X
تبلیغات
بامیـــــــــان

بامیـــــــــان

ســــــــــــــــیاسی،اجتــــــــــــــــــــماعی ،فــــــــــــــــــــــرهنگی

جنگ آن روز جنگ« الله اکبر» و نبرد آن روز، نبرد نا برابر تانک و تبر بود!
به یاد صدها تن از شهیدان گمنام 29ثور 1358 میدان هوای بامیان؛
وقت یکی از بزرگان می گفت: « در شرایط امروز یاد شهدا کمتر از شهادت نیست»، این قیاس برای من ول من، درکش کمی سخت و فهمش دشوار می نمود؛ اما امروز وقت در سالگرد شهادت صدها تن از شهیدان گمنام سال آغازین انقلاب و حمله به میدان هوایی بامیان، آن هم به لطف یادآوری دوستا...ن، قرار گرفتم، معنی این سخن را درک کردم؛ این که به راستی شهداء چه آسان و راحت از زندگی بریدند و سبکبال پر کشیدند، اما ما چه قدر آسان یاد آنها را در خم و پیچ زندگی فراموش کردیم؛ به یاد ندارم کسی در این سی و اندی سال از آنها تجلیل شایسته ای کرده باشد؛ جز همان چندتا سنگ و موزائیک که به نام «منار یادبود» از آنها در گلزار شهدا و در کنار «گودی قتلگاه» آنان روی هم چیدیم. وقت تجلیل کشورهای دیگر را از قربانیان جنگ شان می بنیم آن وقت به خود می گوییم، به راستی ماچه قدر در حق شهدای مان جفا کردیم!
آری، قصه جنگ و جانبازی شهدای اول انقلاب، به خصوص شب آغازین حمله به میدان هوای بامیان، برای نسل امروز به سان افسانه ای نماید که از زبان بازماندگان جنگ بازخوانی می شود؛ زیرا ماهمه پدیده ها را با دید مادی و با نگاه به پدیده های امروزی، تجزیه و تحلیل می کنیم؛ در حال که جنگ مجاهدان آن روز، جنگ « نا متقارن» و نبرد نابرابر توب و تانک، در برابر تیشه و تبر بود؛ زیرا باظهور ناگهانی پدیده ی به نام «انقلاب» در کشور، دیگر کسی فرصت رفتن در دانشگاه های افسری و پشت سرگذاشتن تعلیمات نظامی را نداشتند؛ الفبای نظامی را نخوانده بودند، مشق جنگ و تفنگ را ندیدند؛ تجربه نبردهای منظم و کلاسیک را نداشتند؛ در آن روزگاران از احزاب، رهبران، سازمانها و تشکیلات پیچیده، ناهمگون و بعضا متضاد هم خبری نبودند؛ همه مردم در صف واحد، در قالب «مجاهد» و « لشکر»، همراه، همرزم و همسنگر بودند. دست های شان خالی، پاهای شان برهنه، شکمهای شان گرسنه بود، از ریال، کلدار و دالر خبری نبود. تنها حامی و تکیه گاهی شان «خدا» بود، خود مردم بودند، از حمایتهای مادی قدرتهای خارجی، به سان دایه های دلسوز تر از مادر خبری نبود؛ آن روزها فریادهای همه، جز« آزادی»، «استقلال» ، و شعارهای شان جز، « الله اکبر» نبود؛ دست خالی بود، اما همه را شوق« جهاد» و عشق« شهادت» در سر بود.
آری، حقیقتا برای نسل امروز به سان افسانه و حتی شاید برای خیلی از سبک مغزان، غیر عاقلانه می نماید، نبرد نابرابر با تیشه و تبر، بیل و کلنگ، قیچی و کرند؛ در تقابل با نیروی رزمی، مجهز و تا به دندان مسلح یک ابر قدرت؛ اما این واقعیت است از زندگی مجاهد مردان آن روز؛ و شهیدان آن دیار سرزمین ما. آنان که با دست خالی، پای برهنه، شکم گرسنه، به سوی این نبرد نابرابر شنافتند و به جنگ با الحاد و کمونیسم رفتند؛ اما آنان سنگر مستحکم شان ایمان، تکیه گاهی شان خدا، سلاح شان الله اکبر، هدف شان نجات میهن و اعتلای کلمه توحید و سرانجام، عشق شان شهادت بود.

آری، برای ما، چه سخت و دشوار است، فهم، درک و به تصویر کشیدن این واقعیت از صحنه های زندگی مردم مجاهد آن روزگاران و خیلی از شهیدان آن روزگار. شهیدان که امروز زنده اند، نمرده اند، جاویدند، آزادند؛ زیرا آنان ایمان داشتند به این سخن خدای شان که فرمود:« (اي پيامبر!) هرگز گمان مبر کساني که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند.»( سوره آل عمران:163) و این ما هستیم که مرده ایم؛ اسیریم؛ درک ما از زندگی، جز تأمین خواب، خوراک، شهوت و قدرت این دنیا چیزی نیست، آن با هر قیمتی، با هر ابزاری، با هر وسیله ای. شهیدان آزادگانند؛ آزاد از هر قید و بندی و رها از هر تعلقی؛ اما ما امروز ما اسیریم؛ اسیر« شهوت» اسیر« قوم»، اسیر« قدرت»، اسیر «بیگانگان»، اسیر«پوچی»، اسیر« زندگی بی هدف» و اسیر خیلی از چیزهای دیگر.
در آخر، باید اعتراف کنیم، شهدا! شرمنده ایم؛ شرمنده از اینکه در پیچ و خم زندگی، نام شما، یاد شما، اهداف شما را فراموش کردیم، نه تنها فراموش کردیم که حتی نام بردن از « جهاد» و «شهادت» را برای زندگی امروز خود ننگ می دانیم.
اعتراف می کنیم که شما را نه، بلکه خود را فراموش کردیم، که در واقع شما « گمنام» نیستید، این ماهستیم که« گمشده گان بی هویت و بی نشان این سرزمینیم»
و...شهداء شرمنده ایم!

