X
تبلیغات
بامیـــــــــان - بامیان

بامیـــــــــان

ســــــــــــــــیاسی،اجتــــــــــــــــــــماعی ،فــــــــــــــــــــــرهنگی

بر اساس گزارش خبرگزاری پژواک شاهراه پروان- بامیان که از شش روز به این طرف از اثر درگیری ها و پرتاب سنگ از سوی مخالفین مسلح، به روی ترافیک مسدود شده بود، صبح امروز دوباره باز شد.

این شاهراه بزرگ، پروان را با ولسوالی های شینواری، سیاه گرد، سرخ پارسا وشیخ علی این ولایت وصل کرده و همه روزه، شمار زیادی مردم از آن عبور و مرور میکنند.

سمونوال لطف الرحمن رشاد مدير مبارزه با جرايم جنايى قوماندانى امنيه ولايت پروان، امروز(اول عقرب) به آژانس خبرى پژواک گفت که درنتيجۀعمليات مشترک نيروهاى اردوى ملى، پوليس ملى، پوليس محلى و امنيت ملى؛ اين شاهراه دوباره به روى ترافيک باز شده است.

موصوف افزود که درنتيجه عمليات مشترک نيروهاى افغان، طالبان مسلح مجبور شدند شاهراه را ترک نموده و دوباره از مرکز به محلات شان متوارى شوند.

درعين حال، نورآقا سامع ولسوال شیخ علی نیز تایید کرد که مخالفین مسلح، از مرکز به مناطق شان رفتند.

همچنان سيد عبدالمبين يکتن از باشندگان ولايت باميان که باعبور ازاين شاهراه، صبح امروز به چاريکار آمده است، به پژواک گفت که راه، باز شده و درمسيرراه، با هيچ مشکلى مواجه نگرديده است


برچسب‌ها: بامیان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/08/01ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

اعلامیه مطبوعاتی دفتر ساحوی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در بامیان در ارتباط به ناامنی و مسدود شدن مسیر بامیان- کابل در دره غوربند
ناامنی مسیرهای بامیان -کابل در چند سال اخیر، باعث بروز مشکلات عدیدۀ برای مردم بامیان شده است، در مواردی افراد مسلح غیرقانونی، مسافرین را از ماشین‌ها پایین و سر بریده اند. متأسفانه این ناامنی بصورت فـزاینده در حال گسترش است، طوریکه از چهار روز به این طرف مسیر بامیان -کابل در درۀ غوربند از طرف طالبان مسدود شده و جنگ جریان دارد. این امر باعث شده است تا مسافرین نتوانند از این جاده عبور و مرور کنند و هم‌چنان مانع انتقال مواد اولیه (مواد غذایی، دارو و مواد سوختی) از کابل به بامیان گردیده است.

 دفتر ساحوی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در بامیان، ضمن محکوم کردن این عمل ضد بشری طالبان، از تداوم ناامنی و مسدود بودن این جاده نگران است. زیرا تداوم این امر، سبب می‌شود تا مریضان در وقت معیین به کابل انتقال نیابند و در نتیجه جان‌های شرین شان را از دست دهند. همینطور مسدود بودن و ادامۀ جنگ در این مسیر، بامیان را به کمبود مواد اولیه زندگی مواجه ساخته و خطر گرسنگی مردم را تهدید می‌کند. بدین لحاظ از دولت افغانستان، به ویژه از نیروهای امنیتی به قاطعیت می‌خواهیم تا به زودترین فرصت، مسیر را به روی مسافرین و انتقال مواد غذایی باز نموده و امنیت این مسیر را بصورت دایمی تأمین نمایند.

دفتر ساحوی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان-بامیان. 30/7/1392
منبع: سایت کمیسیون

برچسب‌ها: بامیان
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/07/30ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

اشاره؛
خانم حبیبه سرابی در صفحه فیسبوکش(
Habiba Sarabi ) پیامی را خطاب به مردم بامیان, منتشر ساخته است؛ ایشان در این پیام از کارکرها و دستاوردهای خود سخن گفته و مدعی شده است که بامیان در دوره زمامداری او, چهره عوض کرده است. در کامنت این پیام ایشان, موافقان و مخالفان زیادی سخن گفته اند. نکته قابل تأمل ادر این بحث و جدلها, طرح مسأله منطقه گرایی به نام بامیان و غزنی است؛ بدین معنی که متأسفانه بیشتر بامیانی ها به عنوان منتقد و بیشتر دوستان غزنی به نام مدافع قلم می زنند؛ مسأله ی که برای کل مردم ما خطرناک و دارای پیامدهای منفی و زیان بار خواهد بود.
بنده نیز به عنوان یک شهروند بامیانی کارکردها,ظرفیتها, فرصتها, تهدیدها, تحدیدها و در مجموع, نقاط ضعف و قوت خانم سرابی را قبلا با عنوانی« کارکردهای اولین والی زن در افغانستان» در سایت "رسانه" و نیز در همین وبلاگ, در دوبخش منتشر کرده ام. اینک نشر پیام پیام خانم حبیبه سرابی, به معنایی تأیید سخنان ایشان نه, بلکه به معنایی بخش از تحولات مربوط به بامیان منتشر می گردد. قضاوت به عهده خوانندگان عزیز می باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم
مردم فرهیخته و صلح دوست بامیان!
هشت سال و اندی بودن با شما سراسر برایم افتخار و پردستاورد بود. جا دارد از تمام همکاری های شما در زمینه های مختلف صمیمانه سپاسگزاری کنم. به یاد دارم و به شما نیز به روشنی معلوم است که هشت سال پیش بامیان از لحاظ بازسازی و نو سازی در وضعیت مطلوبی قرار نداشت و محرومیت فراگیر به وضوح احساس می شد. وقتی در بامیان آمدم و به وضعیت نا مساعد اقتصادی و س...اخت و ساز بامیان دیدم، باخود وخدایم تعهد کردم که در مدتی که در بامیان هستم از هیچ نوع تلاش در جهت خدمت به مردم بامیان فروگذار نکنم که خوشبختانه به یاری خدا و کمک شما مردم شریف، توفیق یافتم که قسمت اعظمی از پلان ها و اهداف خویش در راستای بازسازی و توسعه بامیان را محقق کنم. هشت سال کار در ولایت بامیان فراز و فرود های بی شماری در خود داشت و اینک خوش بختم کهبرغم تمامی چالش ها و کمبودی ها به دست آوردهای دست یافتیم که با توجه به موجودیت انواع موانع، دست آوردهای چشم گیر اند. از آن جمله می توان موارد زیر را نام برد:ایجاد سیستم اداری منظم و کارا، تطبیق بخشی از ماستر پلان شهری شهر بامیان، رشد و گسترش معارف( هم در عرصه زیربنا و هم در افزایش قابل ملاحظه دانش آموزان به ویژه دانش آموزان دختر)، بهبود و انکشاف خدمات صحی، رشد و پرورش جامعه مدنی و رسانه ها، حفظ امنیت، انکشاف و تعمیم حقوق بشر، توسعه دانشگاه، رشد زراعت، رشد صنعت توریزم و اسفالت چندین صد کیلو متر راه های مواصلاتی. این دستاورد ها را ثمره و نتیجه ی تلاش همکاران تیمی ام در ادراه ولایت و حمایت مردم بامیان از برنامه های توسعوی می دانم.واضح است که بامیان دیروز و بامیان امروز در مقایسه نمی گنجد و هر چشم بینا، منصف و واقع بین می تواند این توسعه همه جانبه راببیند. مسلم است که با توجه به عمق و گستره ی نیازهای مردم، این رشد در آن حد نیست که گره از هر مشکل و کمبودی مردم گشوده باشد. اما با نگاه واقع بینانه و با درنظرداشت همه مسایل و مشکلات توسعه و بازسازی در افغانستان، سطح و دامنه انکشافات بامیان در این چند سال را در ذاتش بی نظیر می دانم. طوریکه به صراحت گفته می توانم بامیان، چهره عوض کرده است و بستر سالم و کارآمد، برای حکومت داری خوب و انکشاف فراهم شده است.
بامیان به بخشی از زندگی و خاطراتم بدل شده است و تعلق خاطر عمیق نسبت به بامیان دارم. من بامیان را و دغدغه توسعه بامیان را هیچ گاهی حتا برای لحظه ای نمی توانم از نظرم دور دارم. من به لحاظ رسمی و اداری از بامیان مکان عوض کردم، اما این هیچ گاهی نمی تواند مرا از خدمت به آنجادور نگهدارد. برای من بامیان یک جغرافیا نیست بل یک فرهنگ و شیوه زندگی است که می توان در جهت ثبات و امنیت در افغانستان الگو برداری نمود. بامیان مظهر و نماد وحدت ملی در افغانستان است، اقوام مختلف، برادرانه و صمیمانه در کنارهم و بدون مشکل خاصی زندگی می کنند و در تأمین صلح، حاکمیت قانون و تقویه حکومت داری خوب، حکومت محلی شان را همکاری و یاری می رسانند. این ویژه گی ستودنی و قابل تمجید است.
رفتنم از بامیان به معنای کنارگذاشتن مسؤلیت هایم در برابر مردم و کشورم نیست، بلکه مصمم هستم برای خدمت به کشورم از هر زمینه و فرصت که برایم مقدور و میسر شود، رسالتم را ایفا کنم. مسلم است که هیچ کس به تنهایی قادر نیست کاری مثمر ثمر انجام دهد مگر به حمایت و پشتبانی جمعی مردم. لذا امید وارم در هر موقعیت و شرایطی حمایت شما را با خود داشته باشم.
و من الله توفیق
با احترام
داکتر حبیبه سرابی


برچسب‌ها: بامیان
+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/07/29ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

 گرچه ولایت بامیان عاری ازکشت کوکنار بوده و مسوولان محلی می‌گویند هیچ دهقانی در این ولایت مواد مخدر کشت نمی‌کند اما آمار معتادین روز به روز در این ولایت بیشتر می‌شود.

درتازه ترین گزارش مسوولان محلی در این ولایت می‌گویند که حدود ۷۰۰ طفل زیر هفت سال تنها در ولسوالی ورس این ولایت معتاد به مواد مخدر شده اند.

به گفتۀ این مسوولان استفاده ازمواد مخدر به دلیل عدم آگاهی مردم از اضرار آن حالا به یک امرعادی مبدل شده است وحتا مادران برای آرامش اطفال شان وبرای تسکین سردردی، سینه بغل وپای دردی خودشان نیز ازآن استفاده می کنند.
محمد زمان بهلول ولسوال ولسوالی ورس ولایت بامیان دراین باره به رادیوآشنا صدای امریکا گفت: «به تازه‌گی ما دریافتیم که هفتصد طفل زیر سن هفت سال در ولسوالی ورس بامیان، مصاب به مواد مخدر شده اند که دلیل عمده آن عدم نظارت دقیق ارگانهای مبارزه با مواد مخدر و بی توجهی مسوولان صحی درزمینه آگاهی دهی بخصوص ریاست صحت عامه بامیان است.»
درآماری که چند ماه قبل ازسوی ریاست مبارزه با مواد مخدر بیان شده بود نشانگری بیش از ۵۰ هزار معتاد درولایت بامیان بود که شامل زنان، کودکان وجوانان می شد و این آمار روز بروز رو به افزایش خوانده شده است.
باشندگان این ولایت می‌گویند بی‌توجهی مسوولان صحی دراین ولایت برای آگاهی دهی مردم وجلوگیری قاچاق مواد مخدر از مسیر بامیان توسط نیروهای امنیتی ازجمله عوامل ازدیاد معتادین دراین ولایت است.
اما مسوولان ریاست صحت عامه بامیان می‌گویند این آمار تکان دهنده ازسوی آنان مورد تأیید نبوده اما، اعتیاد دربین خانواده ها به‌خصوص زنان واطفال را دراین ولایت رد نمی کنند.
داکتر ریحانه حیدری رییس صحت عامه بامیان دراین باره گفت: «به صورت کلی گفته می‌توانیم که بیشترین آمار معتادین در ولسوالی ورس است اما ارقام دقیق را به این دلیل گفته نمی توانیم که تا کنون ما سروی دقیق انجام نداده ایم.»
آغا حسین نظری رییس اداره مبارزه با مواد مخدر ولایت بامیان درباره استفاده مردم ازمواد مخدر به عنوان مسکن وادویه گفت : «شمار زیادی ازخانم ها و ریش سفیدان هستند که برای درد مفاصل، سینه بغل، پای دردی وکمر دردی ازتریاک استفاده می کنند که این آمار روز به روزدر حال افزایش است.»
در تمام ولایت بامیان تنها یک مرکز صحی ۲۰ بستر و یک مرکز ۱۰ بستر تداوی معتادین فعالیت دارد که درمرکز این ولایت موقعیت داشته ومسوولان محلی آنرا کافی نمی دانند.
رییس اداره مبارزه با مواد مخدر بامیان دراین باره گفت «تنها دو کلینیک قابلیت تداوی معتادان این ولایت را دارا نبوده وحد اقل ما به یک شفاخانه صد بیسترحوزوه ی درمرکزاین ولایت نیاز داریم ودر هرولسوالی باید کلینیک های ۲۰ بستر داشته باشیم.»
ازسویی هم، گفته می‌شود که بامیان در مسیر قاچاق و ترانزیت مواد مخدر افغانستان قرار گرفته وظن آن می‌رود که هزاران کیلوگرام مواد مخدر از این مسیر در داخل بامیان و هم درسایر ولایات کشور پخش می‌گردد.
مسوولان امنیتی این ولایت نیز رد نمی‌کنند که بامیان یک مسیرامن برای قاچاق وترانزیت مواد مخدر افغانستان به شمار می رود.
سمونمل محمد علی لکزی سرپرست فرماندهی امنیه بامیان دراین باره گفت: «امکان این وجود دارد که ازمسیربامیان مواد مخدر قاچاق شود اما نیروهای امنیتی ما درتلاش اند که سد راه قاچاق مواد مخدر ازمسیراین ولایت شوند.»
انتقادهای روز افزون از افزایش آمار معتادان در ولایت بامیان وجود دارد، اما تا هنوز هیچ اقدامی از سوی مسوولان امور برای جلوگیری از رخنه کردن این پدیده دربین مادران شیرده، زنان کهن سال، جوانان، اطفال وحتا معارف این ولایت صورت نگرفته است.

