامت بلند زن خم می شود.می افتد و بر می خیزد.کودک نیز به سمت صحرا می دود. در پی او همه شیون کنان می دوند. به زینب می رسد. قامت خمیده, تکیده, شکسته, سایه ی از دیروز, باچهل منزل بغض ناشکفته در گلو, در آغوش ام البنین بی قرار می شود.
ـ عزیزم دخترم زینب, نشناختمت. سفر به دو فصل نرسیده است. از دیروز مدینه تا امروز دو فصل, هجران تو را شکستم و تاب آوردم.
زینب با من بگو قصه ی رفتن را, آمدن را, چه زخم های بر دستهایت نشسته است! امتداد کبودای دست هایت به کجا می رسد؟ به بازوانت؟ به شانه هایت؟ مثل کبودای بازوان مادرت زهراست...؟
4.دخترم زینب! عبیدالله را آورده ام؛ به پیشواز بابایش عباس. می بینی چشم های معصوم او چگونه در جستجوی پدر می چرخد؟
زینب عزیزم, فرزندانم کجایند؟ عبدالله کجاست؟ جعفر کجاست؟ عثمان کجاست؟ عباسم چه شد؟
زینب زانو زد. دوباره شکست. دست بر پهلو گرفت. آه کشید.گداخت. سوخت. نشست. چنگ در خاک زد. سر به زانو گرفت و انفجار گریه صحرا را پر کرد. دمی برخاست. دست بر سر عبیدالله کشید. چشمانش را بوسید. در آغوشش گرفت. شانه هایش می لرزید. دست ام البنین را فشرد. با آه و اندوه و سوز گفت:
ـ مادرم ام البنین برویم, در بقیع قصه برادرم عباس را خواهم گفت.
5.ام البنین عبیدالله را بر شانه گرفت. زینب ضجه زد. سکینه آه کشید.یاد لحظه ی افتاد که ام البنین عبیدالله را برشانه گرفته بود تا به لبهای عباس برساند و پدر فرزند را در آخرین لحظه, به آخرین بوسه وداع بنوازد. به بقیع رسید. نشست, شکست. آن قامت رشید, کم کم افول کرد. گداخته تراز شمع آب شد و شعله ور تر از خیمه ها خاکستر.
ـ عزیزم زینب! از کربلا بگو, از عباس, نه نه از عباس نگو.ا زجعفر و عبدالله و عثمان نگو از حسین بگو. از حسین, از حسین...
6.نبودی مادر. ایستاده بودم بر تل زینبیه. تماشاگر میدانی که که پاره پاره ی ستارگانش ظلمت زمین را می شکست. لاله لاله می کشفت. خورشید خورشید از مطلع خاک می دمید.
حسین مانده بود و عباس. خورشید بود و مهتاب. تشنه کامان حرم بی تاب بودند و دشمنان بی تاب تر؛ بی تاب قساوت و جنایت.
ام البنین مادرم! کودکان آب آب نمی گفتند. تمنای عمو بود و سرزنش مدام که ای کاش آب نمی گفتیم.یک جرعه نگاه عمو کافی بود. تا همه عطش ها را بشکند. همه تشنه کامی ها را پاسخ باشد.
ساقی در کنار علقمه, سر بر زانوی مادرم زهرا(س) داشت. دستهایش به تیر نیرنگ و غدر جدا شد. مشک در آغوشش, مثل فواره خون عباس بر خاک چکید. تیر در چشم و عمود بر سر, حسین(ع) را فریاد زد.
7. مادر, تاب نمی آورم گفتن را. پس از عباس, هلهله دشمن بود و اندوه بی کسی حسین و حرم. من شهادت حسین را پیش از شهادت دیدم.
عباس نقطه پایان کربلا بود. پایان حسین, پایان من و پایان سوسوی امیدی که خیمه ها را به ضیافت آرامش و سکون می برد.
خوب شد نبودی مادر تا چشمهای مهتابت را دوچشمه ی خون نبینی. تا دستهای افتاده بر خاک را نظاره نکنی. خوب شد نبودی ...
8.بقیع در خود شکست.خاک بر فرق ها می نشست. شیون بر می خاست. زینب شانه های ام البنین را می نواخت. ام کلثوم دستش را گرفت. عاتکه, صفیه, سکینه, ام هانی, رمله, و اسما یاریش کردند تا برخیزد. صدای شیون ها آرام شد. همه مبهوت در جستجوی مرثیه خوان بودند. زینب برخاست؛ با صدای گم شده در گریه فریاد زد:« صدای مادرم زهراست؛ گریه ی او آشناست» و دیگر بار بقیع آتش گرفت. ام البنین بر خاک افتاد. صدای در گوشش پیچید: السلام علی ولدی العباس.این صدا برای هیچ کس به اندازه زینب آشنا نبود.
اقتباس از: سیب و عطش, نوشته محمدرضا سنگری.