برچسب‌ها: مناسبت ها
+ نوشته شده در  شنبه 1392/02/28ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، در نوع خود یکی از بزرگترین رویدادهای فرهنگی ایران، در خاورمیانه است. هزاران ناشر داخلی و صدها ناشر خارجی در مدت ده روز، محصولات و توانمندی های خود را در معرض دید و خرید عموم قرار می دهد.
اما امسال این نماسشگاه از جهات با سالهای... پیش تفاوت دارد:
1. مسأله تحریم اقتصادی ایران و کاهش ارزش پول ملی آن کشور، روی مسأله چاب و نشر هم تأثیر خود را گذاشته، باعث افزایش قیمت کتاب ها و کاهش قدرت خرید مردم شده است.
2. تفکیک و جدا سازی بخش بین الملل نمایشگاه و دور بودن آن از بخش ناشران عمومی و داخلی، باعث شده است که بخش بین الملل، امسال از رونق بیافتد؛ غرفه های بخش افغانستان نیز در بخش بین الملل قرار دارد، که تا حدودی زیاد موجب سرگردانی مهاجرین هموطن می گردد. از سوی وقت وارد بخش اصلی و ناشران داخلی شویم، تنوع و زیاد بودن غرفه های آن، باعث می شود که دیگر حال برای بازدید از بخش بین الملل باقی نماند.
3. در بخش افغانستان چندین غرفه از هموطنان حضور دارند، که جای شکرش باقی است؛ گرچه نشان دهنده قدرت و توان فرهنگی افغانستان نیست. اما با آن هم حضور هموطنان مهاجر و محصلین بقیه بخشهای نمایشگاه و غرفه های بین الملل را تحت تأثیر خود قرار می دهد.
4. در بخش افغانستات، غرفه انتشارات عرفان، بیشترین آثار را از نویسندگان و محققان افغانستان دارد؛ اما کتاب های چاب داخل کشور که روی جلد آن قیمت افغانی خورده باشد، اصلا قابل خرید نیست؛ زیرا وقت 500 افغانی را در ریال ایران ضرب می کند، یک جلد کتاب 300 صفحه می شود35هزار تومان، در حال که با30 هزارتومان، می شود، چند جلد کتاب چاب ایران و یا یک کتاب منبع، را خرید. من خودم بهترین منابع درسی روابط بین الملل را با هر جلد تقریبا با قیمت کمتر از 20هزار تومان خریدم. چهار جلد سراج التواریخ باقیمت 200هزارتومان فوق العاده است.
5. وقت در نمایشگاه بودم، دکتر سرور مولای هم در غرفه انتشارات عرفان حضور داشت؛ انتشارات عرفان، در تدارک یک همایش برای « بزرگداشت از علامه فیض محمد کاتب هزاره» در روزپنجشنبه 19/2/1392 بود، که قرار بود با حضور دکتر سرور مولایی، عبدالله محمدی، دکتر ناصر دهقان، سید ابوطالب مظفری، و جمع از شعرا برگزار شود. من خودم در این مراسم شرکت نتوانستم، اما آن طور که از دوستان شنیدم، در این مراسم، انتقادهای تند علیه دکتر سرورمولایی صورت گرفته است؛ چون جلد چهارم سراج التواریخ با تصحیح ایشان منتشر شده و ایشان پسوند« هزاره» را از نام کاتب برداشته است. این مسأله باعث واکنش های تندی جمع از فرهنگیان، علیه ایشان گردیده است. در حال که آدم وعالم فیض محمد کاتب را با نام« فیض محمدکاتب هزاره» می شناسد. اما این که ایشان در این کار تعمد داشته یانه؛ والله اعلم


برچسب‌ها: مناسبت ها
+ نوشته شده در  شنبه 1392/02/21ساعت 8:13 قبل از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 

سرانجام پس از مدتها حدس و گمان در مورد پیمان امنیتی افغانستان با امریکا، حامدکرزی رئیس جمهور کشور، در اظهارات خواستهای مشخص امریکا از دولت افغانستان را اعلام نمود. اما رئیس جمهور، در مورد خواستهای افغانستان از امریکا، هم چنان به صورت مبهم و کلی سخن گفت.

بر اساس گزارش بی بی سی، حامد کرزی در اظهارات گفته است: آمریکا خواستار ایجاد نه پایگاه نظامی در شهرهای کابل، بگرام، مزارشریف، جلال آباد، گردیز، قندهار، هلمند ، شیدند و هرات می باشد

حامد کرزی رئیس جمهوری افغانستان اعلام کرد که مذاکره بر سر پیمان امنیتی میان افغانستان و آمریکا به مرحله حساسی رسیده است..

آقای کرزی همچنین گفت که در عوض افغانستان می‌خواهد آمریکا نیروهای امنیتی افغانستان را تجهیز کند، به حمایت های اقتصادی و تقویت ساختارهای دولتی در افغانستان ادامه دهد.

آقای کرزی با اشاره به وضعیت کنونی افغانستان گفت متاسفانه ساختارها و نهادهای دولتی در افغانستان تاکنون از قوت لازم بر خوردار نیستند و نیاز به حمایت و کمک دارند.

پیمان امنیتی بخشی از پیمان استراتژیک آمریکا و افغانستان است که قرار است در آن مشخص شود که چه مقدار از نیروهای آمریکایی پس از سال 2014 در افغانستان باقی خواهند ماند، مسئولیت آنها چه خواهد بود و در کجا مستقر خواهند شد.