منبع:روزنامه ماندگار


برچسب‌ها: بامیان
+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/07/29ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

یاد داشت ذیل که در سایت« رسانه» منتشر گردیده است؛ به دلیل طولانی بودن در دوبخش ترتیب یافته است, در بخش اول به موفقیت‌ها و دستاوردهای خانم سرابی پرداخته شده بود. در بخش دوم، بیشتر به انتظارات و توقعات مردم بامیان, فرصتها و ظرفیتهای موجود و برنامه‌های ناکام و ناتمام والی سابق، اشاره شده است.

-بخش دوم- انتظارات و توقعات ناکام

مهم‌ترین کارهایی که انتظار می‌رفت انجام بگیرد، اما در مدت هشت سال حکومت خانم سرابی به سر انجام نرسید:

۱- هیچ از یک دو مسیر کابل – بامیان از مسیر میدان و پروان به بامیان متصل نشد. سرک میدان – بامیان تا کوتل اونی اسفالت شد و سرک بامیان – پروان تا کوتل شیبر. در هر دو مسیر بخشهای اصلی مربوط به بامیان و هزارجات باقی ماند. بخشهای از سرک بامیان- پروان که در بامیان اسفالت شده بود، پس از یک سال تخریب گردیده و رو به نابودی است. ولی خانم سرابی مسئولیت آن را به دوش نگرفت بلکه وزات فوائد عامه را مقصر و شرکت سازنده رامسئول قلمداد نمود.

۲- برق بامیان علیرغم ادعاها و وعده های مکرر، هیچگاه به بامیان نرسید. بامیان یکی از معدود شهرهای است که شبها در تاریکی مطلق به سر می‌برد. اعتراض مکرر شهروندان و طنزهای سیاسی نهادهای مدنی بامیان نیز به جایی نرسید. اما خانم سرابی در دفاع از عملکرد خود گفته است: 

sarabi

«ما در این قسمت بی تفاوت نبودیم، بارها اقدام کردیم چنانچه با نمایندگان جامه مدنی، بزرگان بامیان و وکلای بامیان ما دروازه‌ها را دق‌الباب کردیم، در این باره البته نمی گویم که نتیجه نگرفتیم یک هیئت آمده و ساحات مختلف را سروی کردند که نتیجه سروی شان متاسفانه به دسترس ما قرار ندارد اینکه چه وقت اقدام می شود تا هنوز معلوم نیست. بازهم ما از اقدامات محلی استفاده کرده و بالای دولت زیلاند جدید فشار آوردیم که شما باید یک پروژه کلان داشته باشید. همین بود که کشور زیلاند جدید پروژه برق آفتابی در مرکز بامیان را به کار انداخت. در مورد اینکه بامیان دارای آبهای فراوان است چرا اقدامی صورت نمی گیرد، اگر شما مرکز بامیان را درست مطالعه کنید، در مرکز بامیان استفاده از برق آبی امکان ندارد، اما ۲۶ فیصد روستاها در سطح بامیان از برق های آبی کوچک استفاده می‌کنند.»

همه می دانیم که این ادعای خانم سرابی صرف برای توجیه ناکامی‌هایش صورت گرفته است. این که در مرکز بامیان استفاده از برق آبی امکان ندارد، کمی تعجب برانگیر و ناامید کننده است. پروژه بند برق آبی بامیان در زمان داودخان روی دست بود ولی امیر اسماعیل خان آن را برای وضعیت فعلی بامیان مناسب تشخیص نداد، در حالی که می‌توانست ظرفیت آن را بالا ببرد و یا در مکان دیگری تأسیس نماید. آغا خان در دره کالو بند برق کوچک در حد ظرفیت مردم کالو ساخته است. بندهای کوچکی را مردم فولادی در حد ظرفیت چند قریه برای خود ساخته‌اند. ولسوالی های کهمرد، سیغان و یکه ولنگ ظرفیت خوبی برای ایجاد بند برق آبی دارد. جدای از اینها، قرار بود که دولت برق بامیان را از طریق بغلان تأمین نماید، اما متأسفانه در سایه ولایت خانم سرابی و مبغوضیت امیر اسمعیل خان، هیچ کدام تحقق نیافت و بامیان همچنان شهری در تاریکی باقی ماند.

۳- در عرصه خدمات صحی، علیرغم کارهای که صورت گرفته، وضعیت بامیان غیر قابل تعریف است. تنها شفاخانه ولایتی بامیان در مرکز، به هیچ وجه پاسخگوی نیازهای اولیه‌ی شهروندان بامیان نیست. نبود داکتران متخصص، نبود امکانات طبی و فضای مناسب، بامیانی ها را برای یک بیماری ساده و قابل علاج، روانه کابل و سایر ولایات می‌سازد.

۴- ماستر پلان شهری بامیان، از جمله‌ی افسانه های بامیانی ها گردیده است. ماستر پلان شهری بامیان، علیرغم تبلیغات وسیع، برگزاری همایشها و سیمینارهای متعدد داخلی و بین المللی، فقط بر روی کاغذ نوشته شد و از تطبیق بازماند. مردم بامیان هنوز تکلیف شهر، بازار، خانه و زمین شان با این ماستر پلان روشن نیست.

۵- در عرصه فعالیتهای فرهنگی، ولایت بامیان کمترین دستاوردی نداشته و جزئی ترین آثار قابل ارائه ندارد. کمتر رسانه‌ای اعم از رادیو، تلویزیون، روزنامه، هفته‌نامه در بامیان به صورت پیوسته و مداوم فعالیت داشته است. تنها رسانه‌ی فعال در بامیان «رادیو بامیان» است، که طبق شعار همیشگی‌اش «یک رادیوی غیر دولتی» است، آن هم با برد کوتاه، برنامه‌های تکراری، غیرسازنده و غیرمؤثر و بیشتر در خدمت دمبوره و موسیقی محلی، ایرانی و هندی. رادیو و تلویزیون دولتی بامیان هیچگاه حال و روز مساعدی نداشته است. تعداد نشریات که گاه گاه به نشر رسیده‌اند نیز، با کیفیت نازل، محتوای ضعیف، تیراژ پایین، طرح و قالب غیراستاندارد و به صورت مقطعی انتشار یافتند که تعداد شماره‌های هیچکدام آنها از چند شماره فراتر نرفته‌اند. تنها نشریه‌ی «پرسشکر» در قالب چند صفحه، با محتوای بیشتر انتقادی مدتی دوام یافت. فرهنگیان بامیان همیشه از عدم حمایت دستگاه‌های دولتی در این راستا شکایت داشته‌اند.

تنها کاری فرهنگی ولایت بامیان در زمان حبیبه سرابی برگزاری چندین محفل رقص و موسیقی و ساز و آواز به منظور سرگرم ساختن جوانان بامیان بوده است.

۶- کار بازسازی هر دو میدان هوایی مرکز و شیبرتو، با اما و اگرها، در میان جار و جنجالها هنوز به سرانجام مشخص نرسیده است. کار میدان هوایی شیبرتو آغاز نیافت. کار میدان هوایی مرکز نیز علیرغم مخالفت نهادهای مدنی و مردم بامیان، با اختصاص چند میلیون دالر برای قیرریزی آن، اسفالت نشد. گیر ماندن هواپیمای «افق شرق» در میان گل و لای، از دیگر طنزهای است که به طور طبیعی در بامیان به اجرا در آمد.

ظرفیتها و فرصتها

بیشتر انتقادها از خانم سرابی، متوجه این نکته است که ایشان فرصتهای خوبی را به همراه داشت، اما نخواست یا نتوانست از این فرصتها بهره‌برداری نماید.

۱- زمان کافی؛ هشت سال و نیم زمان، برای هر نوع برنامه ریزی کوتاه‌مدت و بلند‌مدت، فرصت مناسب را در اختیار مدیران و برنامه‌ریزان قرار می‌دهد، اما خانم سرابی و تیم کاری‌اش از آن درست استفاده نکرد یا نتوانست.

۲- امنیت پایدار؛ بامیان شاید از معدود ولایتهای بود که در طول دوره‌ی حاکمیت جدید، با کمترین حادثه‌ی امنیتی جدی روبرو نشد. برخی اتفاقاتی که رخ داد، بسیار جزئی بود که چنین حوادثی در امن ترین مناطق جهان نیز اتفاق می‌افتد. هیچ برنامه و پروژه‌ای که با چالش امنیتی مواجه باشد در بامیان سراغ نداشتیم.

۳- تعامل مثبت و سازنده‌ی بامیانی‌ها؛ اقشار مختلف مردم بامیان، با ندای صلح‌طلبی شان هم با دولت مرکزی و هم با حکومت محلی بامیان، همسو، همکار و همراه بوده‌اند. حتی مخالفان سیاسی خانم سرابی برای حکومت او چالش ایجاد نکردند. در این زمینه‌ها خانم سرابی کمترین بهانه‌ای ندارد.

۴- همسویی کامل با سیاستهای غرب؛ در میان والیان کشور، خانم سرابی از معدود چهره‌های بود که با سیاستهای غرب، هماهنگ حرکت می‌کرد. همیشه شایعات هم مطرح بود که ایشان پشتیبانی کامل وزارت خارجه‌ی امریکا را با خود دارد. سفر چند سال پیش لورا بوش، همسر جرج بوش نیز، در راستای حمایت از ایشان صورت گرفت. جلوگیری از تأسیس شفاخانه‌ای ایرانی‌ها در بامیان نیز، در راستای رضایت غرب مبنی بر جلوگیری از نفوذ ایران صورت گرفت. گرچه خانم سرابی در قبال اعتراض بر حق بامیانی‌ها روی این موضوع، آن را به قرارداد صحی چندین ساله با شفاخانه‌ی آغاخان یا ناقص بودن پرونده‌ی شفاخانه‌ی ایرانی‌ها در وزارت صحت افغانستان ربط می‌داد.

۵- سابقه‌ی حضور در ارگ؛ پس از روی کارآمدن دولت جدید، خانم سرابی تجربه‌ی حضور و مدیریت در بالاترین سطح دولتی، یعنی فعالیت در یک وزارت را با خود به همراه داشت. از این طریق می‌توانست با شناختی که با رئیس جمهور، معاونین، وزراء و ریاستهای دولت داشت، برای خود لابی دست و پا کند. علیرغم اینکه ایشان، تجربه حضور در کابینه دولت و کرسی وزارت را با خود داشت، اما هیچگاه یک لابی قوی در درون حکومت و در میان وزرای دولت برای خود دست و پا نتوانست. کاری که لازم بود و خود او نیز، بارها از این مسأله شکایت داشت. وزرای زیادی در بامیان میامدند که خانم سرابی میزبان خوبی برای آنها بود، اما آنها صرفا برای تفریح و سیاحت از این میزبانی استفاده می‌کردند، بدون اینکه به خواستها، نیازها و انتظارات خانم سرابی و مردم بامیان پاسخگو باشند.