فرارسیدن اربعین شهیدان کربلا و قیام مقدس عاشورا بر تمامی عاشقان و دلدادگان نهضت حسینی و بر شما دوستان تسلیت باد!

+ نوشته شده در  جمعه 1393/09/21ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

بورسیه های تحصیلی ایران, به کی ها می رسند؟

اگر مهاجرت برای مردم ما تنها دستاوردی به همراه داشته باشد آن, فراهم بودن زمینه ی تحصیل برای فرزندان شان در ایران است. هم اکنون طبق آمار320هزار دانش آموز مهاجر مشغول به تحصیل در مدارس ایران هستند. هر خانواده افغانی معمولا دارای چند فرزند دانش آموز است. فرستادن چندین دانش آموز از یک خانواده هزینه بالای را بر آنان تحمیل می کند. اما مهاجرین, در کنار پرداخت هزینه های چون اقامت, عوارض شهرداری و کارت کارگری, تنها هزینه فرزند دانش آموزش را هزینه نه, بلکه سرمایه گذاری برای آینده فرزندان شان به حساب می آورند, تا سرنوشت آینده فرزندان, مثل گذشته پدران نباشد.
به طور معمول, بیشتر دانش آموزان مهاجر تا آخر دبیرستان درس می خوانند؛ اما زمان که دیپلم را می گیرند, پشت در دانشگاه ها متوقف می شوند؛ زیرا پرداخت هزینه دانشگاه برای90% خانواده های مهاجر مقدور نیست. با آن هم می شناسیم افرادی را که با پیمودن مسیر پر از زحمت و مشقت, فرزندان شان را به دانشگاه فرستاده اند. فردی از دوستان نزدیکم هست, خودش کارگر ساده است روزها کارگری می کند و شبها نگهبانی؛ در عین حال, سه تا فرزند دانشجو دارد که من به همت و عزمش غبطه می خورم؛ و از سوی دلم برایش می سوزد که در زیر بار سنگین کارگری قامتش خمیده است.
اما بورسیه ها به کجا می رود؟
تا چند سال پیش دولت ایران با اختیار خود از میان دانش آموزان مهاجر تعدادی را بورسیه می کردند؛ ظاهراً این روند با اعتراض دولت افغانستان مواجه شد و قرار شد بورسیه ها از مجرای دولت, صورت بگیرد. تحلیل ها این بود که مقامات تشخیص داده اند زمانی که بورسیه ها از داخل ایران انجام می گیرد, بیشتر هزاره ها از آن بهره مند می شوند. به هر صورت, این روند متوقف شد.
شنیدیم که در سفر اخیر استاد محقق باز هم توافق شده که سالانه500بورسیه در اختیار دولت افغانستان قرار داده شود. درواقع, این هدیه جدیدی نیست, سالهای پیش نیز چنین بورسیه های در اختیار دولت افغانستان قرار گرفته است. اما این بورسیه ها معمولاً به کسانی تعلق می گیرند که ارتباط نزدیک با رهبران, وزراء, ریاست ها, و مقامات دارند؛ یا افرادی که به نحو با دولت ایران ارتباط نزدیک دارند. کسی از خانواده ی بی بضاعت و مهاجری که 12سال فرزندش را باخون جگر به مدرسه فرستاده و واسطه ی جز خداوند ندارد, سراغ نخواهد گرفت.
در حالی مهاجرین ازمیلیاردها دلار کمک خارجی و ده ها هزار بورسیه سایر کشورها محرومند؛ عدل و انصاف حکم می کند که حداقل بورسیه داخل ایران در اختیار دانش آموزان مهاجر قرار داده شود؛ اما کجاست آن عدل و انصاف؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/09/20ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

از ظاهرشاه تا طالبان: انتشار کتاب خاطرات سفیر هند در افغانستان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/09/18ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

در حاشیه ی یک اقدام پرسش برانگیز!