هم چنین آقای کرزی در بخشی از سخنانش به انتخابات و دولت پس از خود نیز اشاره کرده و گفته است: "اگر بعد از من رئیس جمهور بهتر نیاید، من به این خاک و نیز به خودم جفا کرده ام و یک قسمت بزرگی از کار خود را در این خاک نکرده ام."

این در حال است که روی کارآوردن رئیس جمهور بعدی در اختیار ملت افغانستان است؛ بر طبق قانون حامدکرزی حق تعیین سرنوشت ریاست جمهوری بعد از خود، و یا دخالت در این مورد را ندارد.اما معلوم نیست او چگونه و با چه سازوکاری رئیس جمهور بهتری را بعد از خود، روی کار خواهد آورد؟



برچسب‌ها: انتخابات
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/02/19ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 


در روز مادر که مادر از دسترسم دور، و دستم از دادن هدیه به مادرم خالی است؛ به جایی آن این شعر زیبای شاعر شهیر هموطنم، سید ابوطالب مظفری را زمزمه می کنم:

مادر

مادر سلام! ما همگی ناخلف شديم
در قحط سال عاطفه هامان تلف شديم

مادر سلام! طفل تو ديگر بزرگ شد
اما دريغ کودک ناز تو گرگ شد

مادر! اسير وحشت جادو شديم ما
چشمی گزيد و يکسره بدخو شديم ما

مادر! طلسم دفع شر از خوی ما ببند
تعويذ مهر بر سر بازوی ما ببند

ای ماه ما پلنگ شديم و تو سوختی
ما صاحب تفنگ شديم و تو سوختی

***
پرسيده ای که ماه چه شد اختران چه شد
من مانده ام که وسعت اين آسمان چه شد

دوشيزگان قريه بالا کجا شدند
گلچهره و گل آغه و گلشا کجا شدند

گلشا شکوفه داد جوان شد عبوس شد
در دشت های تفته تفتان عروس شد

گلچهره خوش به حال غمش غصه سير خورد
يک شب کنار مرز وطن ماند و تير خورد

از او نشان سرخ پری مانده است و هيچ
از ما فقط شکسته سری مانده است و هيچ

***
اينک زمين پياله خون است و هيچ نيست
زخم است آتش است جنون است هيچ نيست

امشب هجوم دوزخی باد ديدنی است
اين گيرو دار گردن و پولاد ديدنی است

در چارسو دميده و در چارسو دوان
اينک منم چو باد دی آواره در جهان

اينک منم دو پای ورم کرده در مسير
اينک منم مسافر اين خاک سردسير

***
بگذار تا به چشمه خون شستشو کنم
بگذار رو به کوه کمی گفتگو کنم

اين کوه شانه های مرا چون برادر است
بگذار با برادر خود گفت و گو کنم

کوه از کمين و صيحهء مردان عقيم ماند
اين بيشه هفت سال پياپی يتيم ماند

يکباره سروهای کهن ريشه کن شدند
مردان اين قبيله عاشق کفن شدند

رخش غرور و تيغ و کمان را فروختيم
کام و زبان شعله فشان را فروختيم

خوش قامتان به قد دوتا خو گرفته اند
مردان کج به بوی طلا خو گرفته اند

***
اينک نشسته ايم سبک در کمين خويش
چشم انتظار سوختن آخرين خويش

اينک نشسته ايم که تا مارهای خشم
از شانه های مست کسی سر به در کند

اينک نشسته ايم که تا نسل سامری
گوساله های شيری شان را بقر کنند

جمعی به آن سرند که ناموس و ننگ را
نذر کلاه گوشه يک تاجور کنند

دست و دهن گشاده که داد از کدام سوست
موجی نمی زند که باد از کدام سوست

مردند تا به سفره شان نان بياورند
توفان نديده اند که ايمان بياورند

القصه برده اند از اين ورطه رخت شان
جاويد باد کبکبه تخت و بخت شان
(سید ابوطالب مظفری)


برچسب‌ها: مناسبت ها
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/02/11ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 