۶- عدم وابستگی به احزاب سیاسی؛ یکی از نقاط مثبت خانم سرابی عدم وابستگی و گرایش خاص او به احزاب سیاسی گذشته و فعلی افغانستان بود. در افغانستان رقابت‌های حزبی یکی از علل ناکارآمدی دولت به شمار می‌آید. معمولا وقتی وزیر، والی یا مدیری از یک حزب در رأس امور قرار می‌گیرند، احزاب غیر همسو و رقیب می‌کوشند تا بر سر راه او چالش ایجاد کنند، ناکارآمدی طرف را آشکار سازند تا در نهایت زمینه را برای برکناری و سرنگونی او فراهم سازند. مگر اینکه والی کسی باشد که علیرغم سابقه حزبی و عضویت در گروه‌های سیاسی، پایه‌های حکومتش از استحکام و نیرومندی برخوردار باشد. یکی از علل استقبال بامیانی‌ها از حبیبه سرابی و دوام حضور ایشان در بامیان، همین عدم وابستگی او به احزاب رقیب و عدم تأثیرپذیری از آنها بوده است.

چالشها و تنگناها

با همه آن چه گفته شد، رشد و انکشاف بامیان، تنها کار یک والی نیست. این والی هر کس و هر چهره‌ای غیر از حبیبه سرابی هم که باشد، بدون هماهنگی سایر نهادهای ذی‌ربط کاری را از پیش نخواهد برد. بامیان با دیگر ولایات تفاوت دارد. بامیان منطقه‌ی کوهستانی است و طبیعت خشن دارد. در شش ماه از سال پروژه های بازسازی عملا در این ولایت تعطیل می‌گردد. بالاتر از همه بامیان جرم مرکزیت سیاسی هزاره‌ها و پایگاه اجتماعی شیعیان در مقاطعی از تاریخ را با خود دارد. بامیان تنها برای بامیانی‌ها و در گام بعدی برای کل شیعیان و هزاره‌ها اهمیت سیاسی، تاریخی و فرهنگی دارد. اما برای دیگران بامیان هنوز یک ولایت درجه سوم است و در ردیف بودجه‌ی دولت، منابع در همین حد و ستون چهاردهم و پانزدهم را مستحق می باشد. به طورکلی بامیان با مردمان فقیر، محدودیتهای سیاسی، طبیعی و جغرافیایی، پیشینه‌ای از محرومیتهای تاریخی، تبعیض و ستم ملی را با خود به همراه دارد. توسعه و انکشاف بامیان، نیازمند فعال‌سازی تمامی ظرفیتهای سیاسی، منابع اقتصادی و مسائل فرهنگی و تاریخی آن می‌باشد. جلب توجه رهبران سیاسی، تعامل مثبت با جهانیان، همکاری سازنده با دولت و حاکمان از سوی مردم، نمایندگان و حاکمان بامیان از دیگر اقداماتی است که باید همیشه مورد توجه قرار گیرد.

در ناکامی توسعه و انکشاف بامیان و عدم توجه به کارهای زیربنایی در این ولایت، نباید نقش ضعیف و کمرنگ نمایندگان بامیان در هر دو دوره‌ی مجلس شورای ملی را نادیده انگاشت. مردم بامیان از سوی نمایندگان شان شاهد ایفای نقش بارزی برای احقاق حقوق موکلان شان نبوده‌اند. این نمایندگان در سنا و پارلمان کم تحرک ظاهر شدند، ضعیف عمل کردند، منفعلانه برخورد کردند و نتوانستند فشارهای لازم را روی دستگاه های تصمیم‌گیرنده و پالیسی‌ساز حکومت، برای تخصیص بودجه و منابع وارد سازند. آنها نتوانستند توجه مجامع و سازمانهای بین‌المللی کمک‌کننده را برای جذب کمکهای بیشتر به سوی بامیان جلب نمایند. در چندسال اول، بامیانی‌ها بار بار برای تغییر بامیان از ولایت درجه سه به ولایت درجه دو درخواست دادند، روی این موضوع پافشاری داشتند، حرکتهایی را صورت دادند، آقای کرزی نیز در آخرین سفر شان به بامیان در جمع مردم بامیان اعلام نمود که از نظر من بامیان ولایت درجه دو است، کارهای قانونی آن را شما از پارلمان بخواهید. اما پس از چند سال این موضوع کاملا فراموش شد و نمایندگان بامیان این موضوع را کاملا از یاد بردند. حتی در طول این مدت تعامل مثبت، سازنده و همکاری و همسویی مورد انتظار میان حکومت محلی بامیان و برخی از نمایندگان بامیان در سنا و پارلمان وجود نداشت.

دغدغه‌ی جدید بامیانی ها

پس از رفتن خانم حبیبه سرابی، علاوه بر پیشرفت و انکشاف بامیان که دغدغه همیشگی بامیانی‌هاست، اکنون دغدغه جدید بامیانی‌ها تعیین والی جدید از سوی دولت است. در تعیین پستهای دولتی مربوط به بامیان، متأسفانه خود بامیانی هیچ نقش ندارند و طرف مشورت قرار نمی‌گیرند. این احزاب، رهبران سیاسی و لابی‌های درون دولت‌اند که برای سرنوشت آنها تصمیم می‌گیرند. این روزها دغدغه تمامی بامیانی‌ها این است که این دفعه چه کسی، با چه پیشینه و سابقه‌ای، با چه طرز فکر و اندیشه‌ای، از کدام قوم و قبیله‌ای، وابسته به کدام جناج سیاسی و دسته‌ای، بر سرنوشت سیاسی آنها حاکم خواهد شد؟ سئوالهایی که مردم بامیان با بیم و امید در انتظار روزهای آینده نشسته‌اند.

کارنامه‌ی اولین والی زن در افغانستان (بخش اول)


برچسب‌ها: بامیان
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/07/25ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

مردم افغانستان و جهان می دانند که بامیان برق ندارد, بامیان خانه ی فیلم, تئاتر و سینما ندارد, بامیان هنوز رسانه ی چون تلویزیون ندارد, بامیان چنان فقیر است که حتی یک سالون استاندارد و مجهز به نور, صدا و پرژکتور و ...ندارد. اما همه دریافته اند که فضایی امن بامیان زمینه خوبی را برای ترویج فرهنگ ابتذال در این ولایت فراهم ساخته است. طرحها و برنامه های را که در دیگر ولایات کشور قابل اجرا نیست, تنها در بامیان می توان اجرا کرد. فیلم های ممنوعه ی را که در دیگر کشورهای اسلامی نمی توان به نمایش در آورد, تنها در بامیان می توان به نمایش گذاشت. دیگر این تنها رقاصه ی به نام" آریان سعید" نیست که بر مزار شهدای بامیان و در مقابل چشم مغاره نیشینان بامیان می خواند, می رقصد و جوانان بامیان را لحظه ی به وجد می آورد, این تنها گروه های بدنام چون گروه "مورچه ها" نیست که جوانان بامیان را به ساز و آواز و رقص تکنو سرگرم می کنند, این برنامه ها ابتدایی و صرفن آزمون بود برای نشان دادن سطح درک مردم بامیان, حساسیت علمای بامیان و غیرت جوانان, زنان و مردان بامیان. آنها پس از اجرایی چندین برنامه به خوبی در یافتند که اکنون می توان چنین برنامه ها را با جدیت بیشتر و در سطوح عمیقتر در بامیان به اجرا در آورد. به خوبی تشخیص داده اند که در افغانستان تنها جایی که می شود به راحتی و به دور از هیاهو, جنجال و نگرانی های معمول, دین, مذهب, شریعت, مقدسات و ارزشهای اسلامی را به سخره گرفت و زیر پا گذاشت, بامیان است. این بار لنز دوربینهای سینماگران مطرح جهان, حتی رژیم سفاک و خونریز صهیونیستی که جای در هیچ یک از کشورهای اسلامی ندارد, در قالب شعار همیشگی" حقوق بشر" جوانان بامیان را هدف و سوژه خود قرار دادند. بامیان برق ندارد, اما این تنها پرتو شعاع دوربینها و صفحه ای تلویزیون غولهای رسانه های بیگانه بود که نماد اعتراض مدنی بامیانی ها در مقابل تاریکی را چندشبی روشن, و فضایی تاریک چوک الیکین بامیان را شرمنده خودها ساختند, در مقابل خانه های تاریک بامیانی ها نورافشانی کردند, چشمهای جوانان بامیان را خیره ساختند.
متن زیر, گزارش هیچ یک از رسانه های به اصطلاح مغرض کشورهای تندرو و اسلامی نیست, بلکه از رسانه ی استعمار پیری چون "بی بی سی" است, که با لحن تعجب آمیز از اجرایی موفقانه ی چنین برنامه های تنها در بامیان و کابل به وجد آمده اند.
 
بی بی سی می نویسد:« هفته گذشته افغانستان فرش قرمزی برای سینماگران افغان و جهان پهن کرد و با موسیقی محلی، راک و رقص تکنو از حدود چهارصد مهمان داخلی و خارجی که در دومین جشنواره بین‌المللی فیلم حقق بشر در این کشور شرکت کردند پذیرای کرد.
در این جشنواره دو فیلم از اسرائیل به نام‌های "دوما" و "شب سفید" شرکت داشتند . در رده فیلم‌های خارجی بیشترین فیلم‌ها را سینمای هند و سینمای ایتالیا در این جشنواره نامزد کرده بودند.
فیلم های نامزد این دور جشنواره هم نگرانی آفرین بود، نگرانی از احتمال واکنش گروه‌های فعال تندرو در داخل کشور. برای همین و بنابر بعضی دلایل دیگر، برگزار کنندگان جشنواره موفق نشدند دور دوم جشنواره را سال گذشته برگزار کنند و جشنواره با یک سال تاخیر، امسال برگزار شد.» (1)
شاید برای جهانیان و رسانه های دنیا نیز این مسأله جایی سئوال و تعجب دارد که چرا چنین برنامه های پیشرفته تنها در منطقه عقب مانده, و به دور از توسعه ی چون بامیان زمینه و قابلیت اجرا دارد. بامیان یک جزیره دورافتاده از بقیه نقاط کشور نیست, بلکه بخش از خاک افغانستان و در 150کیلومتری کابل پایتخت قرار دارد. شاید انها خود می دانند که برای مردم بامیان و جوانان بامیان, بهترین "لالایی" که آنها را به خواب ناز فروخواهند برد, شعارهای چون امنیت, مدنیت, صلح طلبی, آزادی خواهی و حقوق بشر است. آنها امروز مدنیت ما را نه در تاریخ کهن و آثار ارزشمندتاریخی و فرهنگی دیروز ما و احیایی دوباره آنها, بلکه در قالب برنامه های چون رقص, موسیقی, ساز و آواز و دعوت از رقاصه ها, آوازخوانان و سینماگران بیگانه تفسیر کرده اند. کسی هم سئوال نمی کنند که چرا این صلح طلبی, آزادی خواهی, امنیت و حقوق بشر تاکنون برای بامیانی ها بازسازی, توسعه و انکشاف را در ساحات دیگر به ارمغان نیاورده اند؟ چرا این شعارها برای بامیانی ها آب, نان, برق و سرک را فراهم نمی سازند؟ چرا شیهای تاریک بامیان تنها چندشبی با نور تلویزیون سینماگران روشن باشد؟ چرا بامیانی ها نور برق را تنها از لنز دوربین سینماگران جهان به نظاره بنشینند؟  یا موسیقی راک و  رقص تکنو چه مناسبت با فرهنگ اصیل هزارگی یا فولکلور مردم بامیان و هزارجات دارند؟

از لحن گزارش معلوم است که  دست اندرکاران این برنامه ها و نیز رسانه های جهان, اجرایی چنین برنامه های را با نگرانی دنبال می کنند؛ اما گویا این نگرانی ها در بامیان کوچکترین مصداقی ندارد. بامیان قلمرو جداگانه و تافته ای جدا بافته از افغانستان است.

(1) گزارش بی بی سی تحت عنوان« فیلم‌های اسرائیل و ایران در کابل و بامیان»

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2013/10/131011_k03_a_glance_to_human_rights_film_festivaloverview.shtml


برچسب‌ها: بامیان
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/07/25ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

براساس یک خبرنامه اداره امور و دارالانشای شورای وزیران، لوی پاسوال غلام علی وحدت به عنوان والی بامیان از سوی رییس جمهور کرزی تعیین شد.

