بامیـــــــــان

ســــــــــــــــیاسی،اجتــــــــــــــــــــماعی ،فــــــــــــــــــــــرهنگی

هزاره ها و فقدان تفکر استراتژیک

یک هفته از اسارت جمع از عزیزان بی دفاع ما در میان بیم و امید گذشت. عزیزان که در زیر تیغ جلادان در واقع «هر دم شهیدند». این روزها مردم ما اسیر تصمیم های سیاست مداران نالایق خویش اند. سیاست مداران, قربانی مصلحت سنجی های دولت گردیده اند.دولت با زبان بی زبانی عجز و ناتوانی خویش را در مقابل دشمنان قسم خورده مردم ما, اعلام می کنند. رئیس جمهور کشور نزدیک به ربع ساعت برای مصیبت دیدگان پنجشیر روضه می خوانند, سفر مهم و برنامه ریزی شده ی خویش را به خارج لغو می کنند, اما نیم دقیقه برای تسلّی خاطر خانواده های اسیران مردم ما لب باز نمی کنند. آن وقت, در قبال وضعیت اسیران مردم ما باید تنها جناب سرور دانش اعلام موضع کنند.اما ما هنوز به ضعف و زبونی این دولت, باور نداریم. ما با خوش باوری به تصمیم گیری دولت, دل بسته ایم. این تنها ما هستیم که به وحدت ملی دل خوش کرده ایم و به حکومت وحدت ملی اعتماد داریم.

باید اعتراف کنیم که ما همیشه قربانی صداقت, خوش باوری و ساده اندیشی خویش بوده ایم. ما زدوتر از دیگران به یک دولت بی بنیاد اعتماد کردیم. به یک دموکراسی بی قاعده و دروغین, ایمان آوردیم. به لوازم آن تن دادیم. به دنبال هر کاروان راه افتادیم. برای موفقیت دیگران فریاد زدیم و شعار دادیم. برای به کرسی نشاندن دیگران یخن همدیگر را پاره کردیم. از همه مهمتر, در حالی که نبردها هنوز پایان نیافته بود ما شمشیرهای مان را غلاف کردیم.

ما اکنون تاوان ساده اندیشی خویش و تاوان بی برنامگی سیاست مداران خویش را می پردازیم.اگر امروز وزرای مردم ما در مجلس رأی اعتماد نمی گیرند, به این دلیل است که ما دیگر قدرت سیاسی نداریم. اگر ما در مجلس حتی از داشتن یک منشی محرومیم بدین خاطر است که ما یک حزب قوی نداریم. یک حزب منسجم و یک تشکیلات منظم و قدرتمند سیاسی داشتیم که رهبران ما آن را مانند میراث پدری خویش, به چند پاره تقسیم کردند.اگر مردم بی گناهی ما را روزی در مسیر غور و غزنی, روزی در مسیر بامیان و پروان, و روزی درجاده هرات و قندهار به اسارت می برند و سر می بُرند, به این دلیل است که ما دیگر پشتوانه دفاعی و نظامی نداریم. اسارت مردم از امروز نیست. اسارت ما در واقع همان روز رقم خورد که رهبران ما با خوش باوری تمام, نظامیان, فرماندهان و مجاهدان لایق و ورزیده خویش را از قدرت کنار زدند و به دست خود خلع سلاح کردند و خودها چهار دست و پا به درون کاخ ها شتافتند و بر چوکی ها لمیدند.

در طول مدت نزدیک به چهارده سال گذشته, دیگران در چهار گوشه ای افغانستان, برای خویش قدرت دست و پا کردند؛ صاحب قول اردوهای مجهز گردیدند؛ اما رهبران ما حتی یک فرقه بامیان را که برای امنیت هزارجات و مردم ما از نان شب شان واجب تر بود, به دست خود خلع سلاح کردند و در واقع, مردم خویش را دست بسته به دشمن تسلیم کردند. با چنین وضعیتی ما آمادگی فجایع بسیار بزرگتری را داشته باشیم.

ما تنها به اندک دستاوردهای فرهنگی, تعداد دانشگاه و دانشجو, تعدد روزنامه و تلویزیون دل خوش کردیم؛ از سایر عرصه ها غفلت کردیم؛ در حالی که هنوز جان ما در خطر است.در برابر گروه های تندرو مانند داعش و طالبان و القاعده, تنها زور شمشیر کاربرد دارد نه زبان, قلم و منطق. آن ها غیر از زور هیچ منطقی را به رسمیت نمی شناسند.

اگر روزی و روزگاری پایه های این دولت بی بنیاد فرو ریزد, مردم ما غیر از خداوند, به کدام قدرت و به کدام تدبیر دل بسته اند. حوداث دیروز درس خوبی را برای امروز ما می دهد. اگر عینی تر سخن بگوییم باید روزگاری را به یاد آوریم که دولت کمونیستی نجیب سقوط کرد, در آن شرایط مردم ما در هر کوی برزن مسلح بودند.از هر دره ی هزارجات بلا فاصله هزاران مجاهد برای دفاع مردم خویش به کابل وسایر مناطق سرازیر می شدند.از درون دولت نجیب, چندین غند نظامی و کندک قومی و ده ها جنرال و هزاران سرباز به صفوف مردم خویش پیوستند. از همه مهمتر, حزب وحدت, شورای مرکزی, شورای تصمیم گیری با محوریت رهبری قاطع, مدیر و مدبری مانند شهید مزاری داشتیم که در لحظه های حساس و خوف و خطر به شور و مشورت و رای زنی می پرداختند, سیاست های سنجیده به موقع مورد اجرا قرار می دادند. اما امروز, اگر چنین حوادثی اتفاق بیافتدکدام جمع و جماعت و شورا به مشورت و تصمیم های کلان سیاسی می پردازند. کدام کندک, کدام غند یا قول اردو به یاری مردم خواهند شتافت؟. قول اردوی اتل قندهار از جنوب, قول اردوی ظفر هرات از غرب, قول اردوی شاهین از شمال, قول اردوی تندر گردیز از شرق یا قول اردوی سیلاب از مرکز به یاری مردم ما خواهند آمد؟به راستی ما چه تعداد جنرال و افراد صاحب نفوذ در درون ارگان های امنیتی و دفاعی کشور داریم؟ اندک سربازان مردم ما را نیز آن قدر در شرق و غرب و شمال جنوب آن قدر پراگنده کرده اند که در صورت وقوع حوادث ناگوار, جان خودشان را نمی توانند نجات بخشند چه رسد به اینکه به یاری مردم خویش بشتابند.