موضوع که در این روزها خیلی از صفحات شبکه های اجتماعی، سایت ها و وبلاگ ها را به خود اختصاص داده است، بحث تذکره الکترونیکی یا به قول هموطنان، تذکره برقی است؛ که باعث دغدغه بخش های زیاد از ساکنان کشور گردیده و عده ای هم مرتب می نویسند و شعار می دهند که اگر نام اقوام افغانستان در این شناسنامه/تذکره نیاید، از گرفتن آن امتناع خواهند کرد.
بدون تردید، شناسنامه باید معرف هویت افراد و اشخاص باشد؛ قومیت هم بخش از هویت انسان را تشکیل می دهد و نباید آن را نادیده گرفت و کتمان کرد.
اما ریشه این مشکل کجاست؟
در کشورهای که هویت ملی بر هویت های قومی غلبه یافته، این گونه نزاع ها، مشکلات و چالش ها نیز وجود ندارد. در افغانستان، چون هنوز هویت ملی شکل نگرفته، روح جمعی بر هویت های پراگنده قومی غلبه نیافته است، بحران هویت هم چنان به صورت یک چالش اساسی،تمامی عرصه های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ما را تحت تأثیر قرار داده است؛ چالش اساسی تا کنون هیچ یک از دولت ها و نظام های سیاسی افغانستان، نیز، برای رفع آن گامی بر نداشته اند. مروری بر کارنامه های همه دولت ها و نظام های سیاسی نشان دهنده این واقعیت است، که هیچ کدام، نه تنها گام های اساسی برای ملت سازی و شکل گیری هویت ملی بر نداشته اند، بلکه هر کدام به نحوی با دامن زدن به مسأله قومیت، زبان و مذهب،گسست های اجتماعی را بیشتر و چالش ها را عمیق تر ساخته اند. در این موضوع نیز، ادعا این است که این شناسنامه/تذکره معرف هویت ملی اتباع کشور نیست، بلکه معرف هویت یک قوم خاص است.
ریشه تمامی دعواها در همین نکته نهفته است و این دعوای امروزی ما نیز، ناشی ازهمین اندیشه برتری طلبانه دیروز است؛ یعنی روزی که قانون اساسی فعلی به تصویب رسید و این فقره در ماده چهارم آن گنجانیده شد:
«برهر فرد از افراد ملت افغانستان کلمه افغان اطلاق مي شود»
ای کاش اقوام غیر پشتون که امروز این همه شعار می دهند، در آن روز، همین مقاومت را می داشت و نمی گذاشت این فکر غلط به صورت قانون در آید. در آن روز نمایندگان همین اقوام، زیر بار این تصمیم یک جانیه و غیر واقعی رفتند و با تصویب این فقره در قانون اساسی،در واقع پذیرفتند که بر همه ما کلمه« افغان» اطلاق می شود. اما امروز می گوییم، خیر، افغان یعنی پشتون و ما که همه پشتون نیستیم، هزاره، ازبک و تاجیک و...هستیم.
ریشه تمامی مشکلات و نزاع ها در افغانستان، بحران هویت است. تا زمان که عزم جدی برای حل این بحران به وجود نیاید، هویت جمعی و ملی در ما شکل نگیرد، این گونه جنجال ها، نزاع ها و دعواها در تمامی ابعاد زندگی مردم افغانستان خود را آشکار ساخته و تمامی برنامه ها،سیاست ها و تصمیم گیریهای را متأثر خواهد ساخت و سریال این گونه دعواها ادامه خواهد داشت.اگر مسأله غیر از این باشد، واقع قضیه این است که معنا ندارد، در شناسنامه ملی افراد یک کشور، نام تمامی اقوام ساکن آن کشور تذکر داده شود.
در شرایط کنونی نیز، چون احساس و برداشت ها این است که در پشت صحنه این برنامه ای به ظاهر ملی، فلان قوم می خواهد هویت قومی و نژادی خویش را بر تمامی اقوام غلبه داده و تحمیل کند و در مقابل، هویت دیگران را کتمان کند؛ کوشش های صورت می گیرد تا در برابر آن مقاومت کنیم و نشان دهیم که این شناسنامه معرف هویت ملی ما نیست، بلکه معرف هویت یک قوم خاص است.این مقاومت هم چون ناشی از همین گونه برداشت ها و بدگمانی هاست، سازماندهی شده، فراگیر، منسجم، یک دست و هماهنگ نیست؛ چون شاید همه این برداشت و احساس را را ندارند.
اما تجربه نشان داده است که متأسفانه، سرانجام زیر بار این سیاست های یکجانبه گرایانه و برتری طلبانه خواهیم رفت؛ همانگونه که در زمان تصویب قانون اساسی فعلی، زیر بار آن رفتیم.


برچسب‌ها: مقالات
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/02/10ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 

هفت ثور و هشت ثور، هر کدام در افغانستان، نقطه عطف تاریخی و یاد آور خاطرات تلخ و شیرین روزهای سر نوشت ساز برای ملت مسلمان افغانستان بوده و هر کدام برگ های از تاریخ حیات سیاسی این ملت را به خود اختصاص داده است. هفت ثور، روز که کودتای ننگین در کشور شکل گرفت و با به قدرت رسیدن یک رژیم مزدور، میلیتاریستٰ، اقتدار گرا و غیر دموکراتیک، با الگو گیری از اندیشه های کمونیستی، سرآغاز شد برای یک شکل گیری یک فاجعه دردناک انسانی که حاصل آن شهادت بیش از یک میلیون انسان، هجرت، آوارگی و در بدری میلیون ها تن از هم میهنان، ویرانی شهرها و تخریب قریه ها بود و سرانجام، اشغال این سرزمین توسط نیروی متجاوز بیگانه گردید. در یک کلام روز هفت ثور، آغاز شد برای یک بحران عمیق، پایدار و دوام دار که هنوز پس از سه دهه و اندی، پایان برای آن متصور نیست .

اما هشت ثور، روزی که چهارده سال جهاد، پیکار و شهادت طلبی ملت مسلمان افغانستان به ثمر نشست، و جهانیان در برابر این حماسه بزرگ و تاریخی ملت مسلمان افغانستان، که دستاورد آن همانا عزت، عظمت و سربلندی این ملت بود، سر تعظیم فرود آوردند.

بدون تردید، روز هشت ثور، می توانست یک فرصت بزرگ و تاریخی باشد برای ورود افغانستان به یک مرحله نوین سیاسی و پایانی باشد برای بحران های عمیق، کهنه و تاریخی، و سرانجام باشد برای دوران های طولانی رکود، رخوت و عقب ماندگی های کشور، در تمامی عرصه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی که سال ها و قرن ها دامنگیر این ملت شده بود. در واقع، این روز می توانست سر آغاز باشد برای ورود افغانستان به مرحله از توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، و در یک کلام فرصت خوبی بود برای ورود این کشور، به عرصه ی ملت - دولت سازیی که مردمان این کشور در طول تاریخ حیات سیاسی خویش آن را تجربه نکرده بودند.

اما متأسفانه، تفکرخودخواهانه و اندیشه های انحصارطلبانه افراد و رهبران وخوی و خصلت برتری طلبانه قومی، قبیله ای و مذهبی احزاب و گروه های سیاسی، این دوره طلای را به یک برهه ناکام و عقیم تاریخی دیگری مبدل ساخت؛ که نه تنها فرصت یک تعامل کلان ملی را از ملت افغانستان گرفت، بلکه فاصله ها و گسست اجتماعی را عمیق تر ساخت و بحران های قومی و نزاع های قومی و طایفه ای را تشدید نمود، و ورود این اندیشه های فاشیستی در عرصه سیاسی کشور، آن چنان مشاعر تفکر ملی را عقیم و نابود ساخت، که هیچ یک از عناصر آن به سادگی قابل بازتولید نخواهدبود.