در خبرنامه اداره امور ریاست جمهوری آمده است که ریاست جمهوری بر اساس پیشنهاد اداره مستقل ارگان‌های محلی، تقرر لوی پاسوال غلام علی وحدت را منظور کرده است.

براساس یک خبرنامه اداره امور و دارالانشای شورای وزیران، لوی پاسوال غلام علی وحدت به عنوان والی بامیان از سوی رییس جمهور کرزی تعیین شد. براساس یک خبرنامه اداره امور و دارالانشای شورای وزیران، لوی پاسوال غلام علی وحدت به عنوان والی بامیان از سوی رییس جمهور کرزی تعیین شد.
آقای وحدت، جایگزین حبیبه سرابی شده است که در کارزار انتخابات ریاست جمهوری آینده، به عنوان معاون دوم زلمی رسول، وارد صحنه شده است.
در خبرنامه اداره امور آمده است که آقای وحدت، معین پیشین وزارت امور داخله، از تجارب کاری خوب و شایستگی لازم برخوردار است و امید می رود که برای تامین امنیت و ارتباط مردم با دولت، بتواند موثر باشد.
غلام غلی وحدت، در ولسوالی یکه ولنگ ولایت بامیان به دنیا آمده و از دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل به سویه لیسانس فارغ شده است.او در مسلک پولیس تعدیل رتبه شده و به کارهای نظامی پرداخته است.

گفتنی است که هم اکنون عبدالرزاق ایلخانی، برادر آقای وحدت نیز به عنوان قوماندان امنیه ولایت بامیان و صفورا ایلخانی خواهر ایشان به عنوان نماینده بامیان در پارلمان انجام وظیفه می کند.

خلص سوانح محترم لوی پاسوال غلام علی وحدت:

اسم:     غلام علی
ولد:     نوازش علی
ولدیت:     کرم علی بیگ
تخلص:     وحدت
سکونت اصلی:     قریه ده سرخ ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان
تابعیت:     افغان
قومیت:     هزاره
تحصیل ابتدایه و ثانویه:     دوره ابتدائیه در لیسه ده سرخ ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان، و دوره ثانویه در لیسه ده سرخ  ولسوالی  یکاولنگ ولایت بامیان
درجه تحصیل:     لیسانس منجمنت اقتصاد پوهنتون کابل ( 1357 )
تاریخ شمولیت به وظیفه:    1363 هـ . ش
رتبه موجوده و وظیفه:     لوی پاسوال بحیث معین تامینات وزارت امورداخله    
تاریخ تولد و محل تولد:     1334 هـ.ش بامیان
مسلک:     پولیس     
تحصیلات نظامی:     تحصیلات نظامی در کشور روسیه اکادمی  MBD  روسیه  در سال 1367

ســـــوابق مامــــوریت
•    از تاریخ 1363 الی 1367 مدیر متقاعدین معینیت کادر و پرسونل .
•    از تاریخ  1367 الی 1369  معاون قوماندانی امنیه ولایت کابل .
•    از تاریخ  1369 الی 1372 استاد اکادمی پولیس ملی .
•    از تاریخ  1372 الی 1376 قوماندان فرقه  5 پولیس در مزارشریف.
•    از تاریخ  1376 الی 1380 دوره مقاومت .
•    از تاریخ  1380 الی 1383 رئیس ارکان فرقه 34 وزارت دفاع ملی .
•    از تاریخ  1383 الی 1385 قوماندان فرقه 24 وزارت دفاع ملی .
•    از تاریخ  1385 الی 1387 قوماندان امنیه ولایت بامیان.
•    از تاریخ 1387 الی 1389  قوماندان زون 404 میوند.
•    از تاریخ  1389 الی سنبله 1389 رئیس عمومی مبارزه علیه مواد مخدر .
•    از تاریخ  12 سنبله 1389 الی اکنون معین تامیناتی وزارت امور داخله .
منبع:http://moi.gov.af/fa/page/3177/5722/6002


برچسب‌ها: بامیان
+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/07/21ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

اشاره: خانم حبیبه سرابی، بعد از حدود هشت سال اداره‌ی حکومت محلی بامیان، چند روز پیش از سمت خود استعفا داد و بامیان را به مقصد کابل ترک نمود تا به جای نشستن در چوکی ولایت بامیان، بخت خویش را برای رسیدن به معاونت ریاست جمهوری افغانستان بیازماید.

اکنون ببینیم که آیا نتیجه‌ی حکومت‌داری «اولین والی زن در تاریخ افغانستان»، یک تجربه‌ی موفق را نشان می‌دهد و یا یک آزمون ناکام را؟

در این یاد داشت که در سایت" رسانه" به نشر رسیده، نگاهی به عمل آمده است به هشت و نیم سال کارنامه‌ی خانم حبیبه سرابی، والی پیشین بامیان.  به خاطر طولانی بودن این مقاله، آن را در دو بخش منتشر می‌کنیم. در بخش اول به موفقیت‌ها و دستاوردهای خانم سرابی پرداخته شده است و در قسمت بعدی، به اهداف و برنامه‌های ناکام و ناتمام ایشان.

- بخش اول -

گرچه این روزها محور اصلی بحث‌ها، گفتگوها، دعواها و مناظره‌های سیاسی به صورت رسمی و غیررسمی در مطبوعات، رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، مسأله‌ی انتخابات، ثبت‌نام نامزدها، میزان صلاحیتها، اندازه‌گیری طول و عرض قد و قامت و قلت و کثرت هواداران نامزدهاست؛ اما در حاشیه‌ی مسأله‌ی انتخابات، برای بامیانی‌ها که همیشه دست شان از حکومت مرکزی، وزارتها، ریاستها و معاونت‌ها کوتاه بوده‌ است، موضوع جذاب و سوژه‌ی داغ بحثها و گفتگوهای روز شان در شبکه‌های اجتماعی، کنار رفتن غیرمنتظره‌ی خانم حبیبه سرابی از پست ولایت بامیان و پیوستن در تکت انتخاباتی «زلمی رسول» بود.

این اقدام والی سابق بامیان، باب طبع خیلی از بامیانی، به خصوص مخالفان ایشان می‌باشد. آنهایی که در گذشته با برپایی اعتصاب و تظاهرات و کشانیدن دامنه‌ی آن از بامیان تا پشت دروازه‌های ارگ و پارلمان هم به مقصد شان نرسیدند و نتوانستند کاری را برای عزل خانم حبیبه سرابی از مقام ولایت بامیان، از پیش ببرند. مرحوم جواد ضحاک در اعتراض به کارکردهای خانم سرابی بیشتر از یک ماه در بیرون از ساختمان شورای ولایتی بر سر راه والی سرابی خیمه زد، در حالت اعتصاب به سربرد و فریاد کشید تا او را از مسند قدرت و کرسی ولایت به زیر بکشد، اما راه به جایی نبرد. با داغ شدن تنور انتخابات و آغاز معاملات برای وزن کشی‌های سیاسی و یارگیری‌های انتخاباتی، نام خانم سرابی نیز بر سر زبان‌ها افتاد و سرانجام، ایشان به یکباره از شفتگی خدمت به بامیان و بامیانی‌ها دست کشید و در هوای دست یابی به قدرت بیشتر و رسیدن به رؤیایی حضور در ارگ، سر از کمیسیون مستقل انتخابات در آورد و در کنار زلمی رسول ایستاد.

sarabi

پس از رفتن خانم سرابی از بامیان، خیلی از بامیانی‌ها اظهار شادمانی کردند، هلهله نمودند، خندیدند، شعرهای طنزآمیز گفتند و با خیال آسوده و راحتتر از پیش، کارکردهای او را به نقد کشیدند و از بی‌کفایتی، بی تدبیری و عقب‌ماندگی‌های جبران ناپذیر بامیان در دوره‌ی حاکمیت هشت ساله او انتقاد کردند. دوستی در صفحه‌ی فیسبوکش -شاید به شوخی- نوشته بود که سی قرص نان خیرات کرده‌اند.

در مقابل، عده‌ای نیز از کارکردهای خانم سرابی به دفاع برخواستند، نقطه‌های مثبت از کارهای او را برجسته ساختند، از رفتن ایشان اظهار بی‌طاقتی کردند و در روز رفتن ایشان از بامیان در موقع خدا حافظی اشک ماتم ریختند.

به طورکلی در روزهای گذشته بامیان شاهد اشکها و لبخندهای موافقان و مخالفان حبیبه سرابی بود. همه‌ی این نوشته‌ها، طنزها، گریه‌ها و خنده‌ها بازتابی است از نارضایتی عمومی و یا رضایت عده‌ای از عملکرد فردی که سالها بر سرنوشت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آنها حاکم بوده است.

مسأله‌ی موافقت و مخالفت با چهره‌های سیاسی در هر کشوری، به خصوص در افغانستان، یک امر و رویه‌ی معمول و امر طبیعی پنداشته می‌شود. هیچ چهره‌ای صد در صد محبوب و هیچ فردی صد در صد منفور نیست. خانم حبیبه سرابی نیز از این قاعده مستثنی نمی‌باشد. طبیعی است که او در مدت هشت سال حضور و حاکمیتش در بامیان، به همان پیمانه که برای خود طرفداران و دوستانی دست و پا کرده بود، مخالفان و معترضان زیادی نیز داشت. گرچه مخالفان خانم سرابی هیچگاه در برابر حکومت محلی او چالش جدی ایجاد نکردند یا نتوانستند؛ اما قرائن و شواهد نشان دهنده‌ی این بود که حاکمیت بلندمدت او در بامیان روز به روز ملال آور می‌شد و بیشتر مردم به نوعی منتظر ایجاد تغییر و دگرگونی در حاکمیت بامیان بودند.

در مورد کارکردهای خانم سرابی، به نظر می‌رسد که هر دو جانب موافقان و مخالفان، کارکردهای او را با نگاهی کاملا سیاه و سفید ارزیابی کرده و با همین دید به قضاوت نشسته‌اند. همان مطلق‌انگاری که جزء فرهنگ سیاسی مردم افغانستان است، در مورد بررسی کارکردهای خانم سرابی نیز محسوس می‌باشد. خوبی مطلق، یا بدی مطلق را در تمامی قضاوت‌ها، موافقت‌ها و مخالفت‌های مردم در مورد رهبران، احزاب، نهادها و شخصیتها می توان دید. در مورد خانم سرابی نیز چنین است.

در افغانستان کارکرد سیاسی و مقبولیت اجتماعی افراد را مردم با سطح انتظارات خویش مقایسه می‌کنند. کمتر کسی را می توان دید که خوبی‌ها و بدی‌ها، فرصتها و تهدیدها، ظرفیتها و محدودیتها را در کنار هم مورد سنجش و ارزیابی قرار دهد. کارکردهای خانم حبیبه سرابی نیز از همین زاویه مورد ارزیابی قرار می گیرد. به این معنا که فعالیتهای انجام شده در سایه حکومت او شاید متناسب با انتظارات و هم‌سطح توقعات مردم بامیان نبوده‌اند. در این صورت، طبیعی است که جمعی او را در قبال کم‌کاری‌هایش نکوهش می‌کنند و هشت و نیم سال زمامداری او را برای بامیان و بامیانی‌ها فرصت سوزی قلمداد می کنند و در مقابل، عده ای نه تنها کارها و دستاوردهای او را قابل دفاع دانسته و او را به عنوان یک خدمتگذار صدیق و چهره‌ی لایق مطرح می‌کنند، بلکه او را به عنوان یک قهرمان و چهره‌ی با افتخار ستایش می‌نمایند.

اما واقعیت‌های موجود از هشت و نیم سال دوره‌ی مدیریت، زمامداری و تجربه‌ی کاری او در بامیان چیست؟ آیا خانم سرابی برای بامیانی‌ها فرصت سوزی کرده است یا فرصت‌سازی؟ آیا او یک چهره‌ی قابل ستایش است یا شخصیتی قابل نکوهش؟

در این یادداشت نگاهی می‌افکنیم به واقعیتهای موجود از کارکردهای حبیبه سرابی و کارهای که در بامیان صورت گرفته است؛ در کنار فرصتها، ظرفیتها، محدودیتها و تنگناهای که به عنوان چالشهای فراروی او، مانع از برآورده شدن توقعات، خواسته‌ها و انتظارات مردم بامیان گردیدند.