مردم ما در طول تاریخ, به ویژه در دوران جهاد و مقاومت بزرگترین ضربه را از ناحیه نداشتن مسیر تدارکاتی متحمل شده اند. جبهه غرب کابل از همین ناحیه سقوط کرد و شهید مزاری خود در واقع از همین ناحیه به شهادت رسید. اما در عین حال, ایشان خود دارای تفکر استراتژیک بود. ایشان برای باز نمودن مسیر کابل به هزارجات ئ غزنی از طریق میدان شهر و شکستن حلقه محاصره غرب کابل و هزارجات بار بار اقدام نظامی نمود, چه تعداد افراد و چه بسیار شخصیت های برجسته ای در این راه به شهادت رسیدند.اما رهبران کنونی, در طول چهارده سال گذشته برای شکستن حلقه محاصره هزارجات,کوچکترین اقدامی را انجام نداند. وزارت فواید عامه چندین سال در اختیار وزیری از مردم ما بود, اما هیچ اقدام مؤثری برای اعمار سرک گردن دیوال, و بازگشای مسیر هزارجات به سوی هرات, انجام نگرفت.

بنا بر این, باید اعتراف کنیم که ما قربانی فقدان تفکر استراتژیک برای نجات و رهای امروز و فردای خویش هستیم و باید تاوان بی برنامگی و ساده لوحی های رهبران خویش را بپردازیم. تحمل رنج اسارت جمع از عزیزان ما سخت و سنگین است؛ اما درس های بزرگی را به ما می آموزد که باید همه فرا بگیریم.

پس از ناکامی وزرای مردم ما در مجلس و پس از اسارت جمعی از عزیزان ما بایستی افکار عمومی ببیشترین فشار را به رهبران سیاسی وارد کنند؛ تا آن ها کمی به خود آیند؛ دست از خودخواهی و منافع شخصی بردارند, اگر مسیر جدیدی را فرا روی مردم ما باز نمی توانند, حد اقل مسیر گذشته را احیا کنند.

یکی از مسیر نجات ما یا شاید تنها مسیر, احیای حزب وحدت به شکل گذشته آن است؛ حزب که میراث شهدای گرانقدر چون شهیدمزاری و بسیاری از بزرگان ما بوده و هزاران انسان در راه تحقق و شکل گیری و دفاع از آن, جان های عزیزشان را از دست داده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۲ساعت ۰:۱۰ قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

بازشناسی چهره ها و بازخوانی نقشها در فاجعه افشار؛ بر اساس روایت اسناد حقوق بشر افغانستان

اشاره؛

روزهای 22دلو( سالروز فاجعة افشار), و22 حوت, (سالروز شهادت رهبر جریان مقاومت و عدالتخواهی), به عنوان روزهای غمباری در صفحات تاریخ حیات سیاسی مردم ما جایگاهی ویژه یافته اند. در این میان, بازخوانی فاجعه افشار و قتل عام زنان و کودکان افشار, به منظور بازشناسی چهره ها و نقشهای عاملین این فاجعه، برای نسل امروز و فردای مردم ما لازم و ضروری می نماید؛ زیرا در شرایط کنونی، نه تنها خیلی از این چهره ها در پشت نقاب دموکراسی پنهان و نقش های آنان کتمان می شوند؛ بلکه قاتلان این مردم و عاملان این فاجعة ننگین, بی شرمانه بر گور شهدای افشار می رقصند و به صورت بازماندگان شهدای غرب کابل با قهقه مستانه, می خندند. دردمندانه شاهدیم که برخی از عاملان این خیانت و جنایت, در جایگاه مدعی نشسته و با سکوت مرگبار عده ی دیگر, کم کم چهره معصومانه و حق طلبانه به خود می گیرند.

آن چه در پی می آید بازخوانی تنها گوشه های از ماجرای خلق فاجعة ی افشار و نقش نهادها، احزاب و اشخاص, و شرح جنایت آنان است که در اسناد حقوق بشر افغانستان ثبت شده و در "پروژه برای عدالت" توسط این کمیسیون منتشر شده است:

1ـ شرح عملیات:

عملیات افشار در فبروری سال 1993 بزرگترین و کاملترین استفاده قدرت نظامی توسط دولت اسلامی افغانستان تا آن زمان را نشان داده است. دو هدف تاکتیکی در این عملیات بود. اول اینکه مسعود هدف داشت که توسط عملیات قرارگاه های نظامی و سیاسی حزب وحدت را فتح کند ( که در انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشار، پایین کوه افشار در غرب کابل) و گرفتار کردن عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت. و دوم اینکه دولت اسلامی افغانستان مایل بود تا مناطق پایتخت راکه مستقیماً توسط قوای دولت اسلامی کنترل می شد با متصل کردن بخشهای غرب کابل تحت کنترل اتحاد اسلامی و بخشهایی از کابل مرکزی تحت کنترل جمعیت اسلامی، مستحکم و یکپارچه کند.

