بامیـــــــــان

ســــــــــــــــیاسی،اجتــــــــــــــــــــماعی ،فــــــــــــــــــــــرهنگی

مویه در بقیع

1.کاروان به آستانه مدینه رسیده است؛ شتران محزون و غم آهنگ گام برمی دارند.با هر گام, داغ تازه می شود؛ زخم می شکفد, آه فواره می زند و قافله ی دیروز, بی کاروان سالار, بی سردار, با خاکستر یادهای شعله ور پس از چهل منزل سوگ و درد و داغ, به شهریادها و خاطره ها می رسد. به اشارت امام سجاد(ع) بشیر پیشتر می رود تا اندوه تلخ غارت بهار را در کنار روضه رسول خدا(ص) مرثیه کند.
ای اهل مدینه در مدینه نمانید که مدینه بی حسین, شوکت و شکوه و صفا ندارد. چشم ها را بگشایید و چشمه ساران اشک جاری کنید.
2.دستانی توانا و قامتی رشید, دستی کودکی آراسته و زیبا در دست, با دیگر دست صفوف مردم را می شکافد.پیش می آید و پیش می آید. مقابل بشیر می ایستد. نگاه بشیر از اشک متلاطم است.اندوه در خطوط چهره اش تموج دارد. سر فرومی افکند و به سر انگشت جاده ی را نشان می دهد که سجاد(ع) و زینب مسافر آن هستند.
3.قامت بلند زن خم می شود.می افتد و بر می خیزد.کودک نیز به سمت صحرا می دود. در پی او همه شیون کنان می دوند. به زینب می رسد. قامت خمیده, تکیده, شکسته, سایه ی از دیروز, باچهل منزل بغض ناشکفته در گلو, در آغوش ام البنین بی قرار می شود.
ـ عزیزم دخترم زینب, نشناختمت. سفر به دو فصل نرسیده است. از دیروز مدینه تا امروز دو فصل, هجران تو را شکستم و تاب آوردم.
زینب با من بگو قصه ی رفتن را, آمدن را, چه زخم های بر دستهایت نشسته است! امتداد کبودای دست هایت به کجا می رسد؟ به بازوانت؟ به شانه هایت؟ مثل کبودای بازوان مادرت زهراست...؟
4.دخترم زینب! عبیدالله را آورده ام؛ به پیشواز بابایش عباس. می بینی چشم های معصوم او چگونه در جستجوی پدر می چرخد؟
زینب عزیزم, فرزندانم کجایند؟ عبدالله کجاست؟ جعفر کجاست؟ عثمان کجاست؟ عباسم چه شد؟
زینب زانو زد. دوباره شکست. دست بر پهلو گرفت. آه کشید.گداخت. سوخت. نشست. چنگ در خاک زد. سر به زانو گرفت و انفجار گریه صحرا را پر کرد. دمی برخاست. دست بر سر عبیدالله کشید. چشمانش را بوسید. در آغوشش گرفت. شانه هایش می لرزید. دست ام البنین را فشرد. با آه و اندوه و سوز گفت:
ـ مادرم ام البنین برویم, در بقیع قصه برادرم عباس را خواهم گفت.
5.ام البنین عبیدالله را بر شانه گرفت. زینب ضجه زد. سکینه آه کشید.یاد لحظه ی افتاد که ام البنین عبیدالله را برشانه گرفته بود تا به لبهای عباس برساند و پدر فرزند را در آخرین لحظه, به آخرین بوسه وداع بنوازد. به بقیع رسید. نشست, شکست. آن قامت رشید, کم کم افول کرد. گداخته تراز شمع آب شد و شعله ور تر از خیمه ها خاکستر.
ـ عزیزم زینب! از کربلا بگو, از عباس, نه نه از عباس نگو.ا زجعفر و عبدالله و عثمان نگو از حسین بگو. از حسین, از حسین...
6.نبودی مادر. ایستاده بودم بر تل زینبیه. تماشاگر میدانی که که پاره پاره ی ستارگانش ظلمت زمین را می شکست. لاله لاله می کشفت. خورشید خورشید از مطلع خاک می دمید.
حسین مانده بود و عباس. خورشید بود و مهتاب. تشنه کامان حرم بی تاب بودند و دشمنان بی تاب تر؛ بی تاب قساوت و جنایت.
ام البنین مادرم! کودکان آب آب نمی گفتند. تمنای عمو بود و سرزنش مدام که ای کاش آب نمی گفتیم.یک جرعه نگاه عمو کافی بود. تا همه عطش ها را بشکند. همه تشنه کامی ها را پاسخ باشد.
ساقی در کنار علقمه, سر بر زانوی مادرم زهرا(س) داشت. دستهایش به تیر نیرنگ و غدر جدا شد. مشک در آغوشش, مثل فواره خون عباس بر خاک چکید. تیر در چشم و عمود بر سر, حسین(ع) را فریاد زد.
7. مادر, تاب نمی آورم گفتن را. پس از عباس, هلهله دشمن بود و اندوه بی کسی حسین و حرم. من شهادت حسین را پیش از شهادت دیدم.
عباس نقطه پایان کربلا بود. پایان حسین, پایان من و پایان سوسوی امیدی که خیمه ها را به ضیافت آرامش و سکون می برد.
خوب شد نبودی مادر تا چشمهای مهتابت را دوچشمه ی خون نبینی. تا دستهای افتاده بر خاک را نظاره نکنی. خوب شد نبودی ...
8.بقیع در خود شکست.خاک بر فرق ها می نشست. شیون بر می خاست. زینب شانه های ام البنین را می نواخت. ام کلثوم دستش را گرفت. عاتکه, صفیه, سکینه, ام هانی, رمله, و اسما یاریش کردند تا برخیزد. صدای شیون ها آرام شد. همه مبهوت در جستجوی مرثیه خوان بودند. زینب برخاست؛ با صدای گم شده در گریه فریاد زد:« صدای مادرم زهراست؛ گریه ی او آشناست» و دیگر بار بقیع آتش گرفت. ام البنین بر خاک افتاد. صدای در گوشش پیچید: السلام علی ولدی العباس.این صدا برای هیچ کس به اندازه زینب آشنا نبود.
اقتباس از: سیب و عطش, نوشته محمدرضا سنگری.