خانم سرابی از ابتدای سال ۱۳۸۴ که وارد بامیان گردید، تا کنون به صورت پیوسته به عنوان والی بامیان مشغول فعالیت بود. تا اینکه سرانجام روز ۱۷/ ۷/ ۱۳۹۲ جلسه‌ی وداع و خدا حافظی او در مقر ولایت بامیان برگزار گردید و خانم سرابی بعد از هشت و نیم سال با بامیان و بامیانی‌ها خدا حافظی کرد.

بدون تردید حکومت محلی بامیان تحت رهبری خانم سرابی، اولین تجربه‌ی سیاسی از حاکمیت یک زن در جامعه‌ی مرد سالار و به شدت سنتی افغانستان بود. حاکمیتی که توأم با کامیابی‌ها و ناکامی‌ها، رضایت‌مندی‌ها و نارضایتی‌ها بوده است.

پس از انتصاب ایشان به عنوان والی بامیان، بیش از هر موضوع دیگر، «زن» بودن او مورد توجه مردم بامیان، افغانستان و جهان قرار گرفت. همین تفاوت جنسیتی، نقش و کارکرد او را در میان در هاله‌ای از بیم و امید فرو برد.

فارغ از بحث لیاقت و توانایی والی بامیان، تفاوت جنسیتی و «زن» بودن ایشان در میان مدیران دولتی مانند یک شمشیر دولبه عمل می‌کرد. به این معنی که خانم سرابی می‌توانست با استفاده از این تفاوت جنسیتی به عنوان یک فرصت در جهت جلب توجه مجامع بین‌المللی و جذب کمکهای کشورها و سازمانهای مدعی حمایت و پیشرفت زنان، به نفع حکومت تحت امرش سود جوید و برای نشان دادن تجربه‌ی موفق از مدیریت سیاسی یک زن، حمایت آنها را با خود همراه سازد. مردم نیز در ابتدا با همین تصور و انتظارات از انتصاب ایشان به عنوان والی بامیان استقبال نمودند و منتظر بودند که ایشان سرنوشت متفاوت‌تر از گذشته‌ها و بقیه والی‌ها را برای بامیان و بامیانی‌ها رقم خواهد زد. اما شاهد بودیم که در عمل چنین نشد. خانم سرابی از این فرصت و ظرفیت، بهره‌ای لازم را نصیب توسعه و انکشاف بامیان نکرد و یا نتوانست.

از سوی دیگر، زن بودن در جامعه‌ی سنتی مثل افغانستان برای او یک محدودویت، یک تهدید و یک مانع به شمار می‌آمد. محدودیتی که منحصر به خانم سرابی نبوده و نیست، بلکه اصولا فارغ از بحثهای نظری، ایدئولوژیکی و تفاوت در دیدگاه‌ها، زن بودن به طور طبیعی و فیزیکی خود یک محدودیت در قبال رفتار اجتماعی و سیاسی زنان و فعالیت در پست‌های بلند مدیریت دولتی ایجاد می‌کند. ممکن است کسی این محدویت را به لحاظ نظری قبول نداشته و یا آن را خیلی بنیادگرایانه تلقی نمایند و از آن استنکار بورزد، اما تجربه‌ی عملی در زندگی زنان چنین محدودیت‌هایی را برای آنان به اثبات رسانده است.

اگر کمی فراتر از شعارزدگی، به رفتارهای معمول در حوزه‌ی مطالعات زنان و رفتارهای دولت‌ها نگاه کنیم به خوبی می بینم که علی‌ رغم به کارگیری شعارهای برابری و توازن جنسیتی در جهان، زن بودن در بیشتر کشورها هنوز یک محدودیت به شمار می‌رود. حتی در جوامع غربی که محل ظهور جنبش‌های فمینیستی بوده‌اند و در کشورهایی که نسبت به نقش کمرنگ زنان و نادیده انگاشتن جایگاه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنها در جهان، به ویژه در جهان اسلام معترض هستند، به روشنی می‌بینیم که در همان جوامع و کشورها نیز، زنان به عنوان مظهر قدرت به شمار نمی آیند و در پستها و مدیریت‌های بلند دولتی در جایگاهی برابر با مردان قرار نداشته و ندارند. درکل کشورهای اروپایی تعداد رئیسان جمهور و نخست وزیران زن، به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسند. در امریکا که مدعی پرچم‌داری دموکراسی، برابری و حذف تبعیض‌های جنیستی می‌باشد، تا کنون یک زن نتوانسته است در جایگاه برابر در رقابت با مردان، کرسی ریاست جمهوری این کشور را تصاحب نموده و زمام امور این کشور را به دست بگیرد. شاید در هیچ یک از کشورهای غربی، تعداد کرسی‌های زنان در وزارتها، برابر با کرسی‌های مردان قرار نداشته باشند. این واقعیت موجود دنیای معاصر از رفتار دولتها در بربرابر عملکرد زنان است. گرچه همیشه شعارها، سخنها و قول و قرارها، فراتر از رفتارهایی بوده‌اند که در عمل مشاهده می‌شود.

درجامعه مردسالار افغانستان که تا کنون مسندهای قدرت بر حسب رسم و سنت، خاص مردان بوده است، نمادها و میتولوژی قدرت بیشتر بر جنس مذکر تکیه دارد و زن بودن نمی‌تواند مظهر قدرت، نماد غیرت و سمبل شجاعت به حساب آید، برای خانم حبیبه سرابی نیز، «زن بودن» او یک محدودیت و در مواردی یک تهدید به شمار می‌آید و به طور طبیعی در مواردی توان کارهای اجرایی را از او سلب می‌کرد؛ گرچه شاید او خود به این تهدیدها و محدودیت‌ها اعتراف نکند و لب نگشاید. اما با این وجود، او می‌توانست با استفاده از فرصت‌ها و ظرفیت‌های دیگری که در پیرامون خود داشت، این محدودیت‌های طبیعی و سنتی را جبران نماید.

با همه‌ی اینها، در طول این هشت و نیم سال در بامیان کارهایی انجام یافته است که بدون شک با نام خانم سرابی پیوند خورده و نمی‌توان آنها را نادیده انگاشت.

کارکردها و دستاوردها

در یک نگاه کلی، مهم ترین دستاوردهای والی بامیان را در مدت هشت سال و نیم، با شواهد موجود و نیز با استناد به گفته‌های خود ایشان در آخرین مصاحبه‌اش با سایت «جهوری سکوت» می توان چنین برشمرد:

۱- میراث فرهنگی: ایشان در این مصاحبه گفته بود که: «عمده‌ترین دستاورد ما که من خودم شخصا به آن باور دارم، حفاظت و حراست از میراث‌های فرهنگی است.» گرچه این دستاورد ایشان نسبی بوده، ملموس و محسوس نیست تا بتوان از آن به عنوان یک دستاورد مهم یادآوری کرد. زیرا هنوز در قسمت آثار باستانی بامیان، مردم چیزی را که آشکار به چشم ببینند و آب و نانی از آن فراهم سازند وجود ندارد.

۲- در عرصه آموزش و معارف: ساختن بیش از صد باب مکتب، افزایش تعداد دانش آموزان دختر نسبت به ولایات دیگر، راه‌اندازی سواد حیاتی برای بزرگسالان، بخشی از افتخارات والی بامیان بوده است. کاری که خود همیشه به آن می‌بالید و از آن به عنوان یک دستاورد در عرصه‌ی حکومت داری مطلوب در بامیان یاد می‌کرد. اعطای جایزه‌ی مگ سه سه در سال جاری از سوی کشور فلیپین به خانم سرابی نیز، از جمله با نگاه به همین دستاوردهای ایشان صورت گرفت. گرچه عامل اصلی رشد دانش‌آموزان بامیان و افزایش حضور دختران در بخش تحصیل، تجربه‌ی ناکامی‌های گذشته و شوق رغبت خود مردم بامیان است، اما والی بامیان گفته بود که او زمینه‌‌ی چنین آموزش‌های را در بامیان فراهم کرده است.

۳- در عرصه صحت و بهداشت: ساختن چندین باب کلینک صحی در ولایت و ولسوالی‌ها، تهیه‌ی آب آشامیدنی صحی برای چندین قریه در مرکز و ولسوالی‌های بامیان، از دستاوردهای دیگری ایشان است. خانم سرابی گفته است: «در بخش صحی زمانی که من رفتم ۴۲ مرکز صحی وجود داشت. فعلاً ۸۹ مرکز صحی داریم که شامل یک شفاخانه‌ی ولایتی و سه شفاخانه‌ی ولسوالی است. در پهلوی آن یک پروژه‌ی بزرگ که شفاخانه‌ی منطقه¬ای یاد می‌شود، سنگ تهداب آن در «کارته صلح» گذاشته شده، کار آن تقریباً ده فیصد پیش رفته و به شدت روی آن کار جریان دارد.»

۴- در عرصه شهرسازی: ساختن تعمیر برای بیشتر ادارات دولتی در شهرک جدید دشت عیسی خان و نیز تعدادی از ولسوالی‌ها، ساختمان دانشگاه بامیان، ساختمان لیلیه برای دانشجویان دختر و تعدادی از دانشجویان پسر، از دیگر اقداماتی است که صورت گرفته است.

۵- جاده سازی: مهم‌ترین کار والی بامیان در عرصه‌ی جاده سازی، ساخت و تکمیل سرک اسفالت بامیان – یکه ولنگ به طول ۱۰۵ کیلومتر بوده است. چند کیلومتر هم در مرکز و اطراف ولایت، اخیرا هم سرک فولادی به طول ۱۵ کیلومتر که البته هنوز زیر کار است، بخشهای از سرک بامیان – کابل از مسیر شیبر که متأسفانه پیش از اکمال، رو به نابودی می‌باشد. چندین کیلومتر هم سرک خامه در ولسوالی‌های بامیان. این چیزی است که خانم سرابی همیشه در مصاحبه‌ها و گفتگوهایش بر آن تأکید داشت و می گفت: «زمانی که من در بامیان آمدم یک کیلومتر سرک قیر وجود نداشت، اکنون بامیان دو صد کیلومتر سرک قیر دارد.»

۶- توزیع تعدادی سولر یا برق آفتابی در میان تعدادی از قریه‌های بامیان: براساس ادعای خانم حبیبه سرابی ۲۶% مردم از برقهای آبی استفاده می‌کنند و بیشتر مردم از برق آفتابی: «سه هزار فامیل تحت پوشش برق آفتابی قرار می‌گیرند و تمام ادارات دولتی که در مرکز بامیان قرار دارند. همین طور چند قریه‌ی بسیار کوچک در قسمت¬های شبرتو و قرغنه تو هم از برق آفتابی استفاده می‌کنند که در مجموع حدود ۳ فیصد از منبع آفتابی استفاده می¬کنند.»

۷- در عرصه‌ی زراعت: توزیع تخم‌های اصلاح‌شده در میان دهقانان، ساختن چندین باب ذخیره‌گاه کچالو برای زمینداران و چندین کانال آب‌رسانی در تعدادی از قریه‌ها. همچنین: «در بخش زراعت ما پارک ملی و ساحات حفاظت‌شده کوه بابا را داریم. در پهلوی اینکه باغهای نمونه‌ای و پروژه¬های تنظیم علف‌چرها بوده، تنظیم آب‌ریزها که یکی از مسایل بسیارزیاد مهم و حیاتی است هرچند بسیار قابل دید و ملموس نیست اما بسیار حیاتی می باشد، به خاطر که از لحاظ اقلیمی بامیان را بسیار کمک می کند.»

۸- اشتراک مردم در تصمیم‌گیری: همکاری برای رشد نهادهای مدنی، فراهم ساختن زمینه برای آزادی بیان و انتقاد از کارکردهای حکومت، پاسخگویی سالانه‌ی مدیران دولتی به پرسش‌های مردم و رسانه‌ها در قبال فعالیتها و کارکردهای حکومت محلی و شفافیت و حساب‌دهی، از دیگر اقداماتی است که خانم سرابی همیشه به عنوان یک دستاورد یاد کرده است.

۹- اجرای چندین پروژه‌ی همبستگی ملی: چیز دیگری که خانم سرابی از آن یادکرده تطبیق دو مرحله از برنامه‌های همبستگی ملی و شروع مرحله سوم آن است. البته در برخی موارد در سایه کم‌توجهی مقامات مسئول، این برنامه‌ها خیلی بد و ناقص اجرا شد و باعث هدر رفتن این بودجه‌ها گردید.