در واقع دوره پنج ساله حاکمیت مجاهدین، نیز تبدیل شد به یکی از دورهای سیاه و تاریکی که ارمغان آن، ورود افغانستان به دوره قرون وسطایی طالبان، غلطیدن این کشور به دست تروریستان، و سرانجام، افتادن سرنوشت مردم و دولت آن، به دست بیگانگان بود.

در آخر، با ادای احترام به جهاد و مقاومت ملت مجاهد و مسلمان افغانستان،با ادای احترام به خون سرخ شهدای گلگون کفن میهن عزیز ما، ضمن تجلیل از روز هشت ثور، روزی پیروزی ملت مجاهد افغانستان، ننگ و نفرین می فریستیم بر عاملان و آفرینندگان کودتای هفت ثور و نیز نفرت و انزجار خویش را اعلام می داریم از آن عده کسانی که دست آورد های روز هشت ثور، روز پیروزی چهاره سال جهاد و مقاومت ملی افغانستان را به تاراج بردند.


برچسب‌ها: مناسبت ها
+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/02/08ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 

به گزارش خبرنگار دفتر منطقه‌ای فارس، بارندگی‌های شدید 2 روز گذشته در مناطق مختلف ولایت بلخ در شمال افغانستان، منجر به وقوع سیل و کشته شدن 16 تن و تخریب 4000 خانه شد.

«عبدالرزاق قادری» معاون امنیتی فرماندهی پلیس ولایت بلخ با تأیید این خبر گفت: بیشترین تعداد تلفات و آسیب‌های ناشی از سیلاب در منطقه «شولگره» و منطقه «کمپ سخی» این ولایت بوده است.

بر اثر وقوع این سیلاب، حدود 15 هزار تن نیز بی‌خانمان شده و نیاز شدید به کمک‌های فوری به خصوص مواد غذایی و بهداشتی دارند.

این سیلاب شدید همچنین باعث تخریب صدها هکتار از زمین‌های زراعی منطقه شده است.

مردم آسیب دیده از مسئولان دولتی افغانستان و ولایت بلخ به دلیل تعلل در امر کمک‌رسانی شکایت دارند و به آنان را به بی‌توجهی نسبت به سرنوشت آسیب‌دیدگان متهم می‌کنند.

بر اثر بارندگی‌های شدید 2 روز گذشته در ولایت بلخ جاده‌های شهری نیز دچار آب‌گرفتگی شده و رفت و آمد را برای وسایل نقلیه و شهروندان مشکل کرده است.

مهندسان راه و ساختمانی در بلخ معتقدند غیر اصولی بودن منازل کلنگی و نبود کانالیزاسیون مناسب از عمده‌ترین عواملی هستند که در زمان بارندگی‌های شدید باعث تخریب منازل مسکونی و تجمع آب در معابر عمومی می‌شود.

سال گذشته نیز بر اثر وقوع سیل در ولایت بلخ چندین نفر کشته شدند.


خبرگزاری فارس


برچسب‌ها: تصاویر
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/02/05ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 

«بند امیر» نام دریاچه‌ای در ولایت «بامیان» افغانستان است که زیبایی مسحور کننده آن باعث شد که به عنوان اولین پارک ملی افغانستان انتخاب شود.

به گزارش خبرنگار دفتر منطقه‌ای فارس، بند امیر یکی از سدهای طبیعی معروف جهان است که آب 18 رود نهر بلخ از این بند سرچشمه می‌گیرد و عمق دریاچه آن به بیش از 30 متر می‌رسد.

بند امیر یکی از عجایب طبیعی افغانستان به حساب می‌آید که همه ساله گردشگران داخلی و خارجی زیادی به این منطقه سفر می‌کنند.

بند امیر بیش از 75 هزار هکتار مساحت دارد و در 75 کیلومتری  شمال غرب بامیان بوده و در میان رشته کوه «هندوکش» و کوه‌های «بابا» محصور شده است و ارتفاع آن از سطح دریا بیش از 3 هزار متر است.

دیوارهای اطراف این سد که به صورت طبیعی از سنگ‌های رسوبی شکل گرفته است جلوه و شکوه خاصی به آن بخشیده و چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کند.

«محمدعظیم عظیمی» در کتاب «جغرافیای افغانستان» در مورد بند امیر نوشته است که این دریاچه زیبا در دامنه کوه بابا، در فاصله 75 کیلومتری غرب شهر بامیان و 20 کیلومتری شمال شرق مرکز بخشداری «یکه‌ولنگ» واقع شده است.

بند امیر از شش دریاچه به هم پیوسته به نام‌های «بند هیبت»، «بند قنبر»، «بند غلامان»، «بند ذولفقار» و «بند پنیر» و «بند پودینه» تشکیل شده است.

آب زلال و آبی بند امیر که ناشی از مواد معدنی خاص آن است، جهانگردان بسیاری را به خود جلب کرده و شیعیان آن را شفا بخش می‌دانند.

اهالی بند امیر، سادات حسینی از فرزندان سلطان «سید احمد کبیر» هستند و گفته می‌شود که بند امیر به عنوان کد سادات در افغانستان شناخته شده است.

دریاچه بند امیر یکی از پارک‌های ملی زیبا و مشهور افغانستان به شمار می‌رود و طبق نوشته عظیمی، این دریچه سر چشمه رودخانه «بلخاب» است که بسیاری از مناطق شمال افغانستان از جمله ولایت بلخ را آبیاری می‌کند.