فرارسیدن اربعین شهیدان کربلا و قیام مقدس عاشورا بر تمامی عاشقان و دلدادگان نهضت حسینی و بر شما دوستان تسلیت باد!

+ نوشته شده در  جمعه 1393/09/21ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

بورسیه های تحصیلی ایران, به کی ها می رسند؟

اگر مهاجرت برای مردم ما تنها دستاوردی به همراه داشته باشد آن, فراهم بودن زمینه ی تحصیل برای فرزندان شان در ایران است. هم اکنون طبق آمار320هزار دانش آموز مهاجر مشغول به تحصیل در مدارس ایران هستند. هر خانواده افغانی معمولا دارای چند فرزند دانش آموز است. فرستادن چندین دانش آموز از یک خانواده هزینه بالای را بر آنان تحمیل می کند. اما مهاجرین, در کنار پرداخت هزینه های چون اقامت, عوارض شهرداری و کارت کارگری, تنها هزینه فرزند دانش آموزش را هزینه نه, بلکه سرمایه گذاری برای آینده فرزندان شان به حساب می آورند, تا سرنوشت آینده فرزندان, مثل گذشته پدران نباشد.
به طور معمول, بیشتر دانش آموزان مهاجر تا آخر دبیرستان درس می خوانند؛ اما زمان که دیپلم را می گیرند, پشت در دانشگاه ها متوقف می شوند؛ زیرا پرداخت هزینه دانشگاه برای90% خانواده های مهاجر مقدور نیست. با آن هم می شناسیم افرادی را که با پیمودن مسیر پر از زحمت و مشقت, فرزندان شان را به دانشگاه فرستاده اند. فردی از دوستان نزدیکم هست, خودش کارگر ساده است روزها کارگری می کند و شبها نگهبانی؛ در عین حال, سه تا فرزند دانشجو دارد که من به همت و عزمش غبطه می خورم؛ و از سوی دلم برایش می سوزد که در زیر بار سنگین کارگری قامتش خمیده است.
اما بورسیه ها به کجا می رود؟
تا چند سال پیش دولت ایران با اختیار خود از میان دانش آموزان مهاجر تعدادی را بورسیه می کردند؛ ظاهراً این روند با اعتراض دولت افغانستان مواجه شد و قرار شد بورسیه ها از مجرای دولت, صورت بگیرد. تحلیل ها این بود که مقامات تشخیص داده اند زمانی که بورسیه ها از داخل ایران انجام می گیرد, بیشتر هزاره ها از آن بهره مند می شوند. به هر صورت, این روند متوقف شد.
شنیدیم که در سفر اخیر استاد محقق باز هم توافق شده که سالانه500بورسیه در اختیار دولت افغانستان قرار داده شود. درواقع, این هدیه جدیدی نیست, سالهای پیش نیز چنین بورسیه های در اختیار دولت افغانستان قرار گرفته است. اما این بورسیه ها معمولاً به کسانی تعلق می گیرند که ارتباط نزدیک با رهبران, وزراء, ریاست ها, و مقامات دارند؛ یا افرادی که به نحو با دولت ایران ارتباط نزدیک دارند. کسی از خانواده ی بی بضاعت و مهاجری که 12سال فرزندش را باخون جگر به مدرسه فرستاده و واسطه ی جز خداوند ندارد, سراغ نخواهد گرفت.
در حالی مهاجرین ازمیلیاردها دلار کمک خارجی و ده ها هزار بورسیه سایر کشورها محرومند؛ عدل و انصاف حکم می کند که حداقل بورسیه داخل ایران در اختیار دانش آموزان مهاجر قرار داده شود؛ اما کجاست آن عدل و انصاف؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/09/20ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

از ظاهرشاه تا طالبان: انتشار کتاب خاطرات سفیر هند در افغانستان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/09/18ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

در حاشیه ی یک اقدام پرسش برانگیز!