2ـ مسوولیت تجاوزات مرتکب شده در جریان عملیات

 نیروهایی که تعرضات را در غرب کابل در 10-11 فبروری 1993 انجام دادند، همه رسماً متعلق به وزارت دفاع دولت اسلامی افغانستان بودند. وزیر دفاع وقوماندان اعلی دولت اسلامی در آن زمان در عملیات افشار احمد شاه مسعود بود. وی تمام مسوولیت برنامه ریزی و دستور دهی عملیات های نظامی را داشته است. وی مستقیماً قطعات جمعیت اسلامی و به طور غیر مستقیم قطعه اتحاد اسلامی را کنترل می کرد. دولت اسلامی از طریق وزیر دفاع احمد شاه مسعود و رهبر متحدین حزبی، عبدالرسول سیاف نیروهای نظامی ذیل را به شرکت در عملیات افشار فرستادند.

الف) قوماندان های جمعیت اسلامی و قطعات محمد قسیم فهیم، رئیس استخبارات، مسوول عملیاتهای نظامی ویژه در حمایت از تعرضها و حملات و شریک در برنامه ریزی عملیات می باشد.

انور دنگر، قوماندان فرقه ای از مجاهدین از شکر دره شمالی که توسط شاهدان متعددی به عنوان رهبر نیروهای نظامی که در دو روز اول عملیات تجاوزات را مرتکب شده اند، نام برده شده است.

ملا عزت، قوماندان فرقه ای از مجاهدین از پغمان که توسط شاهدان عینی متعددی به عنوان رهبر نظامیان که در دو روز اول تجاوزات را مرتکب شده اند،نام برده شده است.

محمد اسحاق پنجشیری، قوماندان لوایی از مجاهدین که طبق شاهدان در حملات شرکت داشت.

حاجی بهلول پنجشیری، قوماندان لوا که مطابق گفته شاهدان در حملات شرکت داشت.

بابه جلندر پنجشیری، قوماندان لوا که در عملیات شرکت داشت.

خانجر آخوند پنجشیری قوماندان کندک (غند) که در حمله شرکت داشت.

مشتاق لالی، قوماندان کندک در حمله شرکت داشت.

باز محمد احمدی بدخشانی، قوماندان فرقه که در حمله شرکت داشته و از قرغه حمله کرد.

ب) قوماندان های اتحاد اسلامی و قطعات شرکت کننده در عملیات

حاجی شیرعلم، قوماندان فرقه وابسته به سیاف از پغمان توسط شاهدان عینی متعددی به عنوان رهبری نظامیان در افشار در طی دو روز اول زمانی که تجاوزات به وقوع پیوسته، نام برده شده است.

زلمی طوفان، قوماندان لوای 597 توسط شاهدان عینی متعدد به عنوان رهبری نظامیان در افشار طی دو روز اول، زمانیکه تجاوزات به وقوع پیوسته، نام برده شده است.

داکتر عبدالله، قوماندان در سطح کندک (غند) لوای 597 توسط چندین تن از شهود به عنوان رهبری نظامیان در افشار در روز اول و دوم که تجاوزات انجام یافته، معرفی شده است.

جکرن نعیم، قوماندان در سطح کندک (غند) لوای 597 نیروهایش را در روز دوم عملیات مستقر کرد.

ملا تاج محمد شریک در پلانگذاری عملیات معرفی شده است.

عبدالله شاه توسط چندین شاهد به عنوان رهبری نظامیان در افشار و مسئول در دستگیریهای خود سرانه ، آدم ربایی و دیگر تجاوزات نام برده شده است.

خنجر که نیروهای نظامی را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده است.

عبدالمنان دیوانه، قوماندان در سطح کندک (غند) توسط شاهدان به عنوان کسی که نظامیان را در روز دوم عملیات مستقر کرده، نام برده شده است.

امان الله کوچی، قوماندان در سطح کندک (غند) نظامیان را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده بود. شیرین، قوماندان در سطح کندک (غند) در روز دوم عملیات، نظامیان را در افشار مستقر کرده بود.

مشتاق لالی، قوماندان در سطح کندک (غند) نظامیان را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده بود.

ملا کج کول در روز دوم عملیات نظامیان را در افشار مستقر کرده بود.

3ـ داستان عملیات

تمامی نیروهایی که نهایتاً در جنگ به تاریخ 10-11 فبروری 1993شرکت داشتند، قبل از شروع حمله در داخل و اطراف کابل مستقر شده بودند. تدارکات اصلی توسط دولت اسلامی افغانستان (ISA)، رهبری عملیات های ویژه برای تضعیف دفاع حزب وحدت و استقرار توپ های اضافی برای بمباردمان بود. زیرا که رئیس استخبارات، محمد(قسیم) فهیم تمامی مسوولیت را برای عملیات های ویژه داشت. پرسونل وی با یک تعداد از قوماندان های شیعه اطراف افشار تماس گرفته و تعهد آنها را برای همکاری با حمله دولت اسلامی کسب نمودند. مهمترین مقر جدید سلاح ثقیله قبل از عملیات، نقطه تپه علی آباد بود. مسعود 23 اسلحه زیو را در آنجا به همراه گروه اعزامی 30 نفره مستقر کرده بود تا مناطق اطراف سیلوی مرکزی، افشار، کارته سه، کارته چهار، و کارته سخی را هدف گیری کنند. تمامی این اهداف در مناطقی قرار داشتند که اول مسکونی بوده و جمعیتی از غیر نظامیان را در برداشته است. ...