در این دریاچه زیبا انواع ماهی‌ها نیز وجود دارند که طول برخی از آنان به 3 متر نیز می‌رسد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/01/28ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 

پس از تشکیل شورای ملی، مرکب از پارلمان و سنا، تاکنون بارها گزارش های از اقدامات، تصمیمات و عملکردهای نسنجیده، غیر منطقی و اختلاف بر انگیز نمایندگان هر دو مجلس شورای ملی، به نشر رسیده است، که، حکایت از عدم حاکمیت اخلاق، منطق و عقلانیت بر اندیشه و تفکر نمایندگان این شورا دارد. مجلس، جای که خانه ملت لقب یافته و باید مظهر وحدت و تفاهم ملی و سمبل اتحاد و یگانگی باشد. اما بر خلاف انتظار مردم، هر از گاهی، آتش جنجال های قومی و زبانی، نزاع های سمتی و منطقوی، کشمکش های سیاسی و حزبی، در درون این خانه شعله ور تر می شود.
بر اساس گزارش بخدی نیوز، امروز(26/1/1392) مولوی ملا محمد فیضی سناتور پنجشیر در مشرانو جرگه، با زلمی زابلی، رئیس کمیسیون سمع شکایات سنا، بر سر مسایل قومی و بر سر نام احمد شاه مسعود، برخورد فیزیکی داشته اند. آقای فیضی می گوید که زلمی زابلی حین صحبت با او مسایل قومی را مطرح کرده و او نیز با او برخورد فیزیکی کرده است.فیضی گفته است که در این درگیری به آقای زابلی صدمه جدی وارد نشده اما او تایید کرد که چندین بوتل آب به صورت و گردن رییس کمیسیون سمع شکایات سنا برخورد کرده است.این سناتور پنجشیر گفته است که او پس از آن با زلمی زابلی درگیر شد که او در جریان گفتگو چندین بار نام احمد شاه مسعود را به زبان آورد.
پیش از این نیز، بارها در گیری های فیزیکی در مجلس شورای ملی میان نمایندگان رخ داده است.
حال، جای احمدشا مسعود خالی است، جای سلاح های گرم نیز، در درون مجلس خالی است، چند بطری آب در اختیار نمایندگان است و گرنه خدا می داند چه حوادث در درون خانه ملت، رقم می خورد؟

برچسب‌ها: مقالات
+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/01/26ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 


http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280725041153.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280725041367.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717291634.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717293770.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717291143.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717293306.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717293677.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717293527.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717291349.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717294449.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717291609.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717291764.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717292155.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717292683.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717291310.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717292647.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201203/201203280717291484.jpg

برگرفته از شبکه اطلاع رسانی افغانستان 


برچسب‌ها: متفرقه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/01/22ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 

منیع: روزنامه وحدت، به نقل از صفحه فیسبوک سلیمان احمدی



برچسب‌ها: متفرقه
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/01/20ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 

همه از خداییم و به سوی او بازمی گردیم.

مدتی بود از دسترسی به فیسبوک محروم بودم، دیروز که وارد صفحه شخصی ام گردیدم، در میان مطالب مختلف دوستان، خبرناگوار درگذشت استادزکی بامیانی را در تعداد از صفحات  دوستان خواندم؛ خبری که تلخ و ناگوار بود و عمیقا متأثرم ساخت. استادزکی به حق یکی از شخصیت های مطرح، صاحب نفوذ و مورد احترام مردم بامیان و از چهره های شاخص جهاد و مقاومت مردم بامیان بود.او جهاد را از عضویت در حزب حرکت اسلامی آغاز، با پیوستن به حزب وحدت تداوم بخشید و همواره مسئولیت های سنگین اجرایی را چه در حرکت اسلامی و چه در حزب وحدت اسلامی به دوش می کشید. ازمسئولین نامدار و طراز اول حرکت اسلامی در بامیان بود.پس از پیوستن به حزب وحدت اسلامی، عضویت در شورای مرکزی حزب ، ریاست شورای تصمیم گیری حزب وحدت و...را در کارنامه خویش دارد.برخلاف خیلی از مسئولین حرکت اسلامی، استادزکی از زمان که به حزب وحدت پیوست، تا لحظه آخر به آن وفادار و به میثاق وحدت پایدار ماند. در تمامی شرایطی خوب و بد، لحظه های سخت و دشوار، روزهای پیروزی و شکست، همراه با درد و رنج مردم، آرام و صبور در کنار مردم بامیان باقی ماند.برخلاف خیلی ها استاد زکی، تا لحظه آخر، تردید و ذو دلی در خط رهبر شهید را به حود راه نداد، لحظه ای به اهداف و آرمان رهبر شهید پشت نکرده و  از حمایت، همراهی و همکاری با رهبران و مسئولین حزب وحدت کوتاهی نکرد. اما متأسفانه رهبران و مسئولین حزب وحدت،پس از عبور از بحران ها، پشت سرگذاشتن سختی ها و از یاد بردن روزهای سخت و دشوار فرار و شکست ها،با استادزکی با نامهربانی برخورد کردند؛ خدمات، زحمات و فداکاری های او و همسنگرانش در بامیان را با نامهربانی پاسخ دادند. اما بازهم استادزکی تا لحظه ای آخر، صبوری و متانت،تعهد و صداقت را فراموش نکرد. درگذشت این شحصیت فرهیخته را به مردم بامیان، دوستان، همسنگران و خانواده آن مرحوم تسلیت عرض می کنم، برای آن استادفرزانه، رحمت، غفران و رضوان الهی و برای بازماندگان و دوستان شان اجر جزیل و ثواب جمیل را از خدای منان خواهانم


برچسب‌ها: مناسبت ها
+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/01/18ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 


براساس گزارش خبرگزاری پژواک حزب اسلامى مى گويد که در مورد انتخابات آيندۀ رياست جمهورى، با کريم خليلى رهبر حزب وحدت اسلامى به توافق رسيده و مذکرات اين حزب به شمول حزب جمعيت به رهبرى ربانى، با شمارى از احزاب سياسى جريان دارد.