البته در بیشتر موارد مذکور، مخالفان، این کارکردها را زیر سئوال می‌برند و آنها را ناچیز و بعضا بزرگنمایی از سوی والی قلمداد می‌کنند. مخصوصا همکاری با رسانه‌ها، نهادهای مدنی، آزادی بیان و انتقاد از حکومت محلی را خیلی‌ها نمی‌پذیرند. حتی عده‌ای او را یک دیکتاتور لقب داده‌اند و همین که نویسندگان بامیانی پس از رفتن خانم سرابی به یکباره احساس آزادی کرده و در شبکه‌های اجتماعی لب به سخن و انتقاد از او گشوده‌اند را، نشانه‌ای از نبودن آزادی واقعی در سایه حکومت او می‌دانند. تعدادی از فعالین در مقاطعی زندانی و یا سلب صلاحیت گردیدند. برخی این زندانی کردن‌ها و سلب صلاحیت‌ها را نشانه‌ای از کم‌تابی و نوعی انتقام‌گیری خانم سرابی در برابر انتقادهای آنان تلقی می نمایند.

ادامه دارد>>>>>


برچسب‌ها: بامیان
+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/07/21ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

روشن است که دستیابی به توسعه ی سیاسی, اقتصادی و فرهنگی در هر کشور, به میزان دستیابی مردمان آن به علم, تحقیقات, فناوری و رشد سرمایه های علمی بستگی دارد. بدون دست یابی به فناوری های نوین و دانش های مورد نیاز, چشم داشت به هر نوع تحول و پیشرفت در کشور ناممکن و انتظار آن غیر منطقی خواهد بود.

خبر تأسیس اولین مؤسسه تحصیلات عالی"بامیکا" در بامیان از سوی جمع از بامیانی های عزیز و دردآشنا, برای تمامی دوست داران علم و اندیشه مایه مسرت و خوشحالی خواهد بود.

بدون تردید, بازشدن درهای جدید به روی علوم  و معارف مورد نیاز در کشور,  بسته شدن درهای جهالت, نادانی و تاریکی را به ارمغان می آورد و  فضایی با چشم انداز روشن را برای نسل آینده کشور به تصویر می کشد.

ضمن عرض تبریک و خسته نباشید به بانیان این بنای علمی در بامیان, امید واریم مؤسسه تحصیلات عالی «بامیکا» نیز در راستایی تحقق اهداف توسعه,برطرف سازی ضروت های علمی, با شناخت دقیق از وضعیت اجتماعی, فرهنگی و اقتصادی هزارجات و درک محرومیت فرزندان این خطه ی محروم کشور بنا نهاده شده باشد. روشن است که هر نوع نگاه غیر علمی, چشم داشت به منابع اقتصادی, رقابت در جهت تقویت جنبه های مادی, از سوی مسئولین آن, رونق و دوام آن را با تردید و موفقیت آن را با چالش و ناکامی مواجه خواهد ساخت.

ناگفته پیداست که قبل از هر برنامه ی دیگر, صداقت, تعهد و ایمان مسئولان, مدیران و کادرعلمی این مؤسسه در معرض قضاوت مردم بامیان قرار خواهد گرفت.

امیدوایم بانیان, مدیران و مسئولان این مؤسسه, با بهره گیری از انسان های لایق و مسلکی در کادر علمی مؤسسه, الگوگیری از نقاط ضعف و قوت سایر دانشگاه ها و مؤسسات تحصیلات عالی دولتی و خصوصی کشور, در جهت تقویت بنیه های علمی و درسی و سایر برنامه های لازم, در جهت بهبود برنامه های این مؤسسه گام های مؤثری بردارند, به زودی اعتبار, شایستگی و تجربیات لازم را به دست آورند.

مؤسسه تحصیلات عالی"بامیکا" اولین مؤسسه تحصیلات عالی خصوصی در بامیان است, پیش از آن تنها دانشگاه دولتی بامیان فعال بود. امیدواریم این مؤسسه بتوانند ظرفیتهای جدید و درهای تازه ای را بروی جوانان مشتاق و جویایی دانش بگشاید و بتواند با رقابت مثبت در کنار دانشگاه دولتی بامیان, تعهد و صداقت شان را در جهت خدمت به دوستداران علم و فرهنگ به نمایش بگذارند.

ناگفته پیداست که موفقیت و دوام کار این مؤسسه بدون استقبال شایسته ی اهالی فرهنگ و معرفت بامیان و همکاری صادقانه آنها با این مؤسسه, ممکن نخواهد بود.
موفقیت مزید بانیان این مؤسسه را در تأسیس, تثبیت و تداوم آن از خدای منان خواهانیم.


برچسب‌ها: مناسبتها
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/07/11ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

  22 سنبله یاد آوری خاطره ی تلخ و ناگوار سقوط بامیان به دست طالبان در سال1377است. بامیان, جای که پس از سقوط غرب کابل و شهادت رهبر شهید, تنها نقطه امید و مرکز آمال و آرزوهای جمعی و عرصه اقتدار و تصمیم گیری های کلان سیاسی مردم ما بود. در چنین روزهای این مرکزیت فروپاشید, سنگرهای دفاعی این شهر درهم ریخت, سنگرداران جمعی شهید شدند و بیشترشان به دنبال راه نجات رفتند و فرار را بر قرار ترجیح دادند, شهر را بدون پاسبان و مردمانش را بدون مدافع و نگهبان به حال خود, رها نمودند. در چنین روزهای پرچم سبز مقاومت که پس از کابل, در بامیان و قله های بابا به اهتزار در آمده بود, به زیر کشیده شد و طالبان با پرچمهای سفید و دلهای سیاه و پر از کینه و نفرت شان, وارد بامیان گردیدند و  بامیانی های بی دفاع, بهای مرکزیت اقتدار سیاسی هزاره ها را پرداختند و در چند نوبت توسط طالبان به مسلخ فرستاده شده و قتل عام گردیدند.

بدون تردید, سه سال و اندی مقاومت بامیان, در امتداد سه سال مقاومت غرب کابل, مقطع مهمی از تاریخ حیات سیاسی و مبارزات عدالتخواهانه مردم ما را شکل میدهد. اما این مقطع از تاریخ, آن چنان که لازم و شایسته بود, مورد توجه محققان, قلم بدستان و نویسندگان قرار نگرفته و این بخش از تاریخ بامیان, امروز مانند خود بامیان و بامیانی ها کم کم به فراموشی سپرده می شود. دشمنان در زمینه مقاومت بامیان کینه توزانه سخن گفته اند و برخی دوستان هم , برحسب اقتضای شرائط آن روزگار مصلحت انگارانه و یا ریاکارانه قلم زده اند.

در حال که سه سال مقاومت بامیان, باید از ابعاد گوناگون و زوایایی مختلف سیاسی, نظامی, فرهنگی, اقتصادی و به دور از حب و بغضهای سیاسی مورد توجه و کنکاش جدی قرار می گرفت, حقایق آشکار, نقطه ضعفها بررسی و نقطه قوت ها برجسته می شد. چگونگی شکل گیری محور مقاومت در بامیان, علل و عوامل جنگهای مختلف که در بامیان و نقاط پیرامون آن صورت گرفت, علل پیروزیهای که به دست آمد, بررسی عوامل شکستهای که بر مردم ما تحمیل شد, کیفیت رهبری و نیز جمعی که در آن مقطع, عهده دار تصمیم گیریهای سیاسی مردم ما بود, کمیت و کیفیت نیروهای رزمی بامیان, شرایط اقتصادی بامیان, وضعیت سوق الجیشی و استراتژیکی بامیان, محورهای مواصلاتی و ارتباطی بامیان, عمران و آبادانی بامیان و خیلی از کارهای که در آن مقطع انجام یافت, دستاوردهای که به دست آمدند, یا کارهای که در آن شرایط ممکن و لازم بود صورت بگیرد اما صورت نگرفت یا مورد غفلت واقع شد و بالأخره هر آن چه که درسرنوشت سیاسی, اقتصادی, فرهنگی, نظامی دیروز, امروز و فردای مردم ما نقش داشته و یا خواهد داشت, ضروری بود که مورد توجه و بررسی قرار می گرفت, در این عرصه باید تا کنون کتابهای قطوری از این مقطع سیاسی و حیات مبارزاتی مردم ما نوشته می شد, رساله ها و پایان نامه های مختلف دانشجویی از فصلهای مختلف زندگی سیاسی مردم ما تدوین می شد؛ تا به عنوان تجربه ارزشمند از کامیابی ها و ناکامی های سیاسی و نظامی این دوره, فرا راه نسل امروز و نسل های آینده قرار می گرفت. اما از آنجا که سخن گفتن از جهاد و مقاومت در این شرائط یک پدیده منفی تلقی می گردد و جهاد و مقاومت, دیگر مثل گذشته ها مفید و جذاب تلقی نمی شود, در شرایط کنونی نه نان به همراه دارد و نه نامی, لذا کسی فکر قلم زدن در این عرصه را هم در سر نمی پروراند. بدین لحاظ است که امروز هم مقاومت بامیان مظلوم مانده  و هم بامیانی ها محروم. حتی در مواردی زیادی رهبران مقاومت و فرماندهان که در آن شرایط سخت, کارهای بزرگی انجام دادند, امروز هر کدام به نوعی با بی مهری, بی انصافی و حق کشی های آشکاری مواجه گردیده اند.

با آن که در آن روزگار بامیان, کاملا در وضعیت جنگی قرار داشت, در ابتدا جنگ میان حزب وحدت و نیروهای احمدشاه مسعود, پس از آن جنگ میان حزب وحدت و گروه طالبان کل دوران سه سال و نیم مقاومت در بامیان را فرا گرفت, بدیهی است که در چنین شرایطی اندیشه دفاع از سنگرهای بامیان, بر سایر عرصه ها در اولویت قرار داشت. اما با آن هم اگر پای حق تلفی و کتمان حقیت در میان نباشد, رهبری و مسئولین حزب از اندیشه ی بازسازی هم غافل نبود. در آن مقطع, علیرغم فقدان امکانات لازم برای بازسازی, تصمیم های بزرگی اتخاذ شد که امروز ثمره اش را می چنیم و می بنیم. تأسیس دانشگاه بامیان در آن مقطع یک تصمیم مهم و آینده ساز بود؛ امر که اگر در آن مقطع محقق نشده بود, قطعا امروز دولت فعلی, حاضر به تأسیس دانشگاه در بامیان نبود. تأسیس بازار جدید غلغله یک امر حیاتی برای مردم ما بود, زیرا بازار قبلی بامیان تحت مالکیت تنها برادران تاجیک بود و مردم ما حتی یک مغازه و یک سرای هم در آن موقعیت نداشت و با یک ظلم تاریخی آشکار مواجه بود. درحال که بخش بزرگ از سرمایه های مردم ما به جیب برادران تاجیک می رفت, باید منت آنها را هم می کشیدند. تأسیس میدان هوایی شیبرتو در آن شرائط جنگی, بدون امکانات اولیه ی بازسازی, در میان برف و سرما, فقط با اتکا به زور و بازوی مردم, یک شاهکار بود که تا حدی زیاد از مشکلات تحریمهای اقتصادی را در آن زمان بر طرف می ساخت. مهم تر از همه, سه سال مقاومت و ایستادگی مردم ما, یک حماسه تاریخی بود. به یاد داریم که پس از سقوط دولت ربانی در کابل, وقت طالبان به سمت پنجشیر حرکت کردند, مسعود به ناچار تنگی های جبل السراج را منهدم ساخت تا از این طریق راه ورود طالبان را سد نماید. اما نیروهای فاتح طالبان وقت به سمت بامیان حرکت کردند, فرزندان این مردم, سینه های شان را سپر دفاع مردم و خانه های شان ساختند و دوسال ماشین جنگی طالبان را پشت دروازه های هزارجات متوقف ساختند. همه ای اینها حماسه های بزرگی بود که امروز دیگر کم کم فراموش می شود و حتی بر اثر غفلت, شاید به بایگانی تاریخ هم سپرده نشوند.