طبق گفته یکی از شاهدان، قوماندان های ارشد جمعیت به همراه قوماندان های ارشد اتحاد ( شیرعلم و زلمی طوفان ) و مهمترین متحد شیعه بنام سید حسین انوری به علاوه مشاورین نظامی دولت اسلامی افغانستان به ریاست مسعود در قرارگاه-های ارتش در بادام باغ دو روز قبل از عملیات جلسه داشتند.

جلسه دیگر در یک خانه مصون استخبارات در کارته پروان، نزدیک هوتل انترکانتیننتال در شب قبل از حمله برگزار شد. مسعود از همین منزل به عنوان اتاق عملیاتی در بیشتر روز استفاده کرد. همچنین یک جلسه ای از قوماندان های اتحاد به ریاست سیاف در پغمان یک روز قبل از عملیات برگزار شد. هدف این جلسه ها آموزش قوماندان های اصلی به نقش آنها در حمله زمینی بود.

قوای دولت اسلامی بمباردمان عمومی را درغرب کابل در شب 10-11 فبروری 1993 به اهداف اطراف انستیتوت علوم اجتماعی و افشار و در بقیه مناطق شیعه نشین شهر شروع کردند. پیشروی نظامیان حدود ساعت 5 صبح 11 فبروری آغاز شد و این زمان به عنوان زمان آغاز همه جانبه جنگ یاد می شود. اولین پیشروی قطعی نظامیان از جانب بادام باغ به بالای تپه رادار، بخشی از پشته افشار بود. نظامیان دولت اسلامی افغانستان بلافاصله نقاط بالای کوه را بدون مقاومت توانستند که تصاحب کنند و پوسته های دفاعی مهم حزب وحدت در آنجا آتش گرفته و تانک های مستقر در آنجا از حرکت بازماندند.

به هرحال، ساعت ا بعدازظهر، خطوط دفاعی اصلی حزب وحدت به امتداد ستیغ افشار تحلیل رفته و مواضع آنها در انستیتوت علوم اجتماعی غیر قابل دفاع بود. ساعت 2 بعدازظهر قوای دولت اسلامی توانستند که انستیتوت علوم اجتماعی را تصرف کنند. نظامیان شروع به امن سازی منطقه کرده، پوسته ها را ایجاد کرده و یک عملیات تلاشی را انجام دادند. این عملیات جستجو یا تلاشی بود که سریعاً یک سری از اعمال جنایت و چور و چپاول را به وجود آورد طوریکه شواهد عینی غیر نظامی ذیل شرح داده اند. مزاری توانست تا خطوط دفاعی در امتداد کناره خوشحال مینه، پهلوی سیلوی مرکزی و کارته سخی را باز ایجاد کند. بناءً بیشتر غرب کابل را دراختیار داشت. برخی از اهالی افشار، به ویژه آنهایی که بیشترین آسیب را دیده اند، همراه نظامیان وحدت جابجا شده فرار کردند ...برخی از پیرمردان ترجیح دادند تا بمانند و از خانه و دارایی ها محافظت کنند، اما شواهد نشان می دهد که نظامیان اکثراً مردان را هدف توقیف های خود سرانه و قتل عام قرار دادند به عبارت دیگر غیر نظامیان مذکور آزاد نبودند تا منطقه را ترک کنند. اکثر نجات یافتگانی که از افشار فرار کرده اند، از دیدن آوارها و جنازه ها در طول راه شرح داده و بیان داشته اند که آنها بعد از جنگ اصلی گریخته اند.

در روز دوم عملیات، 12 فبروری مسعود جلسه ای را در هوتل انتر کانتیننتال با تعویق تشکیل داده و در مورد ترتیبات برای امنیت مناطق تصرف شده جدید گفتگو کردند. در این جلسه قوماندان های ارشد دولت اسلامی و اشخاص سیاسی به شمول ربانی، سیاف، آیت الله محسنی، آیت الله فاضل، و جنرال فهیم حضور یافته بودند. دولت اسلامی هیئت وکلای مردم شیعه را طلب کرد و حسین انوری به عنوان قوماندان برجسته دولت اسلامی از جانب غیر نظامیان شیعه تحت فشار بود تا ترتیباتی برای امنیت آنها بگیرد. در این جلسه دستور به توقف کشتار و چور و چپاول داده شد و به روی معاوضه سفرا بین احزاب مختلف برای شناسایی اسیران توافق صورت گرفت. همچنان عقب نشینی نیروهای تعرض کننده ومستقر کردن یک نیروی کوچکتر در مناطق جدید فراخوانده شد. بزرگی و عظمت جنایات واقع شده در دو روز اول عملیات ، قبل از این جلسه، به طور واضح بسیار دیر بود تا از جنایات اصلی جلوگیری شود. همچنین این جلسه به نظر می رسد که در توقف چور و چپاول منطقه بی اثر و بیفایده بود طوریکه ویرانی خانه ها در افشار به طور فزاینده بعد از جلسه رخ داد...

شرح قتل عام ها و جنایات که در افشار صورت گرفته در ادامه این گزارش ثبت شده است،که این قلم از باز نشر آن شرم دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۰ساعت ۲۲:۱۱ بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