اين اظهارات را امروز (٢٩ حوت) انجنير محمدخان عضو شوراى اجرائيه حزب اسلامى به رهبرى عبدالهادى ارغنديوال، طى مصاحبه اختصاصى با آژانس خبرى پژواک ابراز داشت.

وى افزود که با کريم خليلى معاون دوم رييس جمهور و رهبر حزب وحدت اسلامى، به توافق رسيده که در انتخابات آيندۀ رياست جمهورى، موقف واحد داشته باشند.

قابل ذکر است که چند روز قبل، جلسه اى بين هردو جانب صورت گرفته و در جلسۀ تجليل عبدالعلى مزارى رهبر پيشين حزب وحدت اسلامى نيز اعضاى بلندرتبۀ حزب اسلامى اشتراک کرده بودند.

رسانه ها قبلاً گزارش داده بودند که اين احزاب، فيصله کرده اند که در انتخابات آيندۀ رياست جمهورى، يک کانديد داشته باشند.

انجنيرمحمدخان، در پاسخ يک سوال تصريح کرد که به شمول حزب جمعيت اسلامى به رهبرى صلاح الدين ربانى، با شمارى از احزاب سياسى نيز در مورد موقف مشترک و کانديد واحد براى رياست جمهورى آينده، گفتگو را آغاز کرده اند.

اما وى افزود که تاحال در مورد به کدام توافق نرسيده اند.

قرار است که انتخابات آيندۀ رياست جمهورى و شوراهاى ولايتى، به تاريخ ١٦ ماه حمل سال ١٣٩٣ برگزار گردد.

اين رهبر حزب اسلامى گفت که اگر شخصيت ها و احزاب سياسى مطرح، در اين انتخابات باهم جمع نشوند، راه براى جعل و تقلب هموار خواهد شد.

به گفتۀ وى، اشخاص و احزاب مطرح سياسى کشور، بايد مشکلات گذشته را زير خاک نمايند و براى آيندۀ درخشان کشور و انتخابات شفاف با هم يکجا شوند.

وى در پاسخ سوالى که آيا حزب اسلامى از خود کانديد دارد و يا براى کانديد سوم، با احزاب سياسى مذاکره مى کند؟ گفت که تاحال فيصلۀ اخير در مورد کانديد صورت نگرفته است.

وى افزود: "موقف ما اين است که اجماع ملى، بايد براى انتخابات آينده صورت گيرد و همه احزاب سياسى، بايد براى اين کار باهم به يک نتيجه برسند."

به گفتۀ انجنير محمدخان، اگر اجماع ملى صورت نگيرد و با احزاب ديگر به يک فيصله نرسد، در آن صورت حزب اسلامى نيز کانديد خود را خواهد داشت.


برچسب‌ها: انتخابات
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/12/29ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 

در کشور که تمامی بنیان های سیاسی،اقتصادی، فرهنگی، نظامی و... آن بر مبنای قومیت تعریف و پایه ریزی شده است، نتایج آن نیز در تمامی عرصه ها و ابعاد زندگی مردم آن کشور تجلی یافته و خود را نشان می دهد.پس از قرن ها سکوت، سال ها مبارزه برای عدالت، آزادی و برابری، هنوز تبعیض، تعصب، تمامیت خواهی در تمامی لایه های اجتماعی مردمان این سرزمین ریشه های عمیق دارد که به راحتی قابل خشکاندن نیست.

هزاره ها در این چند سال کوشیدند، تا پس از قرن ها سکوت و تحمل ستم، سال ها مبارزه برای عدالت و برابری، از فرصت ها پیش آمده  در شرایط کنونی، حد اکثر استفاده و بهره برداری را به نفع جریان علم، هنر و کمالات انسانی ببرند، تا حداقل در صحنه های سیاسی، اقتصادی و نظامی که نه،بلکه در عرصه رقابت در صحنه های فرهنگی، برابر و همسان با دیگران به پیش روند، تا قدر از محرومیت های گذشته و تاریخی شان را از این راه جبران نمایند؛ اما تمامیت خواهان و انحصارطلبان قبیله گرای که قرن ها همه چیز این خاک و وطن را برای قوم و قبیله خود خواسته بودند، هنوز هم می خواهند، تاب تحمل پیشتازی و برنده شدن فرزندان محروم این قوم ، در عرصه ای این رقابت آزاد را هم نیاوردند و سرانجام، مثل تمامی فضاهای علمی و آموزشی،  کنکور را هم قومی ساختند. آن ها برای این که چرا اولین های این رقابت آزاد، از قندهار و جلال آباد و هلمند و... نباشند، با توسل به تمامی ابزارهای دست داشته ی شان، با تظاهرات، راهپیمایی، تبلیغات،  سرانجام نتایج کنکور را به حالت تعلیق در آوردند. که در چنین شرایطی، اگر مسئولین، رهبران، نمایندگان، جامعه مدنی و توده  مردم ما سکوت نمایند و تدبیر لازم و معقول  را پیش نگیرند، احتمال ابطال نتایج کنکور و محرومیت فرزندان این قوم از حق طبیعی شان، دور از انتظار نیست.