1. روز شنبه مورخ1393/9/15 هفته ی جاری آقای محقق در رأس یک هیئت بلندپایه وارد تهران شده است. در خبرها آمده است که محور گفتگوهای این هیئت را مسائل و مشکلات مهاجرین تشکیل می دهند.
2. سالهای پیش شهریه دانش آموزان افغانی طبق بخشنامه ی دولت ایران، هنگام ثبت نام آن ها در ماه سنبله/شهریور گرفته می شد, اما برخلاف انتظار, امسال این پول در آن موقع گرفته نشد و طبق اعلامیه رسمی اعلام گردید که امسال تحصیل دانش آموزان افغانی در ایران رایگان است.
3. دو شب پیش دخترم از مدرسه پیام آورد که مدیر گفته اتباع افغانی باید شهریه ها را عاجل واریز کنند, باورم نشد که در وسط سال تحصیلی چنین اقدامی صورت بگیرد؛ تا اینکه فرزند کوچکم نیز از مدرسه پیام آورد که مدیر گفته باید فردا بابایت مدرسه بیاید؛ دیروز صبح زود همرای ایشان به مدرسه اش رفتم, مدیر مدرسه نامه ی آموزش و پرورش را نشانم داد که مدارس مأموریت یافته از هر دانش آموز افغانی ابتدای 200000هزارتومان, رهنمای 250000تومان و دبیرستان و پیش دانشگاهی 300000سه صدهزارتومان اخذ کنند.
4. اینکه در این موقع از سال چنین تصمیم گرفته شده شاید پرسش برانگیز نباشد؛ زیرا مهاجرین سالهاست گرفتار این گونه تصمیم های شتابناک مقامات در ایران بوده اند و به آن عادت کرده اند؛ اما همزمانی آن با سفر آقای محقق, پرسش برانگیز است.
5. حال, این تصمیم شاید از قبل گرفته شده و ربط به سفر آقای محقق نداشته باشد, اما مهاجرین قطعاً آن را به این سفر پیوند خواهند داد و از نتایج منفی سفر ایشان به حساب خواهند آورد. بهتر است ایشان نیز, این موضوع را در دستور کار مذاکراتش قرار دهد؛ زیرا برای بسیاری ازخانواده های که سه تا و چهارتا دانش آموز دارند این هزینه, در کنار سایر هزینه های چون کارت اقامت, کارت کارگری و عوارض شهرداری و ... سنگین است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/17ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

سوت پایان بازی؛ یا ناقوس مرگ؟

دیروز نیز مثل همیشه, سوت پایان بازی(والیبال) به سود تیم رقیب, یا به اصطلاح اهل سیاست,«مخالفان سیاسی»! به صدا در آمد. از آنجا که بازی ها در کشور ما هیچ گاه مطابق «قاعده بازی» به پیش نرفته اند, این بار نیز, برنده میدان تیم رقیب بود و بازنده آن به جای دولت, مردم .
اما این سوت پایان بازی نیست. هنوز مدعیان قهرمانی جام را فتح نکرده اند, و دنیا نیز, هنوز مشتاق تماشای بازی های ماست. بازیی که دیگر سرنوشت همیشگی ما و فرزندان ما شده است. بازیی که... هنوز پایان برای آن متصور نیست؛ و تنها صحنه های آن تغییر خواهندکرد و صحنه گردانان آن. بازی که دیروز در ارگون اجرا شد, امروز در یحی خیل؛ دیروز در بامیان, یکه اولنگ, مزارشریف, و... امروز در پکتیکا و پکتیا و قندهار؛ و فردای ...
اما چه بازی ناجوانمردانه ای! که سوت آن ناقوس مرگ است و پیام آور عزا و ماتم.
ما نیز, به رسم زمانه و در جمع ملت, مثل همیشه تسلیت خود را از بازماندگان, دریغ نخواهیم داشت.
                                                                                                                    تسلیت باد!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/09/03ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

سرما, نم و فقر,سهم دانشجویان بامیان از میلیاردها دالر کمک جامعه جهانی

با فرارسیدن فصل سرما و باریدن برف و باران، دانشجویان مسافر در بسیاری از مناطق افغانستان به‌ویژه مناطق بسیار سرد مانند بامیان، با دشواری‌های زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند.

دانشگاه بامیان خوابگاه ندارد. هزارها دانشجوی تنگدست دختر و پسر دانشگاه بامیان دکان‌های پسکوچه‌های بازار بامیان را ماهیانه دو تا چهار هزار افغانی به کرایه می‌گیرند. دانشجویان مجرد به دلیل محدودیت فرهنگی، نمی‌توانند همسایه روستاییان و خانواده‌های محلات شهری شوند.

عکسهای عبدالله شایگان از وضعیت این دانشجویان را اینجا ببنید.

غضنفر مرتضوی یکی از این دانشجویان می‌گوید: "از شدت سرما به تنگ آمده‌ایم. اگرچه بچه‌های هر اتاق برای خود یک خانه پلاستیکی هم درست کرده‌اند تا هم اتاق ما گرم‌ترشود و هم در اوقات بارندگی بشکه‌های آب، وسایل آشپزی و کفش‌های ما خراب نشود، اما چون هوا بسیار سرد است ــ منفی ۱۰ درجه سانتی‌گراد ــ این خانه‌های پلاستیکی هم جلو سرمای شدید را نمی‌تواند بگیرد."