وزارت کلیدی, «میوه ی ممنوعه» برای هزاره ها

پس از اعلام اسّامی نامزد وزرا, بررسی عکس العمل ها در قبال آن نشان دهنده موج از نارضایتی و احساس سرخوردگی مردم, به خصوص جوانان هزاره است. جوانان این قوم در قبال انتظارات که داشتند, اکنون به هیج عنوان خودشان را در جایگاهی یکسان با دیگران احساس نمی کنند. در چنین موقعیتی, بروز واکنش ها در برابر برخورد تبعیض آمیز, یک امری طبیعی, و مورد ستایش است. مردم ما به دنبال تأمین عدالت اند و از لازمه ی عدالتخواهی داشتن تفکر انتقادی است. این مردم چی...زی بیشتر از دیگران را توقع نداشته و از کسی نخواسته اند تا کسی زبان به ملامت آن ها بگشایند. حق برابری شهروندی با دیگران و این که«هیچ افغان از هیچ افغان بالاتر نیست و هیچ افغان از هیچ افغان کمتر نیست», یک خواست انسانی است نه یک شعار انتخاباتی و زودگذر, که باید از آن گذشت.
اینکه اوضاع کشور شکننده و دشمنان مردم افغانستان در کمین اند, برای همه قابل فهم است, اما در یک چنین شرایطی که مردم نیاز به وحدت, همسوی, همدلی و برابری دارند, اقدامات تبعیض آمیز و تداوم انحصارطلبی از سوی دیگران, قابل فهم نیست. تعلق نگرفتن یک وزارت کلیدی برای یکبار, دوبار, سه بار قابل اغماض است و ممکن تا حدی طبیعی تفسیر شود, اما وقت این امر به یک روند دائمی و همیشگی تبدیل می گردد و به دور چند وزارت حصار کشیده شده و برای فرزندان یک قوم, به عنوان "میوه ی ممنوعه" تلقی می شود, دیگر نباید آن را به عنوان یک اقدام طبیعی تلقی کرد. تداوم این رویه به ما این مفهوم را القا می کند که تو انسان هزاره و تو جوان شیعه, هنوز در این سرزمین«نامحرمی» و نباید به حریم امنیت و اقتصاد کشور دست پیدا کنی.
از سوی دیگر, پذیرش این گونه اقدامات و سکوت در برابر آن, هر گونه جسارت و امید به آینده را از جوانان این مردم سلب خواهند کرد. اینکه در طول 14سال گذشته, چندین بار کابینه تغییر کرده و پست افراد جابجا شده ولی در طول این مدت, فرزندان یک قوم و یک کتله ی خاص, به هیچ یک از وزارت های کلیدی گماشته نشده و هنوز هم به انتظارات شان پاسخ مثبت داده نمی شود, بلکه در برابر, خواست شان قومی تفسیر شود, چیزی جز بی اعتنای و دهن کجی در برابر یک خواست انسانی بوده نمی تواند.
تأمین عدالت, تأمین حقوق و تساوی در شأن و منزلت انسانی با دیگران لازمه اش داشتن تفکر انتقادی است و این تفکر باید ترویج گردد و همچنان زنده و بالنده بماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۴ساعت ۱۲:۲۸ بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

افتتاح شهرک رهايشى "بابا" در بامیان

 

بر اساس گزارش خبرگزاری پژواک از بامیان, يک شهرک رهايشى با داشتن حدود ٦٠٠ نمره زمين و خدمات لازم شهرى در مرکز بامیان ايجاد ميگردد.

این شهرک که در فاصله پنج کیلومتری شمالغرب بازارباميان و در عقب مجسمه هاى مخروبۀ بودا موقعیت دارد، با تمام امکانات خدمات شهری مانند سرک های سمنتی، کوچه ها وپياده رو هاى پخته ، کانال های آبرسانی وفاضلاب مجهز خواهد بود.

مراکز تعليمى، صحى، مارکيت ها و ساحات سبز، بخش ديگر اين شهرک را تشکيل ميدهد.

غلام علی وحدت سرپرست ولایت بامیان به خبرنگاران گفت که  شهرک"بابا"  از اهمیت ویژه ای در بامیان برخوردار است وبصورت معیاری ساخته میشود.

وى افزود که نمرات زمین طبق طرزالعملى که دارای ٢١ماده وپنج فصل بوده و از طرف وزارت شهرسازی، ارگانهای محلى و مقام ولايت تایيد شده است ،براى همه اقشار توزیع میگردد.

وحدت ميگويد که قیمت هرنمره زمين رهایشى ٣٥ هزار افغانی درنظرگرفته شده وخدمات شهری آن حدود ١٢هزار دالر معادل( حدود ٧٠٠ هزار افغانى) میباشد.

سرپرست ولايت باميان علاوه کرد که  قبلاً این شهرک از طرف تیم انجنيری وزارت شهرسازی سروی ونقشه کشی شده و به شاروالی بامیان تحویل گرديده و اينک کار شهرک با نظارت شاروالی وتوسط سکتورهای خصوصی آغاز میگردد.

انجنير خادم حسین فطرت، شاروال بامیان به آژانس خبرى پژواک گفت که  شهرک"بابا" شامل ماستر پلان شهر بامیان بوده و پلان تفصیلی آن از طرف وزارت شهر سازی دیزاین گردیده ودارای ٥٧٤ نمره رهایشی که  مساحت هرنمره ٣٣٧ مترمربع میباشد اعمار میگردد.

وی ميگويد که مجموع سرک های این شهرک که سیخ کانکریت میگردد ١٠ اعشاریه ٤ کیلومتر وقیمت هرنمره زمين تا چهارسال بصورت اقساط قابل پرداخت میباشد.

مسوولان ميگويند که بخاطر نام اين شهرک بابا گذاشته شده که کوه بابا در باميان شهرت دارد.

این اولین شهرک پلانی است که بصورت معیاری دربامیان ساخته میشود. قبلاً پلان تفصیلی دشت عیسی خان در شهر جديد باميان نیز تطبیق گردیده بود که بدون خدمات آب وکانال فاضلاب میباشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۱۱ساعت ۱۷:۱۰ بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

اطلاعیه شهریه دانش آموزان اتباع افغانستان(در ایران)

به اطلاع اولیاء محترم دانش آموزان افغانستانی می رساند که شهریه هر دانش آموز افغانستانی بر اساس سرانه اعلامی از سوی آموزش و پرورش در سال تحصیلی گذشته 1.400.000 تومان بوده که قطعاً این مبلغ در سال جاری افزایش یافته است . لکن دانش آموزان پناهنده و اتباع محترم افغانستانی در سال جاری از پرداخت شهریه(مبلغ مذکور) معاف شده اند و قرار نیست این وجه را بپردازند، لکن بهتر اداره شدن مدارس محل تحصیل دانش آموزان نیاز به همیاری ، همکاری و کمک اولیاء ایرانی و افغانستانی دارد و این کمک ها از سوی اولیاء و خیرین ایرانی نیز پرداخت می شود، و این کمک مدارس را به وضعیت مطلوب و مطلوبتر ارتقاء می بخشد.

