جنگ آن روز جنگ« الله اکبر» و نبرد آن روز، نبرد نا برابر تانک و تبر بود!
به یاد صدها تن از شهیدان گمنام 29ثور 1358 میدان هوای بامیان؛
وقت یکی از بزرگان می گفت: « در شرایط امروز یاد شهدا کمتر از شهادت نیست»، این قیاس برای من ول من، درکش کمی سخت و فهمش دشوار می نمود؛ اما امروز وقت در سالگرد شهادت صدها تن از شهیدان گمنام سال آغازین انقلاب و حمله به میدان هوایی بامیان، آن هم به لطف یادآوری دوستا...ن، قرار گرفتم، معنی این سخن را درک کردم؛ این که به راستی شهداء چه آسان و راحت از زندگی بریدند و سبکبال پر کشیدند، اما ما چه قدر آسان یاد آنها را در خم و پیچ زندگی فراموش کردیم؛ به یاد ندارم کسی در این سی و اندی سال از آنها تجلیل شایسته ای کرده باشد؛ جز همان چندتا سنگ و موزائیک که به نام «منار یادبود» از آنها در گلزار شهدا و در کنار «گودی قتلگاه» آنان روی هم چیدیم. وقت تجلیل کشورهای دیگر را از قربانیان جنگ شان می بنیم آن وقت به خود می گوییم، به راستی ماچه قدر در حق شهدای مان جفا کردیم!
آری، قصه جنگ و جانبازی شهدای اول انقلاب، به خصوص شب آغازین حمله به میدان هوای بامیان، برای نسل امروز به سان افسانه ای نماید که از زبان بازماندگان جنگ بازخوانی می شود؛ زیرا ماهمه پدیده ها را با دید مادی و با نگاه به پدیده های امروزی، تجزیه و تحلیل می کنیم؛ در حال که جنگ مجاهدان آن روز، جنگ « نا متقارن» و نبرد نابرابر توب و تانک، در برابر تیشه و تبر بود؛ زیرا باظهور ناگهانی پدیده ی به نام «انقلاب» در کشور، دیگر کسی فرصت رفتن در دانشگاه های افسری و پشت سرگذاشتن تعلیمات نظامی را نداشتند؛ الفبای نظامی را نخوانده بودند، مشق جنگ و تفنگ را ندیدند؛ تجربه نبردهای منظم و کلاسیک را نداشتند؛ در آن روزگاران از احزاب، رهبران، سازمانها و تشکیلات پیچیده، ناهمگون و بعضا متضاد هم خبری نبودند؛ همه مردم در صف واحد، در قالب «مجاهد» و « لشکر»، همراه، همرزم و همسنگر بودند. دست های شان خالی، پاهای شان برهنه، شکمهای شان گرسنه بود، از ریال، کلدار و دالر خبری نبود. تنها حامی و تکیه گاهی شان «خدا» بود، خود مردم بودند، از حمایتهای مادی قدرتهای خارجی، به سان دایه های دلسوز تر از مادر خبری نبود؛ آن روزها فریادهای همه، جز« آزادی»، «استقلال» ، و شعارهای شان جز، « الله اکبر» نبود؛ دست خالی بود، اما همه را شوق« جهاد» و عشق« شهادت» در سر بود.
آری، حقیقتا برای نسل امروز به سان افسانه و حتی شاید برای خیلی از سبک مغزان، غیر عاقلانه می نماید، نبرد نابرابر با تیشه و تبر، بیل و کلنگ، قیچی و کرند؛ در تقابل با نیروی رزمی، مجهز و تا به دندان مسلح یک ابر قدرت؛ اما این واقعیت است از زندگی مجاهد مردان آن روز؛ و شهیدان آن دیار سرزمین ما. آنان که با دست خالی، پای برهنه، شکم گرسنه، به سوی این نبرد نابرابر شنافتند و به جنگ با الحاد و کمونیسم رفتند؛ اما آنان سنگر مستحکم شان ایمان، تکیه گاهی شان خدا، سلاح شان الله اکبر، هدف شان نجات میهن و اعتلای کلمه توحید و سرانجام، عشق شان شهادت بود.
آری، برای ما، چه سخت و دشوار است، فهم، درک و به تصویر کشیدن این واقعیت از صحنه های زندگی مردم مجاهد آن روزگاران و خیلی از شهیدان آن روزگار. شهیدان که امروز زنده اند، نمرده اند، جاویدند، آزادند؛ زیرا آنان ایمان داشتند به این سخن خدای شان که فرمود:« (اي پيامبر!) هرگز گمان مبر کساني که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزي داده ميشوند.»( سوره آل عمران:163) و این ما هستیم که مرده ایم؛ اسیریم؛ درک ما از زندگی، جز تأمین خواب، خوراک، شهوت و قدرت این دنیا چیزی نیست، آن با هر قیمتی، با هر ابزاری، با هر وسیله ای. شهیدان آزادگانند؛ آزاد از هر قید و بندی و رها از هر تعلقی؛ اما ما امروز ما اسیریم؛ اسیر« شهوت» اسیر« قوم»، اسیر« قدرت»، اسیر «بیگانگان»، اسیر«پوچی»، اسیر« زندگی بی هدف» و اسیر خیلی از چیزهای دیگر.
در آخر، باید اعتراف کنیم، شهدا! شرمنده ایم؛ شرمنده از اینکه در پیچ و خم زندگی، نام شما، یاد شما، اهداف شما را فراموش کردیم، نه تنها فراموش کردیم که حتی نام بردن از « جهاد» و «شهادت» را برای زندگی امروز خود ننگ می دانیم.
اعتراف می کنیم که شما را نه، بلکه خود را فراموش کردیم، که در واقع شما « گمنام» نیستید، این ماهستیم که« گمشده گان بی هویت و بی نشان این سرزمینیم»
و...شهداء شرمنده ایم!
برچسبها: مناسبت ها









