او که دو سال ساکن یک دکان بوده، می‌افزاید مشکل تنها سردی هوا نیست، بلکه دکان‌های نمناکی که سال‌ها محل نگهداری و فروش مواد خوراکی بوده، به محل پرورش حشرات خطرناکی مانند گژدم شده است. علاوه بر آن، نبود برق و سر و صدای بازار آرامش دانشجویانی را که نیاز به تمرکز در آموزش دارند، گرفته است.

وضعیت دانشجویان دختر بدتر از این است. زهرا صبوری دانشجوی دانشکده تعلیم و تربیت، که با سه دختر دیگر در یک اتاق کرایی در بازار بامیان زندگی می‌کند، می‌گوید حالا دشوار است که خانواده ندار و سنتی‌اش را قانع کند که با ادامه تحصیلش در اتاق کرایی بازار موافقت کند. او می‌گوید که خودش هم به تنگ آمده، اما هیچ راه حلی هم نمی‌بیند.

پارسال دانشجویان بامیان در اعتراض به وضعیت نامناسب زندگی خود، در تاریکی شب تظاهرات کردند. محمدهادی میرزایی یکی دیگر از این دانشجویان می گوید که این تظاهرات سودی نبخشید. او چهار سال به همین وضعیت در "کوچه محصلین" بازار بامیان زندگی کرده، می‌گوید که با افزایش شمار دانشجویان، وضعیت این هم بدتر خواهد شد.

بامیان بازار کوچکی دارد که با ورود سه چهار هزار دانشجو، کارمندان دولتی و سازمان‌های غیردولتی، کارگران عادی و تاجر، دیگر ظرفیت پذیرش جمعیت بیرونی را ندارد. در حال حاضر چهار تا ده دانشجو در یک اتاق به سر می‌برند – اتاق‌هایی که اصلاً برای فروش مواد غذایی، وسایل خانگی و کشاورزی ساخته شده‌اند.

علی‌یاور سیرت رئیس دانشگاه بامیان می‌گوید که این دانشگاه چهار هزار و ۵۲۲ دانشجو (از جمله ۷۶۶ دختر) دارد که از آن جمله ۲۷۳۶ دانشجو (از جمله ۵۲۵ دختر) مستحق خوابگاه هستند. تقریباً همه این دانشجویان مستحق خوابگاه، در دکان‌های بازار و در وضعیت بدی به سر می‌برند.

براساس معیارهای آموزش‌های عالی دولتی در افغانستان، تنها کسانی مستحق ورود به خوابگاه شناخته می‌شوند که میانگین نمرات آنها دست کم ۶۵ درصد و فاصله محل زندگی آنها از دانشگاه ۳۵ کیلومتر باشد. اگر خوابگاه وجود نداشته باشد، به آنها ماهانه ۱۸۳۲ افغانی (۳۲ دلار) پرداخت می‌شود.

آقای سیرت گفت دانشگاه بامیان خوابگاه دخترانه‌ای با ظرفیت پذیرش ۱۶۰ دانشجو دارد که به دلیل دوری آن از دانشگاه و نبود امکانات حمل و نقل، تنها ۶۰ دانشجو در آن زندگی می‌کنند. او می گوید کار ساخت خوابگاه پسرانه با ظرفیت پذیرش ۴۸۰ نفر از سال ۱۳۸۸ آغاز شده، ولی شرکت قراردادی به دلایلی حاضر به ادامه کار نیست.

با این وضعیت، بسیاری از دانشجویان دانشگاه بامیان آرزو دارند که تغییر محل آموزش بدهند و در دانشگاه‌هایی درس بخوانند که یا خوابگاه یا امکان زندگی در یک مکان مناسب داشته باشند. اما تغییر دانشگاه هم داستان دیگری دارد. چرا که تغییر دانشگاه مقررات سختی دارد و از سوی دیگر اینکه از کجا معلوم که وضعیت آنها در دانشگاه‌های دیگر بهتر شود.

دانشجویان مسافر در دیگر دانشگاه‌های کشور هم وضعیت دشواری دارند ولی نه به سختی زندگی دانشجویان بامیان. بسیاری از دانشگاه‌های ولایتی خوابگاه ندارند. حتی دانشگاه‌های بزرگی مانند دانشگاه‌های دولتی کابل، ننگرهار، بلخ و هرات هم خوابگاه کافی برای دانشجویان ندارند.

در حال حاضر هزاران دانشجوی دانشگاه‌های دولتی در شهر کابل در اتاق‌های کرایی زندگی می‌کنند و آنهایی که در خوابگاه‌ها هستند هم با دشواری‌های زیادی مواجهند، از کیفیت غذا تا کمبود جا. بعضی از خوابگاه‌ها در دانشگاه‌های ولایتی اصلاً به دانشجویان غذا نمی‌دهند.