بر این اساس مقرر گردیده مبالغ همیاری بر حسب توان افراد و با لحاظ حداقل و حداکثر از افراد توانمند دریافت و افراد ناتوان، مریض خاص، زنان سرپرست خانوار، خانواده های دارای معلولیت ، ایتام و سایر افراد فاقد بضاعت مالی از این مبالغ معاف گردند.

منبع:سایت اداره کل اتباع خارجی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۰۴ساعت ۲۳:۱۵ بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

حدیث غربت اسلام

رسول خدا(ص): «بدء الاسلام غريباً و سيعود غريباً، فطوبي للغرباء»؛ اسلام با غربت آغاز شد و در آينده نيز غريب خواهد شد؛ خوشا به حال غريبان!(1)
 معنی دو غربت اسلام:
 غربت اول تقریبا روشن است,اسلام از روز اول پيدايش در سرزمین مکه غريب بود، کسي با اسلام آشنا نبود, مردم آن را نمي‌شناختند؛ ارزشهای آن را نمي‌دانستند, مسلمان‌ها کم بودند, فراري, تحت تعقيب و در رنج و آزار. اوج این غربت در دوره‌اي سه سال محاصره پیامبر و یارانش در شعب ابوطالب بود که مسلمانان در طول سه سال محاصره آزار و سختي‌هاي زيادي را متحمل شدند و پیامبر(ص) بهترین عزیزان و حامیانش را از دست دادند.
در تفسیر غربت دوم گفته اند این غربت, به خاطر تحريف انديشه‌هاي ناب اسلامي, مشوّش ساختن ساحت اسلام از طريق رسوخ شبهات فکري , پديد آمدن فضايي از تشويش‌ها و مخاطرات ذهني, به وجود آمدن کمبودهاي عقيدتي و فکري در جامعه اسلامي است.
غربت دوم در دوران ما رخ داده است؛ و اکنون شاهد بازگشت جاهليت مدرن به زندگي, در عرصه وسيع از جهان اسلام هستيم. اين غربت از جنس غربت از خانواده و وطن نيست؛ بلکه این غربت در وطن, شهرها و در ميان خانواده و خويشانمان حاصل مي‌شود. یک مسلمان، امروزه در وطنش غريب است؛ زیرا احساس می کند فضايي که او را در برگرفته، فرهنگي که در مدرسه، دانشگاه، ايستگاه‌هاي خبري، شبکه‌هاي تلويزيوني و مطبوعات با آن برخورد مي‌کند، غير از فرهنگ اسلام است. احساس مي‌کند مفاهيم اسلامي، اخلاق، ارزش‌ها, نمادها و آداب اسلامي در میان مسلمانان غريب شده است. اسلام، نماز، روزه و پاکدامني غريب است. در مانند اين فضاهاي غريب، معروف به منکر بدل شده و منکر به معروف؛ و ارزش‌ها به ضدارزش تبديل شده است.
 در اين اوضاع، اگر مسلمانی به نگهباني سلامت عقل، روح، اخلاق و فرهنگش همت گمارد و از حدود خدا پاسداري کند و در محدوده‌اي که ديگر مردمان وارد شده‌‌اند، وارد نشود و امواج او را با خود نبرد و بخواهد مسير امواج را تغيير دهد اين همان غربت پسنديده است؛که پيامبر خدا(ص) فرمود: خوشا به حال غريبان! پرسيده شد: اي رسول خدا، غريبان چه کساني هستند؟ فرمود: مردمان صالح و اندک, در ميان مردمان بد  و فراواني که بدکردارانشان افزون از اطاعت پيشگانشان است.
سالروز رحلت جانسوز پیامبر رحمت و مهربانی, و غروب غریبانه سبط اکبرش امام حسن مجتبی(ع) و نیز, سالروز شهادت عالم آل محمد(ص) امام رضا (ع) تسلیت باد!
---------------------------
(1)(.بحارالأنوار، ج۶۷، ص۲۰۰.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۹/۲۹ساعت ۱۰:۲۴ قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