1. روز شنبه مورخ1393/9/15 هفته ی جاری آقای محقق در رأس یک هیئت بلندپایه وارد تهران شده است. در خبرها آمده است که محور گفتگوهای این هیئت را مسائل و مشکلات مهاجرین تشکیل می دهند.
2. سالهای پیش شهریه دانش آموزان افغانی طبق بخشنامه ی دولت ایران، هنگام ثبت نام آن ها در ماه سنبله/شهریور گرفته می شد, اما برخلاف انتظار, امسال این پول در آن موقع گرفته نشد و طبق اعلامیه رسمی اعلام گردید که امسال تحصیل دانش آموزان افغانی در ایران رایگان است.
3. دو شب پیش دخترم از مدرسه پیام آورد که مدیر گفته اتباع افغانی باید شهریه ها را عاجل واریز کنند, باورم نشد که در وسط سال تحصیلی چنین اقدامی صورت بگیرد؛ تا اینکه فرزند کوچکم نیز از مدرسه پیام آورد که مدیر گفته باید فردا بابایت مدرسه بیاید؛ دیروز صبح زود همرای ایشان به مدرسه اش رفتم, مدیر مدرسه نامه ی آموزش و پرورش را نشانم داد که مدارس مأموریت یافته از هر دانش آموز افغانی ابتدای 200000هزارتومان, رهنمای 250000تومان و دبیرستان و پیش دانشگاهی 300000سه صدهزارتومان اخذ کنند.
4. اینکه در این موقع از سال چنین تصمیم گرفته شده شاید پرسش برانگیز نباشد؛ زیرا مهاجرین سالهاست گرفتار این گونه تصمیم های شتابناک مقامات در ایران بوده اند و به آن عادت کرده اند؛ اما همزمانی آن با سفر آقای محقق, پرسش برانگیز است.
5. حال, این تصمیم شاید از قبل گرفته شده و ربط به سفر آقای محقق نداشته باشد, اما مهاجرین قطعاً آن را به این سفر پیوند خواهند داد و از نتایج منفی سفر ایشان به حساب خواهند آورد. بهتر است ایشان نیز, این موضوع را در دستور کار مذاکراتش قرار دهد؛ زیرا برای بسیاری ازخانواده های که سه تا و چهارتا دانش آموز دارند این هزینه, در کنار سایر هزینه های چون کارت اقامت, کارت کارگری و عوارض شهرداری و ... سنگین است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/17ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

سوت پایان بازی؛ یا ناقوس مرگ؟

دیروز نیز مثل همیشه, سوت پایان بازی(والیبال) به سود تیم رقیب, یا به اصطلاح اهل سیاست,«مخالفان سیاسی»! به صدا در آمد. از آنجا که بازی ها در کشور ما هیچ گاه مطابق «قاعده بازی» به پیش نرفته اند, این بار نیز, برنده میدان تیم رقیب بود و بازنده آن به جای دولت, مردم .
اما این سوت پایان بازی نیست. هنوز مدعیان قهرمانی جام را فتح نکرده اند, و دنیا نیز, هنوز مشتاق تماشای بازی های ماست. بازیی که دیگر سرنوشت همیشگی ما و فرزندان ما شده است. بازیی که... هنوز پایان برای آن متصور نیست؛ و تنها صحنه های آن تغییر خواهندکرد و صحنه گردانان آن. بازی که دیروز در ارگون اجرا شد, امروز در یحی خیل؛ دیروز در بامیان, یکه اولنگ, مزارشریف, و... امروز در پکتیکا و پکتیا و قندهار؛ و فردای ...
اما چه بازی ناجوانمردانه ای! که سوت آن ناقوس مرگ است و پیام آور عزا و ماتم.
ما نیز, به رسم زمانه و در جمع ملت, مثل همیشه تسلیت خود را از بازماندگان, دریغ نخواهیم داشت.
                                                                                                                    تسلیت باد!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/03ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