برخی از آگاهان می‎گویند که مشکل اصلی کمبود بودجه در وزارت تحصیلات عالی نیست، چرا که به گفته آنها، هم خود این وزارت پول کافی در اختیار دارد و هم سازمان‌های بین‌المللی و وزارتخانه‎های دیگر از جمله وزارت مبارزه با مواد مخدر به این وزارت کمک می‌کنند.

به نظر این آگاهان، دلیل اصلی نبود خوابگاه در دانشگاهها از جمله دانشگاه بامیان، ناتوانی این وزارت در مصرف بودجه است، امری که یکی از مسئولان ارشد دانشگاه بامیان، که نخواست نامش ذکر شود، هم آن را تایید کرد. این مسئول دانشگاه بامیان گفت که "فساد" را باید بر این "ضعف" افزود.

سعی کردیم نظر مقامهای وزارت تحصیلات را در این مورد و همچنین انتقادهای دانشجویان بامیان داشته باشیم، اما به نتیجه نرسیدیم.

وزارت تحصیلات عالی کشور در سال‌های اخیر تقریباً هرساله متهم به ناتوانی در مصرف بودجه توسعه‌ای خود می‌شود. سال گذشته مجلس نمایندگان گزارش داد که این وزارت تنها ۳۵ درصد از بودجه خود را در سال ۱۳۹۰ مصرف کرده بود. منبع: بی بی سی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/08/26ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

«مردم بامیان سکولارتر شده اند» ؟

1. جناب آقای جعفر رسولی, اهل بامیان, ظاهراً اکنون دیپلمات و نیز محصل دوره دکترا در امریکاست. ایشان در روزهای اخیر به صورت بی سابقة سیاستهای برخی رهبران هزاره و شیعه را پی هم به باد انتقاد گرفته است. التبه نقد منصفانه و سازنده از لازمه یک جامعه پیشرو خواهد بود؛ اما آقای رسولی ضمن نقد رفتار سیاسی برخی رهبران,  برخی دستاوردهای خود در عرصه سیاست را نیز برجسته ساخته است. از باب نمونه در برخی از یاد داشتهای روزهای اخیری آقای رسولی جملات زیر به چشم می خورد:
الف).« اقای محمد محقق مطالبه ی حقوق می کرد؛ در 2009، زمانی که با تیم کرزی مذاکره می کردند؛ اوراق پیشنهادات شان- بعضی هنوز در کتابخانه ی من است- همچنین، در بعضی از نشست ها شان حاضر بودم؛ حتی یک مورد راجع به دخیل شدن در سیاست گذاری و تصمیم گیری حتی اشاره ی هم نشده است»
ب).« یک روز گروهی از علما از قم به کابل رسیدند. چند نفر مهمان من بودند. یکی گفت: ایران از کاندید شدن زلمی خلیلزاد نگران است و تعداد زیاد از علما برای تبلیغ بر ضد وی طی ماههای آینده خواهند آمد...من این خبر را در یک ملاقات به رییس جمهور کرزی دادم. در پایان به من گفت: به علما بگو که محقق را راضی نمایند تا با ما باشند و از ما خط و امضا نخواهند.»
ج).اما مقصود من آخرین یاد داشت آقای رسولی, خطاب به حاجی خلیل دره صوفی است که در آن تأکید نموده است:« من سالهاست که در این میدان هستم. برای روابط استراتژیک با غرب تلاش می کردم. اکنون سیاست ملی است. برای جدای دین از سیاست تلاش می کردم. ایا افغانستان حد اقل مردم هزاره بخصوص زادگاه من- بامیان- نسبت به بیست سال پیش سکولار تر نشده اند.» (منبع: صفحه فیسبوک اقای رسولی)
2. اینکه در موارد مهمی چون: «ملی کردن سیاست در افغانستان», «برقراری روابط استراتیژیک با غرب»,  «جدای دین از سیاست», و «سکولاریزه ساختن جامعه شیعه و هزاره به خصوص بامیان» زادگاه(من و) آقای رسولی, نقش او چه قدر برجسته بوده است, آگاهان قضاوت خواهند کرد؟ اما شاید خیلی های دیگر نیز مانند حاجی خلیل معتقد باشند که اگر آقای رسولی واقعاً قهرمان عرصة سیاست است یا تأثیر گزار به مانند افرادی "مارتین لوتر" و "ژان کالون" در عرصه دیانت, است, به قول حاجی خلیل «دا گز دا میدان!».
من نمیدانم برداشت آقای رسولی از مفاهیم مانند: «سیاست», «دیانت» و "سکولار" چیست؟ اما ضمن حفظ احترام به ایشان چند نکته را محضر ایشان یادآوری می کنم؛  امیدوارم ایشان نیز, به دور از حاشیه روی, پاسخ مستدل و منطقی ارائه نماید؛ آن هم نه در مورد نقد ایشان به رهبران سیاسی جامعه هزاره؛ بلکه تنها در مورد بخش آخر مطالب ایشان که خود را متعهد به ارزشهای سکولاریسم دانسته, نقش خود را در این جهت برجسته نموده و جامعه هزاره و مخصوصا بامیان را جامعه سکولار معرفی نموده است.
3. دوستان می دانند که نوک پیکان سکولاریسم, حذف دین از صحنه ی سیاست و حکومت, با تکیه بر عقل خود بنیاد و بیگانه از وحی است. البته برخی افراد سکولاریسم را با لائیک اشتباه می گیرند و میان آن دو خلط می کنند. معنای« لائیک» ضدیت با دین و تظاهر به الحاد و حذف آن از تمامی ساحتهای زندگی است. در حالی که «سکولاریسم» با دین و دینداری به تمامی معنا تضادی ندارد, سکولاریسم به ما می گوید که در حوزه خصوصی دیندار باشید, اما در مسائل اجتماعی, سیاسی, اقتصادی نه. حرف اول و آخر سکولارها اين است: خدا را در درون خانه های تان عبادت كنيد اما در بیرون از خانه و در اجتماع اطاعت نكنيد.، آنها خداوند را به عنوان خالق می پذیرند, اما به عنوان شارع و قانون گذار كه برای انسان در میان اجتماع حد و حدود تعیین کند قبول ندارند. البته برخي سکولارها مثل آقای رسولی با لحن مهربانانه‌ تر و به ظاهر از سر دلسوزی, میگویند دين يك امر قدسي است، نبايد آن را به امور غيرقدسي آلوده كرد؛ جدای دين از سياست به معنای حفظ دين از آلودگی هاست.
من از جناب آقای رسولی چند پرسش دارم:
4. می دانیم که ماهیت نظام سیاسی افغانستان, شبیه داستان فیل مولانا است و بر اساس اقتضای شرائط و زمانه هر کس از ظن خود, یار این دولت و این نظام است.  در درون  دولت افغانستان نمونه های از افراد مختلف با افکار متضاد, زیر یک سقف و دور یک میز جمعند, اما محور تجمع همه افراد قانون اساسی است. ماهیت یک نظام سیاسی را نیز از عملکرد افراد و کارگزارن آن نمی توان شناخت, بلکه برای شناسای ماهیت یک نظام سیاسی معمولاً به قانون اساسی آن نظام مراجعه می کنند.