اما ناگفته نباید گذاشت که در بامیان, ضعفهای جدی هم وجود داشت و متأسفانه تا آخر هم برطرف نشد, در قالب تعریف شرائط و مصلحتهای زمانه پوشیده ماند و برای برطرف سازی آنها گامهای جدی و مؤثری برداشته نشد. مهمترین آن خودسری برخی فرماندهان و بی نظمی نیروهای نظامی حزب, کم توجهی و بی باوری به ارزشها و مسایل اعتقادی بود. نیروهای که برای پاسداری از مذهب شیعه می جنگیدند, اما کمتر مسئول جرأت می کردند که از مسائل مذهبی و اعتقادی در خیلی از سنگرها و پایگاه ها نظامی سخن بگویند و یا کمتر مسئول ضرورت آن را احساس می کردند. نیروهای نظامی به حال خود رها بودند و گویا آنها وظیفه جز کشتن و کشته شدن نداشتند. نیروهای فرهنگی موجود در آن شرایط, فقط توجه شان را به تبلیغات جبهه و جنگ, ستایش رهبران و قهرمانان و نکوهش دشمنان و انعکاس رویدادها, شکستها و پیروزی ها در عرصه سیاسی و نظامی معطوف ساخته بودند و بس. در موارد این گونه مسائل برای حزب مشکل ساز شد و خلاء که زمینه را برای تبلیغات منفی دشمنان و رقیبان فراهم می ساخت و تا امروز نیز رقیبان از آن سخن می گویند و به طعنه از آن یاد می کنند. بی بندوباری برخی نیروها و قوماندانان, وجهه ی کل نیروها و فرماندهان را مخدوش ساخته بود. خود محوری ها, خودخواهی ها در موارد زیادی برای حزب دردسر آفرین شده بود. مسائل مانند قتل قوماندان شفیع و سید سرور در داخل حزب و پراگنده ساختن نیروهای آنها که در آن شرائط بیشترین حجم نیروی نظامی و دفاعی بامیان را تشکیل می دادند, ضربه مهلک برپیکر نظامی مدافعان بامیان وارد ساخت, توان نظامی حزب را کاهش داد و زمینه را برای تبیلغات منفی دشمن فراهم ساخت. قتلهای که تا هنوز به عنوان یک راز, مکتوم و سرپوشیده باقی مانده و آگاهان از آن سخن نمی گویند و نا آگاهان از آنها سناریوهای مختلف ساخته اند. حتی در زمینه ی سقوط بامیان, پرسشهای زیادی هنوز در ذهن و ضمیر مردم وجود دارند که به آنها پاسخ روشن داده نشده است. به عنوان مثال هنوز برای مردم ما به درستی روشن نشده است که چرا و چگونه در آن مقطع, پس از آن همه مقاومت که مردم ما در غوربند, شیخ علی, شیبر, سیاه خاک و غزنی و...انجام دادند و از همه سربلند بیرون آمدند, اما در برابر سنگر تازه تأسیس طالبان در مسیر سیغان و «کوتل اقرباط» به راحتی این مقاومت در هم شکسته شده و طالبان بدون مقاومت لازم, وارد بامیان گردیدند. عده ی از معامله افراد سخن می گویند و عده ای از کم تجربگی نیروهای نظامی در آن محور. آیا در چنین شرائطی رهبری حزب, شورای مرکزی و فرماندهان نظامی پیش بینی چنین اتفاقاتی را نداشتند ؟ آیا درچنین مقطعی, اعزام چند هزار نیرو به مزار شریف, به لحاظ سیاسی و نظامی تصمیم درست و خردمندانه بود ؟

به هر صورت, بامیان پس از آن همه فرازو فرود, در چنین روزهایی سقوط کرد و باردیگر موج از غم و اندوه, ترس و وحشت و سایه از بیم و ناامیدی زندگی مردم ما را فرا گرفت. پس از آن  بامیان و یکه ولنگ قتل عام های فجیع, ویرانی های گسترده و مهاجرتهای دسته جمعی را را به نظاره نشسته و روزهای خونین را تجربه کردند و روزگاری از درد و رنج, ماتم و اندوه را پشت سر گذاشتند. بامیان که با خون دلها و زحمتهای فراوان حیثیت مرکز اقتدار هزاره ها و شیعیان را پیدا کرده بود برای همیشه سقوط کرد, زیرا پس از آن روزها دیگر بامیان موقعیت گذشته را بازنیافت. خیلی از رمزو رازها, پیروزیها و شکستها, کامیابی ها و نا کامی های بامیان  نیز مورد غفلت واقع شد؛ به گونه که امروز پس از یک دهه  از گذشت آن حوادث, نسل نو جامعه ی ما نمیدانند که یک دهه پیش در بامیان چه حوادث و اتفاقات تلخ و شیرین رخ داده و چه فعل و انفعالات صورت گرفته است. جوان تازه به دوران رسیده امروز نمیدانند که در گذشته نه چندان دور؛ کی ها چه نقشهای را در زندگی ما ایفا کرده اند, بامیان چه هزینه های را پرداخته و چه حجم از نیروها را دست داده اند. جوان امروز جامعه ما نمیدانند که بامیان در سرنوشت دیروز و امروز ما چه نقش داشته و یا در سرنوشت فردای ما چه تأثیر خواهند داشت؛ زیرا در بامیان کمتر نشان از آن روزگاران باقی مانده و کمتر کسی از آن سخن می گویند؛ سخن گفتن از بامیان دیگر برای کسی نامی و نانی را فراهم نمی کند .

امروز بامیان دیگر حیثیت مرکز اقتدار سیاسی هزاره ها و شیعیان افغانستان را ندارد, برخلاف ولایتهای دیگری که هنوز افراد نفوذ و مرکزیت سیاسی شان را در آنجاها حفظ کرده اند. در مزار شریف این تنها عطا محمدنور است که حکم می راند, در هرات هنوز سایه سیاست و ابهت اسمعیل خان بر سر این شهر گسترده است. در جوزجان و شبرغان این جنرال دوستم است که تصمیم می گیرد و تعیین می کند که چه کسی والی و قوماندان شهرش باشد. در جلال آباد گل آغا شیرزوی حرف اول و آخر را می زند. اینها از سوی دستی در دولت و نفوذ در حاکمیت مرکزی و ارتباط با پایتخت دارند, از امکانات دولتی برای آبادانی شهرهای تحت کنترل شان بهره برده اند, از سوی هم نفوذ, جایگاه و اقتدار گذشته ی شان را بر قرارگاه ها و پایگاه های سنتی شان  حفظ کرده اند. اما در بامیان, هزاره ها یک باردیگر قربانی تعهد و صداقت, یا هم شاید قربانی ساده لوحی و کم تجربگی شان گردیده, مرکزیت سیاسی, پایگاه سنتی و تمامی دستاوردهای چندین ساله ای شان را که با زحمت زیاد و بهای سنگین به دست آورده بودند, بسیار به راحتی و با بهایی اندک از دست دادند, امروز کوچکترین نقشی در تعریف سیاستها و تعیین اولویتهای بامیان ندارند. اکنون مردم هزاره جات به گونه عام و بامیانی به گونه خاص, باید صادقانه اعتراف کنند که یک دهه سرسپردگی مطلق در برابر دولت مرکزی, و تنها پیروی از شعارهای صلح طلبی و تن دادن به آیین دموکراسی خواهی برای آنها آب و نان, بهداشت و درمان, آبادانی و عمران را به ارمغان نیاورده و نخواهد آورد. با گذشت بیش از یک دهه زندگی در سایه حاکمیت متمرکز دولتی در بامیان, بامیانی ها به حداقل خواسته های شان هم دست نیافته اند. بامیانی ها در اداره کابل کوچکترین نقشی ندارند, بامیان مثل گذشته همان ولایت درجه سه باقی ماند, برق و سرک که امروزه محور توسعه شهرها محسوب می شوند, با گذشت نزدیک به یک دهه از آغاز به کار آن به بامیان نرسید, ماسترپلان شهری بامیان, در پیچ و خم مسایل اداری و به بهانه های مختلف از تطبیق بازماند, از کار های اساسی و پروژه های زیر بنای در بامیان و مناطق پیرامونی آن غفلت شد. دستاورد بامیان و بامیانی ها از یک دهه حاکمیت دولتی, ساختن چند باب مکتب, چند کیلومتر سرک و چند ساختمان دولتی بوده که حاکمان بامیان و نیز گاه گاهی بامیانی ها به آن دلخوش می کنند.

در سایه ی این محرومیتها و مظلومیتها, یاد و نام شهدای مظلوم و قهرمانان گمنام بامیان گرامی باد!



برچسب‌ها: مناسبتها
+ نوشته شده در  شنبه 1392/06/23ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

روز سی ام اسد، یاد آور خاطره ی تلخ و غمبار سانحه هوای در بامیان است. به یاد دارم که بعد از ظهر روزی 30اسد سال 1376، با جمع از دوستانم، در جیاط مسجد قریه«تی بوتی» که آن روزها به نام «حوزه رهبرشهید» یاد می شد، نشسته بودیم ، ناگاه هواپیمای در فضای بامیان ظاهر شد،  لحظه ی نگذشته بود، که صدای مهیبی از میدان هوای بلند شد و سپس گرد و خاک در هوا برخاست. با جمع از دوستانم با سرعت خودمان را به سرآسیاب رساندیم، وقت از دشت سرآسیاب به سوی میدان عبور کردیم، دیدیم که موترهای زیاد در خط اصلی میدان هوای در رفت و آمدند. وقت کمی جلو تر رفتیم، دیدیم که هواپیمایی کاملا از خط میدان خارج و به پایین خط سقوط کرده و شخصیتهای زیادی از سران حزب و اعضای شورای مرکزی دور لاشه هواپیما جمع اند. شاید بیشتر مسئولین از قبل می دانستند که هواپیما حامل چه کسانی هستند، وقتی داخل انبوهی جمعیت شدیم کم کم سروصداها از هر سو به گوش می رسید که تعداد از اعضای شورای مرکزی داخل هواپیما بوده اند. پس از چند دقیقه روشن شد که شخصیتهای مانند: سید محمدامین سجادی عضو شورای عالی نظارت حزب وحدت، حاج عبدالحسین مقصودی عضو شورای مرکزی و سیدیزدان شناس هاشمی مسئول کمیته نظامی حزب وحدت، همراه با جمع دیگر از شخصتیهای سیاسی کشور مانند: دکتر عبدالرحیم غفورزای نخست وزیر، عزیزمراد سخنگوی ربانی، کریم زارع و دانشیار و جمع دیگر ازشخصیتهای سیاسی جان شان را از دست داده و پیکرهای تکه تکه شان را به مسجد جامع تولواره منتقل نمودند.
در آن روزگار، مزارشریف پایتخت دولت استاد ربانی شده بود، گرچه بیشتر کنترل آن در دست حزب وحدت و جنبش بود. این مجموعه در مزار شریف، طی جلسات کابینه ای تازه و به اصطلاح فرا قومی را تشکیل داده بودند که در آن غفورزی پشتون، به عنوان نخست وزیر نعیین شده بود، احمدشاه مسعود وزیر دفاع، وزارت داخله به حزب وحدت و وزارت خارجه به جنبش ملی سپرده شده بود.هیئت برای تصمیم گیری بهتر و رای زنی های بیشتر در باره کابینه و مسائل دیگر نزد استادخلیلی عازم بامیان شده بود.با اعلام تشکیل کابینه جدید، امیدهای تازه در مردم ایجاد شده بود؛ اما بیشتر از یک هفته نگذشته بود که دولت جدید با چنین سرنوشتی تلخ و غمباری دچار گردید و با سانحه هوایی بامیان، امیدهای تازه نیز به هوا رفت؛ بامیان را هاله از غم فرا گرفت.
شخصیتهای فرزانه ی که هر کدام شان کوه از تجربه، دانش و تخصص بودند و استوانه های محکم مقاومت. آنان که بارهای سنگین از مقاومت را ار کابل تا بامیان به دوش کشیده و در سختی ها یار و یاوری  مردم و همراه رهبری مقاومت در کابل و بامیان بودند.
 حاج عبدالحسین مقصودی انبوه از تجربیات سیاسی را با خود به همراه داشت. سید یزدان شناش هاشمی قوماندان قول اردوی حزب وحدت دانش نظامی، تکنیک و مهارت خویش را در دوران مقاومت غرب کابل به اثبات رسانیده بود. شهید سجادی یار صدیق و وفادار رهبر شهید، چهره متفکر، مرد اندیشه و قلم، زبان و بیان و مرد علم و حلم بود. یادشان گرامی باد!


برچسب‌ها: مناسبتها
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/05/30ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

اشاره؛

آقای ظاهر نظری قبلا یکی از کارمندان حقوق بشر در بامیان، فعلا پناهنده در استرالیاست. آقای عبدالله برات، از فعالین مدنی بامیان و فعلا ساکن کاناداست. هر دو عزیز پیرامون یاد داشت بنده تحت عنوان« با رقصیدن بر مزار شهیدان بامیان؛ پروژه نا تمام غرب کابل تمام می شود» نقدهای نوشته بودند که بنده به پاس توجه، توصیه ها و نقد دوستان و این که از کنار تذکرات شان بی تفاوت نگذشته باشم، نکات را در پاسخ نوشته ام.