سرما, نم و فقر,سهم دانشجویان بامیان از میلیاردها دالر کمک جامعه جهانی

با فرارسیدن فصل سرما و باریدن برف و باران، دانشجویان مسافر در بسیاری از مناطق افغانستان به‌ویژه مناطق بسیار سرد مانند بامیان، با دشواری‌های زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند.

دانشگاه بامیان خوابگاه ندارد. هزارها دانشجوی تنگدست دختر و پسر دانشگاه بامیان دکان‌های پسکوچه‌های بازار بامیان را ماهیانه دو تا چهار هزار افغانی به کرایه می‌گیرند. دانشجویان مجرد به دلیل محدودیت فرهنگی، نمی‌توانند همسایه روستاییان و خانواده‌های محلات شهری شوند.

عکسهای عبدالله شایگان از وضعیت این دانشجویان را اینجا ببنید.

غضنفر مرتضوی یکی از این دانشجویان می‌گوید: "از شدت سرما به تنگ آمده‌ایم. اگرچه بچه‌های هر اتاق برای خود یک خانه پلاستیکی هم درست کرده‌اند تا هم اتاق ما گرم‌ترشود و هم در اوقات بارندگی بشکه‌های آب، وسایل آشپزی و کفش‌های ما خراب نشود، اما چون هوا بسیار سرد است ــ منفی ۱۰ درجه سانتی‌گراد ــ این خانه‌های پلاستیکی هم جلو سرمای شدید را نمی‌تواند بگیرد."

او که دو سال ساکن یک دکان بوده، می‌افزاید مشکل تنها سردی هوا نیست، بلکه دکان‌های نمناکی که سال‌ها محل نگهداری و فروش مواد خوراکی بوده، به محل پرورش حشرات خطرناکی مانند گژدم شده است. علاوه بر آن، نبود برق و سر و صدای بازار آرامش دانشجویانی را که نیاز به تمرکز در آموزش دارند، گرفته است.

وضعیت دانشجویان دختر بدتر از این است. زهرا صبوری دانشجوی دانشکده تعلیم و تربیت، که با سه دختر دیگر در یک اتاق کرایی در بازار بامیان زندگی می‌کند، می‌گوید حالا دشوار است که خانواده ندار و سنتی‌اش را قانع کند که با ادامه تحصیلش در اتاق کرایی بازار موافقت کند. او می‌گوید که خودش هم به تنگ آمده، اما هیچ راه حلی هم نمی‌بیند.

پارسال دانشجویان بامیان در اعتراض به وضعیت نامناسب زندگی خود، در تاریکی شب تظاهرات کردند. محمدهادی میرزایی یکی دیگر از این دانشجویان می گوید که این تظاهرات سودی نبخشید. او چهار سال به همین وضعیت در "کوچه محصلین" بازار بامیان زندگی کرده، می‌گوید که با افزایش شمار دانشجویان، وضعیت این هم بدتر خواهد شد.

بامیان بازار کوچکی دارد که با ورود سه چهار هزار دانشجو، کارمندان دولتی و سازمان‌های غیردولتی، کارگران عادی و تاجر، دیگر ظرفیت پذیرش جمعیت بیرونی را ندارد. در حال حاضر چهار تا ده دانشجو در یک اتاق به سر می‌برند – اتاق‌هایی که اصلاً برای فروش مواد غذایی، وسایل خانگی و کشاورزی ساخته شده‌اند.

علی‌یاور سیرت رئیس دانشگاه بامیان می‌گوید که این دانشگاه چهار هزار و ۵۲۲ دانشجو (از جمله ۷۶۶ دختر) دارد که از آن جمله ۲۷۳۶ دانشجو (از جمله ۵۲۵ دختر) مستحق خوابگاه هستند. تقریباً همه این دانشجویان مستحق خوابگاه، در دکان‌های بازار و در وضعیت بدی به سر می‌برند.