مویه در بقیع

1.کاروان به آستانه مدینه رسیده است؛ شتران محزون و غم آهنگ گام برمی دارند.با هر گام, داغ تازه می شود؛ زخم می شکفد, آه فواره می زند و قافله ی دیروز, بی کاروان سالار, بی سردار, با خاکستر یادهای شعله ور پس از چهل منزل سوگ و درد و داغ, به شهریادها و خاطره ها می رسد. به اشارت امام سجاد(ع) بشیر پیشتر می رود تا اندوه تلخ غارت بهار را در کنار روضه رسول خدا(ص) مرثیه کند.
ای اهل مدینه در مدینه نمانید که مدینه بی حسین, شوکت و شکوه و صفا ندارد. چشم ها را بگشایید و چشمه ساران اشک جاری کنید.
2.دستانی توانا و قامتی رشید, دستی کودکی آراسته و زیبا در دست, با دیگر دست صفوف مردم را می شکافد.پیش می آید و پیش می آید. مقابل بشیر می ایستد. نگاه بشیر از اشک متلاطم است.اندوه در خطوط چهره اش تموج دارد. سر فرومی افکند و به سر انگشت جاده ی را نشان می دهد که سجاد(ع) و زینب مسافر آن هستند.
3.قامت بلند زن خم می شود.می افتد و بر می خیزد.کودک نیز به سمت صحرا می دود. در پی او همه شیون کنان می دوند. به زینب می رسد. قامت خمیده, تکیده, شکسته, سایه ی از دیروز, باچهل منزل بغض ناشکفته در گلو, در آغوش ام البنین بی قرار می شود.
ـ عزیزم دخترم زینب, نشناختمت. سفر به دو فصل نرسیده است. از دیروز مدینه تا امروز دو فصل, هجران تو را شکستم و تاب آوردم.
زینب با من بگو قصه ی رفتن را, آمدن را, چه زخم های بر دستهایت نشسته است! امتداد کبودای دست هایت به کجا می رسد؟ به بازوانت؟ به شانه هایت؟ مثل کبودای بازوان مادرت زهراست...؟
4.دخترم زینب! عبیدالله را آورده ام؛ به پیشواز بابایش عباس. می بینی چشم های معصوم او چگونه در جستجوی پدر می چرخد؟
زینب عزیزم, فرزندانم کجایند؟ عبدالله کجاست؟ جعفر کجاست؟ عثمان کجاست؟ عباسم چه شد؟
زینب زانو زد. دوباره شکست. دست بر پهلو گرفت. آه کشید.گداخت. سوخت. نشست. چنگ در خاک زد. سر به زانو گرفت و انفجار گریه صحرا را پر کرد. دمی برخاست. دست بر سر عبیدالله کشید. چشمانش را بوسید. در آغوشش گرفت. شانه هایش می لرزید. دست ام البنین را فشرد. با آه و اندوه و سوز گفت:
ـ مادرم ام البنین برویم, در بقیع قصه برادرم عباس را خواهم گفت.
5.ام البنین عبیدالله را بر شانه گرفت. زینب ضجه زد. سکینه آه کشید.یاد لحظه ی افتاد که ام البنین عبیدالله را برشانه گرفته بود تا به لبهای عباس برساند و پدر فرزند را در آخرین لحظه, به آخرین بوسه وداع بنوازد. به بقیع رسید. نشست, شکست. آن قامت رشید, کم کم افول کرد. گداخته تراز شمع آب شد و شعله ور تر از خیمه ها خاکستر.
ـ عزیزم زینب! از کربلا بگو, از عباس, نه نه از عباس نگو.ا زجعفر و عبدالله و عثمان نگو از حسین بگو. از حسین, از حسین...
6.نبودی مادر. ایستاده بودم بر تل زینبیه. تماشاگر میدانی که که پاره پاره ی ستارگانش ظلمت زمین را می شکست. لاله لاله می کشفت. خورشید خورشید از مطلع خاک می دمید.
حسین مانده بود و عباس. خورشید بود و مهتاب. تشنه کامان حرم بی تاب بودند و دشمنان بی تاب تر؛ بی تاب قساوت و جنایت.
ام البنین مادرم! کودکان آب آب نمی گفتند. تمنای عمو بود و سرزنش مدام که ای کاش آب نمی گفتیم.یک جرعه نگاه عمو کافی بود. تا همه عطش ها را بشکند. همه تشنه کامی ها را پاسخ باشد.
ساقی در کنار علقمه, سر بر زانوی مادرم زهرا(س) داشت. دستهایش به تیر نیرنگ و غدر جدا شد. مشک در آغوشش, مثل فواره خون عباس بر خاک چکید. تیر در چشم و عمود بر سر, حسین(ع) را فریاد زد.
7. مادر, تاب نمی آورم گفتن را. پس از عباس, هلهله دشمن بود و اندوه بی کسی حسین و حرم. من شهادت حسین را پیش از شهادت دیدم.
عباس نقطه پایان کربلا بود. پایان حسین, پایان من و پایان سوسوی امیدی که خیمه ها را به ضیافت آرامش و سکون می برد.
خوب شد نبودی مادر تا چشمهای مهتابت را دوچشمه ی خون نبینی. تا دستهای افتاده بر خاک را نظاره نکنی. خوب شد نبودی ...
8.بقیع در خود شکست.خاک بر فرق ها می نشست. شیون بر می خاست. زینب شانه های ام البنین را می نواخت. ام کلثوم دستش را گرفت. عاتکه, صفیه, سکینه, ام هانی, رمله, و اسما یاریش کردند تا برخیزد. صدای شیون ها آرام شد. همه مبهوت در جستجوی مرثیه خوان بودند. زینب برخاست؛ با صدای گم شده در گریه فریاد زد:« صدای مادرم زهراست؛ گریه ی او آشناست» و دیگر بار بقیع آتش گرفت. ام البنین بر خاک افتاد. صدای در گوشش پیچید: السلام علی ولدی العباس.این صدا برای هیچ کس به اندازه زینب آشنا نبود.
اقتباس از: سیب و عطش, نوشته محمدرضا سنگری.

فرارسیدن اربعین شهیدان کربلا و قیام مقدس عاشورا بر تمامی عاشقان و دلدادگان نهضت حسینی و بر شما دوستان تسلیت باد!