قانون اساسی افغانستان نیز تعیین کننده هویت نظام حاکم و جهت دهنده خط و مشی سیاسی آن در صحنه داخلی و عرصة بین المللی است.

5. آقای رسولی عزیز! ببخشید اگر اشتباه نکرده باشم شما هنوز کارمند دولت افغانستان و نماینده آن در مقام یک دیپلمات, در خارج از کشور هستید. شما نماینده  و متعهد به نظام سیاسی هستید که طبق قانون اساسی با عنوان «جمهوری اسلامی افغانستان» معرفی شده است و خود را معتقد به دین مقدس اسلام قلمداد می کند. شما کارگزار  نظام هستید که «اساسات اسلامي» چارچوب قانون اساسي آن را تشكيل ميدهد و  طبق ماده دوم قانون اساسی, دين «دولت افعانستان» را اسلام ميداند. شما کارمند نظام هستید که براساس ماده سوم قانون اساسی آن هيچ قانوني در درون آن نمي تواند مناقض با اساسات اسلام و مخالف معتقدات مردم افغانستان باشد و روح این اصل بر کلیه اصول دیگر قانون حاکم خواهد بود.
جناب آقای رسولی شما و نیز همه هم فکران شما زمانی می توانید ادعای تحقق سکولاریسم را در افغانستان داشته باشید که به این قانون پشت پا زده و عدم پایبندی تان را به این قانون و عدم وفاداری تان را به این نظام رسماً اعلام نمایید. در حالی که شما هنوز زیر بیرق زندگی و فعالیت می کنید که طبق قانون اساسی بر آن کلمة طیبة «لااله الا الله», حک شده و سرود ملی را سر می دهید که شعار «الله اکبر» در متن آن گنجانیده شده است.
شما به نظام سیاسی وابسته هستید و از آن تأمین معاش و تحصیل علم می کنید که نظام حقوقی آن  طبق مواد130 و 31 فقه حنفی و فقه جعفری, به حیث منبع اصلی فیصلة محاکم پذیرفته شده است.
شما هنوز به دولتی وفادار هستید که موظف است طبق ماده17 قانون اساسی, برای انکشاف تعلیمات دینی, تنظیم و بهبود وضع مساجد, مدارس و مراکز دینی, تدابیر لازم اتخاذ مینماید.
شما مربوط به نظام هستید که  طبق مادة35 این قانون, تأسیس و فعالیت احزاب سیاسی, مشروط بر این است که مرامنامه و اساسنامه آنها مناقض احکام دین مقدس اسلام نباشد.
 شما مربوط به جامعه هستید که نصاب تعلیمی آن طبق ماده45 قانون اساسی, بر منبای احکام دین مقدس اسلام و نصاب مضامین دینی مکاتب آن, برمبنای مذاهب اسلامی موجود در افغانستان در نظر گرفته شده است.
شما عضو جامعه هستید که طبق ماده54 قانون اساسی حتی نظام خانواده آن, با استفاده از تعالیم اسلام, پی ریزی شده است و تأکید شده است که: دولت, به منظور تأمین سلامت جسمی و روحی خانواده... برای از بین بردن رسوم مغایر با احکام دین مقدس اسلام, تدابیر لازم را اتخاذ میکند.
6. اکنون, جناب آقای رسولی شما به کدام قانون وفادار و به کدام نظام سیاسی وابسته اید؟ سکولاریسم را از کجای این قانون و این نظام استفاده نموده اید؟
اتفاقاً همین دیروز بود که در رسانه ها داشتیم به تعداد 14نفر از کارمندان روزنامه افغان اکسپرس, به جرم توهین به مقدسات و ارزشهای اسلامی زندانی شده اند, آیا در یک نظام سکولار و جامعه سکولار چنین امری ممکن است؟ یا شما چگونه خود را متعهد  برای ترویج ارزشهای سکولاریسم می دانید در حالی مثل هر کارمند دولتی علی القاعده پایبندی به دین و ارزشهای دینی را متعهد شده اید.؟
آقای رسولی عزیز! در مورد ادعای تبدیل شدن جامعه دینی به یک جامعه سکولار در افغانستان به طور عام, و جامعه شیعه و هزاره به گونه خاص, بهتر است یک نگاهی به ساختاری سیاسی جامعه شیعه و هزاره و  نیز کسانی که در صحنه سیاسی نقش آفرینی می کنند, و نیز چندین انتخابات که پشت سر گذشته اید, بیاندازید, آن وقت قضاوت نمایید.