البته در این عمل ضد فرهنگی و اقدام غیر انسانی قبیله گرایان، بعضا خود مردم ما و رسانه ها، مخصوصا شبکه های اجتماعی نیز مقصرند.بنده در همین چند روز پیش در یاد داشتی، احتمال ابطال نتایج  کنکور را مطرح کرده بودم؛ زیرا مردم ما هم از همان لحظه اول اعلام  نتایج کنکور، آن قدر به خود بالیدند، داد زند، سرو صدا و تبلیغات به راه انداختند، که حساسیت و حسادت دیگران را برانگیختند؛ تا این که مردمان که اصلا نمی دانند که کنکور چیست، شرایط و رقابت در آن چگونه است، به میدان آمدند، تظاهرات کردند، فریاد زدند، اعتراض کردند که چرا ما برنده ای عرصه نیستیم؟.

 بهتر است در این گونه موارد، مردم ما هم مقداری ظرفیت شان را ارتقا بخشند؛ ما هنوز در اوج محرومیت قرار داریم که جبران آن به سادگی ممکن و میسر نیست. بهتر است در چنین موارد و مواقعی صبر، تحمل، ظرفیت سازی را از خود به نمایش بگذاریم.دیگران کل امتیازات و فرصت ها را در افغانستان اشغال می کنند،اصلا به رخ شان نمی آوردند، داد و فریاد نمی کنند، موج از تبلیغات را به راه نمی اندازند؛ آن وقت مردم ما موفقیت چند دانش آموز دایکندی را می خواهند نه  تنها به به رخ مردم متعصب افغانستان، بلکه به رخ کل دنیا و جهانیان بکشند.احساس می کنند که دیگران هم از موفقیت فرزندان هزاره شاد شده و یا شاد می شوند. بی خبر از این که دیگران حتی تحمل راه یابی یک فرزند هزاره را در دانشگاه کابل ندارند؛ برای بیرون کردن، شکست دادن و خورد کردن روحیه او برنامه ریزی می کنند، که داستان ها و نمونه های آن را هر روز می بینیم، می خوانیم و می شنویم.که داستان دکتر حفیظ شریعتی یکی از مصداق های آن است. آن وقت ما هر روز تعداد اسامی راه یافته گان دایکندی را به دانشگاه کابل، آن هم در رشته های پر طرفدار آن علًم می کنیم، با افتخار در تمامی صفحات روزنامه ها، سایت ها، و بلاگ ها و شبکه های اجتماعی درج می کنیم؛ آن قدر داد زدیم تا غافلان و جاهلان هم آگاه شدند و آن قدر سرو صدا کردیم که خواب رفتگان بیدار شدند.

به هر صورت،  در این چند روز آن ها برای جبرانی این باخت شان و به شکست کشانیدن مردم ما و بیرون کردن فرزندان محروم این قوم از صحنه این رقابت، به ابزارهای مختلف دست زدند، تا به اینجا رسیدند. ،حال مردم ما برای دفاع از حق فرزندان شان و جلوگیری از تضییع این حق مسلم شان چه خواهند کرد؟ ما باید بدانیم که این حق طبیعی ماست، این در حال است که در وزارت تحصیلات عالی کشور هم هزاره ی دارای صلاحیت حضور ندارد که جریان کنکور را به نفع فرزندان قومش تغییر داده باشد،این حق را کسی برای ما نداده است،  بلکه ما آن را به دست آورده ایم و دفاع از آن وظیفه هر انسان آگاه و با وجدان جامعه است.


برچسب‌ها: مقالات
+ نوشته شده در  شنبه 1391/12/26ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط برهانی بامیانی  | 

از سری یاد داشت های فیسبوکی ام:
شب گذشته۲۱/۱۲/۱۳۹۱ به مناسبت سالروز تخریب مجسمه های بودا در بامیان، برنامه ی در کنار ویرانه های بودا به مورد اجرا گذاشته شد، که اصل ابتکار دوستان و برنامه ی شان جالب و جذاب بود. اما در کنار آن، به مناسبت سالروز شهادت رهبرشهید و احترام به روح استاد شهید، اعلام می شود که حاضرین یک دقیقه سکوت نمایند. اصل احترام به روح رهبر شهید نیز کاری پسندیده و شایسته ی بود که انجام شد.نفس یادو بود از رهبر شهید در هر مجلس و محفل، به معنای تجلیل از فداکاریها و ایستادگی آن پیرفرزانه است.اما نکته ی که نباید از آن غافل شد، این که تاکنون در فرهنگ اسلامی و ملی ما مرسوم است که به یاد شهدا، بزرگان، در گذشتگان و...ازقرآن و خواندن حمد سوره استفاده می شده است. یک دقیقه سکوت یک فرهنگ بیگانه است که در فرهنگ ملی و اسلامی مردم ما هیچ جایگاه ندارد. شاید توده جمعیت حاضر متوجه ای گونه مسایل نباشند و یا آن را پیش پا افتاده تلقی کنند، اما در این میان هستند کسانی که خوب متوجه هستند چه برنامه های را باید ترویج و اجرا کنند. چنان که هستند کسانی که از گذشته تا امروز تلاش کرده اند از شهید مزاری یک چهره کاملا غیر روحانی، غیر مذهبی و کاملا نژادپرستانه و قوم گرایانه به تصویر بکشند، در مقابل، هویت صنفی، ، دینی، مذهبی و چهره ی روحانی و جهادی رهبرشهید را کمرنگ نموده و حتی کتمان کنند. نکته ای که تاکنون بهانه های زیادی برای مخالفین رهبرشهید فراهم کرده و دستاویز برای به انحراف کشیدن خط فکری رهبر شهید گردیده و تمامی راه، هدف و آرمان آن عزیز از دست رفته را نامقدس جلوه دهند. خطر که فراروی نسل جوان امروز و فردای ما وجود دارد این است که اگر وضعیت به همین صورت به پیش رود، بر اثر تلاش دشمنان و غفلت دوستان هویت اصلی و خط فکری رهبر شهید استادمزاری، کاملا وارونه و دگرگون نشان داده شود.


برچسب‌ها: مناسبت ها
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/12/22ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط برهانی بامیانی  |