براساس معیارهای آموزش‌های عالی دولتی در افغانستان، تنها کسانی مستحق ورود به خوابگاه شناخته می‌شوند که میانگین نمرات آنها دست کم ۶۵ درصد و فاصله محل زندگی آنها از دانشگاه ۳۵ کیلومتر باشد. اگر خوابگاه وجود نداشته باشد، به آنها ماهانه ۱۸۳۲ افغانی (۳۲ دلار) پرداخت می‌شود.

آقای سیرت گفت دانشگاه بامیان خوابگاه دخترانه‌ای با ظرفیت پذیرش ۱۶۰ دانشجو دارد که به دلیل دوری آن از دانشگاه و نبود امکانات حمل و نقل، تنها ۶۰ دانشجو در آن زندگی می‌کنند. او می گوید کار ساخت خوابگاه پسرانه با ظرفیت پذیرش ۴۸۰ نفر از سال ۱۳۸۸ آغاز شده، ولی شرکت قراردادی به دلایلی حاضر به ادامه کار نیست.

با این وضعیت، بسیاری از دانشجویان دانشگاه بامیان آرزو دارند که تغییر محل آموزش بدهند و در دانشگاه‌هایی درس بخوانند که یا خوابگاه یا امکان زندگی در یک مکان مناسب داشته باشند. اما تغییر دانشگاه هم داستان دیگری دارد. چرا که تغییر دانشگاه مقررات سختی دارد و از سوی دیگر اینکه از کجا معلوم که وضعیت آنها در دانشگاه‌های دیگر بهتر شود.

دانشجویان مسافر در دیگر دانشگاه‌های کشور هم وضعیت دشواری دارند ولی نه به سختی زندگی دانشجویان بامیان. بسیاری از دانشگاه‌های ولایتی خوابگاه ندارند. حتی دانشگاه‌های بزرگی مانند دانشگاه‌های دولتی کابل، ننگرهار، بلخ و هرات هم خوابگاه کافی برای دانشجویان ندارند.

در حال حاضر هزاران دانشجوی دانشگاه‌های دولتی در شهر کابل در اتاق‌های کرایی زندگی می‌کنند و آنهایی که در خوابگاه‌ها هستند هم با دشواری‌های زیادی مواجهند، از کیفیت غذا تا کمبود جا. بعضی از خوابگاه‌ها در دانشگاه‌های ولایتی اصلاً به دانشجویان غذا نمی‌دهند.

برخی از آگاهان می‎گویند که مشکل اصلی کمبود بودجه در وزارت تحصیلات عالی نیست، چرا که به گفته آنها، هم خود این وزارت پول کافی در اختیار دارد و هم سازمان‌های بین‌المللی و وزارتخانه‎های دیگر از جمله وزارت مبارزه با مواد مخدر به این وزارت کمک می‌کنند.

به نظر این آگاهان، دلیل اصلی نبود خوابگاه در دانشگاهها از جمله دانشگاه بامیان، ناتوانی این وزارت در مصرف بودجه است، امری که یکی از مسئولان ارشد دانشگاه بامیان، که نخواست نامش ذکر شود، هم آن را تایید کرد. این مسئول دانشگاه بامیان گفت که "فساد" را باید بر این "ضعف" افزود.

سعی کردیم نظر مقامهای وزارت تحصیلات را در این مورد و همچنین انتقادهای دانشجویان بامیان داشته باشیم، اما به نتیجه نرسیدیم.

وزارت تحصیلات عالی کشور در سال‌های اخیر تقریباً هرساله متهم به ناتوانی در مصرف بودجه توسعه‌ای خود می‌شود. سال گذشته مجلس نمایندگان گزارش داد که این وزارت تنها ۳۵ درصد از بودجه خود را در سال ۱۳۹۰ مصرف کرده بود. منبع: بی بی سی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/08/26ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

مطالب قدیمی‌تر