 من معتقدم شما چون بیشتر زندگی تان در خارج از کشور سپری شده و از متن مردم کمی به دور مانده اید؛ و هنوز با واقعیتهای موجود افغانستان و نیز, ساختارهای اجتماعی, سیاسی, و مذهبی افغانستان کمی فاصله دارید. این را تحلیلهای شما نشان می دهد. مشکل بیشتری روشنفکران ما همین است که با یک سفر به دنیای غرب, یا مطالعه چند واحد درسی و مطالعه کتب دانشمندان غربی, خودشان را در آن فضا قرار میدهند؛ آن وقت فاصله میان شرق و غرب, کابل و نیویورگ, اسلام و مسیحیت را شبیه همدیگر تصور می کنند. بدون اینکه تفاوتهای ساختاری را در نظر داشته باشند.
7. و سخن آخر, جناب اقای رسولی عزیز! گرچه شاید شعار دین ستیزی و مذهب گریزی برای برخی ها نماد روشنفکری تلقی می شود و نیز برای برخی کشورها و قدرتها خوشایند باشد و تا اندازه هم واقعیت؛ اما در مقابل,کمی هم تفکر نمایید که افغانستان در میان کشورهای اسلامی قرار دارد. یک لحظه هم بیاندیشید که افغانستان وضعیتش شکننده است و همه جای و جایگاهی در غرب ندارند؛ بامیان هم یک جزیره مستقل نیست در  قلب و قالب جغرافیایی به نام افغانستان قرار دارد. مردم بامیان, عضو از پیکره جامعه افغانستان هستند. با این حال, سردادن شعارهای دین ستیزانه, و مبارزه با ارزشهای اسلامی را شما چگونه و چه قدر به صلاح این مردم و آینده این جامعه می دانید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/07/30ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

غدیر, هویت ماست.

غدیر, برای ما به منزله یک رویداد تاریخی نه, بلکه سند حقانیت مکتب ماست؛ در برابر مکاتب خودخوانده بشری و جریانهای انحرافی.
غدیر, یک صحرا نه, بلکه امتداد یک خط روشن در افق بیکران جغرافیایی اندیشه و معرفت است.
غدیر, یک بِرکه نه, بلکه چشمه جوشان حق و حقیقت است؛ و همان «کوثر» و آب حیاتی است که در بستر زمین و زمان, تا ابد جاری است.
و خدای را هزاران مرتبه سپاس, که سرنوشت ما را با « غدیر» پیوند داده است؛ و امروز غدیر و شیعه بودن نه تنها بخش از هویت ما, بلکه تمام و ک...مال دین و دنیای ماست.
به شكرانه این نعمت بزرگ الهی می خوانیم «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسكین بولایة امیر المؤمنین و اولادهم المعصومین(ع)».
«غدیر»، روز تجدید عهد و میثاق با ولایت, و تداوم خط رسالت است. یاد و خاطره باشکوه صحنه ی غدیر, گرامی, و این روز فرخنده بر تمامی پیروان غدیر, مبارکباد!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/21ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

شکُوه بندگی

« فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَنَادَيْنَاهُ أَن يَا إِبْرَاهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا ۚ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» (1)
هنگامی که (ابراهیم و اسماعیل) هر دو تسلیم شدند, و ابراهیم جبین او را بر خاک نهاد, او را ندا دادیم که ای ابراهیم! آن رؤیا را تحقق بخشیدی؛ ما این گونه، نیکوکاران را جزا می‌دهیم!
بر اساس این آیات قرآن, عید سعید قربان, عید تجلّی عبودیت و بندگی, تبلور عشق و دلدادگی, اوج شکوه تسلیم و سرسپردگی یک انسان در برابر معبود است.
عید قربان, روز رهای از دام تعلّقات و قربانی کردن خواستها و تمنیّات, در پای خواست و اراده خدای سبحان است.
عید قربان, روز وارستن از خود و پیوستن به خدا و روز سربلندی و موفقیت در گذر از یک آزمون سخت و دشوار, تا مرز دل بریدن از عزیزترین عزیزان خود, و تنها دلبستن و دل سپردن به پروردگار عزیز و عزت آفرین است.
در نهایت این روز, بر اساس سنت الهی روزی پاداش نیکان, و اعطای مدال به نیکوکاران است.
این عید سعید و فرخنده ابراهیمی, بر تمامی اهل توحید و خداباروان, و بر شما دوستان و عزیزان, خجسته و مبارک, زیارت خانه خدا و حج ابراهیمی, نصیب تان باد!