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۰۹/۲۱ساعت ۱۱:۹ قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

بورسیه های تحصیلی ایران, به کی ها می رسند؟

اگر مهاجرت برای مردم ما تنها دستاوردی به همراه داشته باشد آن, فراهم بودن زمینه ی تحصیل برای فرزندان شان در ایران است. هم اکنون طبق آمار320هزار دانش آموز مهاجر مشغول به تحصیل در مدارس ایران هستند. هر خانواده افغانی معمولا دارای چند فرزند دانش آموز است. فرستادن چندین دانش آموز از یک خانواده هزینه بالای را بر آنان تحمیل می کند. اما مهاجرین, در کنار پرداخت هزینه های چون اقامت, عوارض شهرداری و کارت کارگری, تنها هزینه فرزند دانش آموزش را هزینه نه, بلکه سرمایه گذاری برای آینده فرزندان شان به حساب می آورند, تا سرنوشت آینده فرزندان, مثل گذشته پدران نباشد.
به طور معمول, بیشتر دانش آموزان مهاجر تا آخر دبیرستان درس می خوانند؛ اما زمان که دیپلم را می گیرند, پشت در دانشگاه ها متوقف می شوند؛ زیرا پرداخت هزینه دانشگاه برای90% خانواده های مهاجر مقدور نیست. با آن هم می شناسیم افرادی را که با پیمودن مسیر پر از زحمت و مشقت, فرزندان شان را به دانشگاه فرستاده اند. فردی از دوستان نزدیکم هست, خودش کارگر ساده است روزها کارگری می کند و شبها نگهبانی؛ در عین حال, سه تا فرزند دانشجو دارد که من به همت و عزمش غبطه می خورم؛ و از سوی دلم برایش می سوزد که در زیر بار سنگین کارگری قامتش خمیده است.
اما بورسیه ها به کجا می رود؟
تا چند سال پیش دولت ایران با اختیار خود از میان دانش آموزان مهاجر تعدادی را بورسیه می کردند؛ ظاهراً این روند با اعتراض دولت افغانستان مواجه شد و قرار شد بورسیه ها از مجرای دولت, صورت بگیرد. تحلیل ها این بود که مقامات تشخیص داده اند زمانی که بورسیه ها از داخل ایران انجام می گیرد, بیشتر هزاره ها از آن بهره مند می شوند. به هر صورت, این روند متوقف شد.
شنیدیم که در سفر اخیر استاد محقق باز هم توافق شده که سالانه500بورسیه در اختیار دولت افغانستان قرار داده شود. درواقع, این هدیه جدیدی نیست, سالهای پیش نیز چنین بورسیه های در اختیار دولت افغانستان قرار گرفته است. اما این بورسیه ها معمولاً به کسانی تعلق می گیرند که ارتباط نزدیک با رهبران, وزراء, ریاست ها, و مقامات دارند؛ یا افرادی که به نحو با دولت ایران ارتباط نزدیک دارند. کسی از خانواده ی بی بضاعت و مهاجری که 12سال فرزندش را باخون جگر به مدرسه فرستاده و واسطه ی جز خداوند ندارد, سراغ نخواهد گرفت.
در حالی مهاجرین ازمیلیاردها دلار کمک خارجی و ده ها هزار بورسیه سایر کشورها محرومند؛ عدل و انصاف حکم می کند که حداقل بورسیه داخل ایران در اختیار دانش آموزان مهاجر قرار داده شود؛ اما کجاست آن عدل و انصاف؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۲۰ساعت ۱۶:۵۵ بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

از ظاهرشاه تا طالبان: انتشار کتاب خاطرات سفیر هند در افغانستان

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۹/۱۸ساعت ۲۳:۴۵ بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

در حاشیه ی یک اقدام پرسش برانگیز!

1. روز شنبه مورخ1393/9/15 هفته ی جاری آقای محقق در رأس یک هیئت بلندپایه وارد تهران شده است. در خبرها آمده است که محور گفتگوهای این هیئت را مسائل و مشکلات مهاجرین تشکیل می دهند.
2. سالهای پیش شهریه دانش آموزان افغانی طبق بخشنامه ی دولت ایران، هنگام ثبت نام آن ها در ماه سنبله/شهریور گرفته می شد, اما برخلاف انتظار, امسال این پول در آن موقع گرفته نشد و طبق اعلامیه رسمی اعلام گردید که امسال تحصیل دانش آموزان افغانی در ایران رایگان است.
3. دو شب پیش دخترم از مدرسه پیام آورد که مدیر گفته اتباع افغانی باید شهریه ها را عاجل واریز کنند, باورم نشد که در وسط سال تحصیلی چنین اقدامی صورت بگیرد؛ تا اینکه فرزند کوچکم نیز از مدرسه پیام آورد که مدیر گفته باید فردا بابایت مدرسه بیاید؛ دیروز صبح زود همرای ایشان به مدرسه اش رفتم, مدیر مدرسه نامه ی آموزش و پرورش را نشانم داد که مدارس مأموریت یافته از هر دانش آموز افغانی ابتدای 200000هزارتومان, رهنمای 250000تومان و دبیرستان و پیش دانشگاهی 300000سه صدهزارتومان اخذ کنند.
4. اینکه در این موقع از سال چنین تصمیم گرفته شده شاید پرسش برانگیز نباشد؛ زیرا مهاجرین سالهاست گرفتار این گونه تصمیم های شتابناک مقامات در ایران بوده اند و به آن عادت کرده اند؛ اما همزمانی آن با سفر آقای محقق, پرسش برانگیز است.
5. حال, این تصمیم شاید از قبل گرفته شده و ربط به سفر آقای محقق نداشته باشد, اما مهاجرین قطعاً آن را به این سفر پیوند خواهند داد و از نتایج منفی سفر ایشان به حساب خواهند آورد. بهتر است ایشان نیز, این موضوع را در دستور کار مذاکراتش قرار دهد؛ زیرا برای بسیاری ازخانواده های که سه تا و چهارتا دانش آموز دارند این هزینه, در کنار سایر هزینه های چون کارت اقامت, کارت کارگری و عوارض شهرداری و ... سنگین است.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۱۷ساعت ۲۰:۳۳ بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

مطالب قدیمی‌تر