+ نوشته شده در  جمعه 1393/07/11ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

حکومت وحدت ملی, و ناگزیریهای دنیایی سیاست در افغانستان

 تجربه ی تاریخی نشان دهنده این واقعیت است که افغانستان سرزمین نامرادی ها و دنیای ناکامی هاست. کمتر کسی در این سرزمین بخت آسوده یافته, و بر مرکب مراد سوار شده و به مقصد و مقصود خویش دست یافته اند. مروری بر سیر تحولات سیاسی افغانستان بازتاب از این حقیقت است تمامی کسانیکه که آرزوی رسیدن به قدرت و حکومت بر این مردم و حاکمیت بر این سرزمین را در سر داشته اند و در راه تحقق آن از هیچ ابزار و وسیله ی دریغ نکرده اند, در فرجام, هر کدام به سرنوشت تلخی مبتلا شده و کمتر کسی جان به سلامت برده اند. بدین جهت است که انتقال مسالمت آمیز قدرت امروز, به عنوان یک نقطه ای عطف در تاریخ سیاسی افغانستان محسوب خواهد شد. اما واضح است که فرایند شکل گیری حکومت جدید, مطابق میل و اراده ی هیچ یک از طرفهای داخلی و حامیان خارجی آنها به پیش نرفته است. هر دو تیم انتخاباتی به هیچ وجه از وضعیت پیش آمده رضایت کامل ندارند. هیچکدام تمایل نداشتند که با تیم رقیب, زیر یک سقف, در یک اداره و مطابق یک برنامه, امور حکومت را به پیش ببرند. اما ناگزیری های دنیای سیاست, هر دو تیم و حامیان شان را مجبور به انعطاف پذیری و تن دادن به رضایت نسبی ساخته است و اینکه همه طرفهای ذی دخل و خواهان رسیدن به تمامی قدرت, باید مطالبات, خواستها و غرایز شان را تعدیل کنند و به موفقیت نسبی رضایت دهند.

بر همین اساس, حکومت وحدت ملی در واقع حکومت آرمانی و شکل گرفته برمبنای مهندسی طرفهای ذی دخل و سهام داران امروزی در قدرت نبوده, بلکه حکومتی است برخواسته از ناچاریها و ناگزیری های دنیایی سیاست.

به هرحال, با انجام مراسم تحلیف ریاست جمهوری و ریاست اجرایی, سنگ بنای "حکومت وحدت ملی" از امروز عملا گذاشته شد.باید بر انتخابات و تمامی ماجراهایی تلخ و شیرین آن نقطه پایان گذاشته شود. باید همه بپذیریم و بر خود بقولانیم که از امروز دکتر اشرف غنی رئیس جمهور تمامی مردم افغانستان, و دکتر عبدالله عبدالله رئیس اجرایی کل کشور است. اما در این میان, مثل که برخی طرفدران متعصّبی از هر دو تیم هنوز نتوانسته اند از فضایی روانی و مسموم دوره های تبلیغات انتخاباتی بیرون آمده و خودشان را با رخداد سیاسی پیش آمده در کشور, هماهنگ سازند. دیده می شود که هنوز عده ای آمادگی ذهنی برای پذیرش حکومت جدید, پذیرفتن شرائط جدید و تنفس در فضایی جدید را ندارند. گویا این عده تصمیم گرفته اند تا لحظه ای آخر, دست از تعصّب, توطئه, تخریب و تفرقه اندازی میان ملت افغانستان, بر ندارند.

بهتر است این دوستان نیز بپذیرند که دنیایی سیاست, دنیایی ناگزیری ها و تن دادن به بسیاری از ناخواسته ها و نیز افغانستان سرزمین نامرادی ها و ناکامی هاست. اگر چنانچه قادر به تغییر شرائط موجود و مطابق میل مان نیستیم, یا زمینه مساعد نیست و زمانه یاری مان نمی دهد, بهتر همان که خود را بازندگی در فضایی جدید و شرائط جدید وفق دهیم و آستانه تحمل و شکیبایی خود را بالا ببریم. نگرانی از آینده دغدغه مشترک همه ملت افغانستان است, اما در شرائط کنونی, تحکیم وحدت و تقویت پایه های حکومت, به نفع همه مردم و مصالح کشور است. هرج و مرج و بی ثباتی در مملکت به سود هیچ کس نبوده و بر ضرر همه خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/07/07ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

مطالب قدیمی‌تر