مطلب زیر پیرامون نقد سرور عزیزم، آقای ظاهر نظری با عنوان« به بهانه کنسرت بامیان» در ویلاگ« زندگی در بامیان( http://zahirnazari.blogspot.com/)و نیز صفحه فیسبوکش، نسبت به مطلب قبلی ام، نگاشته شده است.
این بحثها و نیز نقد و نظر بقیه دوستان در صفحه فیسبوکم(https://www.facebook.com/borhani.bamyani) مطرح گردیده است.


جناب آقای نظری عزیز، با سپاس از توجه، توصیه ها و نیز رهنمایی های تان!
به پاس نقد دلسوزانه و احترام به نظر نیک تان چند جمله را می نگارم:
1.اسم بنده عبدالعلیم است، نه عبدالعظیم.
2.در قم هستم و طلبه هستم ومثل خیلی دوستان دیگر، تحت تأثیر شرایط تغییر هویت نداد...ه ام. اما برخلاف نظر شما، هنوز درب مؤسسه آقای مصباح یزدی را هم بازنکرده ام و داخل مؤسسه اش نرفته ام که چگونه است. فقط گاهی از کنارش عبور کرده ام.
3. همانگونه که در ابتدای نوشته ام تذکر داده ام، بحث کنسرت و موسیقی شاید خیلی مهم نباشد و بارها و بارها به مناسبتهای مختلف در بامیان برگزار شده و پس از این نیز برگزار خواهدشد. البته موسیقی نیز به طور مطلق حرام نیست و به طور مطلق هم حلال نیست ؛که جای بحث فقهی آن اینجا نیست. اما برخلاف نظر شما که نوشته اید:« بیش از هفت سال هم در بامیان زندگی کردم، حساسیت دینی و علمای آنجا (علمایی که خوشبختانه ایران را درک نکرده بودند) را هم می شناسم، برایم جالب بود با آنکه مردم مسلمان اند و دیندار اما حساسیت چندانی با موسیقی ندارند و از آن لذت می برند» .بنده یاد داشتم را در پاسخ به نگرانی ها و دغدغه های علمای بامیان نوشته ام و اینکه چرا بر خلاف گذشته ها که به قول شما علما حساسیت نداشتند، این بار مکرر جلسه گذاشته اند. شاید کمی از بامیان به دور شده اید خیلی در جریان نیستید. دیروز علمای بامیان و شورای اخوت پیرامون موضوع جلسه داشتند و پس از آن هم با ریاست اطلاعات و فرهنگ جلسه داشتند ، طبق آن چه حاج بابه محسنی در صفحه فیسبوکش نوشته بود، این جلسه منتج به نتیجه ی نشده است و ظاهرا امروز نیز طبق نوشته حاج بابه محسنی در کامنت یکی از دوستان، در مسجد رهبرشهید جلسه برگزار خواهد شد. بنده نیز صرفا همین تفاوت ها را بیان داشتم که چرا این بار با حساسیت رو به رو شد. خوب شاید بازهم منطق کسانی این باشند و بفرمایند که از جای خاص مثل ایران و یا از آیت الله محسنی دستور گرفته اند.
4. اما اینکه نوشته اید: « که همین غرب و آمریکا بود که مردم ما را از یوغ طالب و کشتار و قتل عام آنها نجات داد». این مطلب را تا حدودی می پذیریم و بنده نیز حضور غرب را در شرایط کنونی افغانستان لازم می دانم. اما سر سپرده ای این مطلب نیستم که غربی ها برای نجات ما آمده اند و یا برای منافع مردم ما در افغانستان حضور خواهند داشت. اگر دل غربی برای ما می سوخت، روزگاری می سوخت که هزارجات در محاصره خون و آتش بود. روزگاری حضور می یافت که خیابان های مزار و بامیان و یکه ولنگ از خون مردم ما رنگین شده بود و جز خداوند یار و یاور نداشتیم. جناب نظری شما خوب می دانید که هر کشوری دنبال منافع ملی خود بوده و این منافع گاهی سازگار با منافع دیگران بوده و گاهی در تضاد و تقابل خواهد بود. اکنون نیز حضور غربی ها برای تأمین منافع خودشان است، نه برای دلسوزی و حمایت از مردم ما.منتهی ما نیز معتقدیم که این حضور را قدر بدانیم و از آن بهره برداری درست بنماییم.
5.اما اینکه به بنده توصیه وگوشزد نموده اید که:« نا خواسته و ناآگاهانه شعار های ایران و دشمنان این مردم را تکرار نکنید اگر این بار غرب و آمریکا هم از ما روی گردان شود حکمتیار و طالبان در کمین اند تا دوباره حمام خون به پا کنند، آن وقت جمهوری اسلامی به درد این مردم نخواهد خورد».می گویم شاید شعارهای ما برای ماندن و رفتن امریکا و هم پیمانانش مؤثر نباشد. اما بازهم به چشم. ما نیز با سیاستهای ایران و با اهداف طالبان و حکمتیار، در حد فهم و درک خود، آشنای داریم و نیز حیات دو روزه مان را در زیر لوله تفنگ امریکا قدر می دانیم و زندگی را نیز دوست داریم!.اما مسأله اینجاست که این گونه زندگی کردن برای ما تاکی و تا کجا ، تداوم خواهد یافت؟ همین اکنون خیلی ها از سیاست های پشت پرده غرب نگرانند و اعتماد و اطمنان به دوستی آنها ندارند. خیلی ها کشور را رها کرده و به دور دستها پناه گرفته اند. اگر حضرت عالی چنین اطمنان را داشتید چرا عرصه خدمت به مردم را رها کرده اید؟
6.جناب نظری به خوبی می دانید که امروزه بیشتر از هر کسی دیگری، این هزاره ها ست که متهم به غربگرای و نوکری امریکاست. مسأله اینجاست که آیا غربی خود نیز، بها و ارزشی برای این نزدیکی قایلند؟ آیا به همان پیمانه برای ما خدمت کرده ایند؟ آیا سهم ما از کمک های غرب مساوی با دیگران است؟و...
7.جناب نظری عزیز، از زندگی در استرالیا نوشته اید. من هم قبول دارم و انشاءالله که بهتر از این زندگی نمایید. اما شما به تفاوتها و ساختارهای مذهبی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی افغانستان و موقعیت جغرافیایی مردم هزاره کمتر توجه و عنایت دارید. بعض وقتها نظریه های دوستان پیرامون مسائل مرتبط با سرنوشت مردم ما طوری است که اینگار مردم هزاره در افغانستان یا حتی در کویته پاکستان، در یک جزیره جداگانه زندگی می کنند. جناب نظری حضور غرب، موقعیت جغرافیایی ما را در افغانستان و نیز کشورهای اسلامی منطقه تغییر نداده است. ما هنوز در جغرافیای به نام افغانستان و در میان اقوام و مذاهب دیگر زندگی می کنیم. باید حساسیتهای دینی و مذهبی مردم را در نظر داشت. ما نمی توانیم بگوییم بامیان مال خود ماست و هرجور خواستیم زندگی می کنیم و هر جور خواستیم اداره می کنیم به دیگران ربط ندارد. همان چیزی که حکمتیار از اداره جداگانه بامیان و دایکندی و هزاره جات سخن می گوید. از سوی هم بیشترین موج تهمت به لاابالی گری به مردم ما زده می شود. شاید برای شما و امثال شما مهم نباشد و دلخوش باشید که با این چنین برنامه ها بخواهید چهره آزادی خواهی مردم را به رخ دنیا و حامیان بین المللی بکشید، اما همه مثل شما قضاوت نخواهد کرد.
در اخیر با لحن جدی تر تذکر داده اید:« کمی بیشتر فکر کنید این طرز نگاه به همان اسلامی که عقیده داری هم فایده نخواهد داشت، چنانچه خود بهتر از من می دانی متاسفانه روند بیزاری و نفرت از دین و دینداری در بین جوانان در افغانستان و نیز بامیان در حال گسترش است» هم چنین خواسته اید که به قول شما: نباید از« ...از دور دست محکوم کنی و رسالت تعیین کنی!». جناب نظری من فقط به عنوان اینکه عضو از پیکره مردم بامیان هستم و با استفاده از آزادی بیان که شما خود منادی آن بوده و هستید، صرفا نظر خود را بیان کرده ام و درصدد تحکم و یا تحمیل آن برکسی نبوده و نیستم. آیا به نظری شما من چنین حق را نداشته ام؟. این که شما از دور دست ها برای من تعیین تکلیف می نمایید، درست و منطقی است ؟ همینگونه نوشته اید که:« این طرز نگاه به همان اسلامی که عقیده داری هم فایده نخواهد داشت». جناب آقای نظری من حق دارم برداشت خودم را از دین بیان کنم، همانگونه که شما برداشت خود را بیان فرموده اید.نظر شما قابل احترام، اما تشخیص اینکه چه چیزی به سود دین و چه چیزی به ضرر دین است نیز تنها با شما نیست.
هم چنین نوشته اید که:« اسلام را برای مردم این قدر تنگ، سطحی و بسته که با شادی، تفریح، نشاط مخالف است معرفی نکنید» .
جناب نظری عزیز؛ مسلما اسلام با شادی و نشاط مردم مخالف نیست. اما در یک جامعه اسلامی آیا می توان شادی را با هر وسیله ممکن فراهم ساخت؟. دایره اسلام تنگ نیست؛ اما آن قدر وسیع و بی در و پیکر هم نیست که هر ابتذال را در قالب اسلام جا داد. دین اینگونه می شود مصداق همان شیر بی یال و دم که درشعر مولوی آمده است: شیر بی یال و دم اشکم که دید/این چنین شیری خدا کی آفرید.
به هر حال، بازهم سپاس از نقد و نصیحتهای تان!
اما در پاسخ بقیه عزیزان عرض می کنم که هرگونه توهین، تحقیر و هتاکی تان را به جان خریدارم!.

آقای عبدالله برات در صفحه فیسبوکم، ذیل مطلب متذکره نقدهای را به عملکرد برخی از علمای بامیان وارد کرده و ادعاهای را مطرح نموده است، از آنجا که ادعاها مشخصا علیه برخی افراد مطرح شده من به خود حق نمی دهم که آن ادعاها را با اسم برخی افراد، تکرار نمایم. اما در مجموع در پاسخ به نقد ایشان به علما  نکات زیر را یاد آوری نموده ام:
با سپاس از عنایت و نقد و نظر همه دوستان و سروران گرامی! اما باعنایت به نقدهای زیاد که برادرم جناب آقای عبدالله برات گذاشته است، چند نکته را عرض می کنم. اول: نقدهای تان را به جان و دل خریدارم و معتقدم برای اصلاح امور، باید تمام نهادهای جامعه اصلاح گردد. مخصوصا در روایایت ما صلاح و فساد جامعه را درگیرو صلاح و فساد علما و حاکمان جامعه می دانند. علما نیز برائت خط یا امان نامه ی از سوی خداوند ندارند و نیز از عالم دیگر نیامده، معصوم و دور از خطا و اشتباه نیستند که از نقد و اصلاح دلسوزانه افراد، به دور بمانند. من باور دارم که این نهاد بیشتر از دیگران نیاز به نقد و اصلاح پذیری دارد. همانگونه که مانند هر قشر دیگر جامعه دارای افراد صالح و نا صالح، مهذب و غیر مهذب هستند. اما چه خوب می شد اگر رویکرد تمام نقدها دلسوزانه و به سمت و سوی اصلاح افراد و در نهایت جامعه می بود، نه در جهت تخریب، توهین، تحقیر و تضعیف افراد و نهادها و نیز سرایت دادن آن به کل افراد و یا کل یک نهاد. دوم: بر همین اساس، برخی آن چیزهای را که نوشته اید، جرم و خطای شخصی افراد است، بنده ممکن است به صورت شخصی صدتا جرم و خطا را مرتکب شده باشم که ارتباط با سرنوشت کل افراد جامعه پیدا نکند و این کاملا متفاوت است با آن چه که به صورت دستوری و سازماندهی شده در جامعه صورت می گیرد. سوم: برخی از آن چه را که نوشته اید، در ارتباط با مسایل مالی برخی افراد و نهادها، اگر آن گونه که نوشته اید، واقعیت دارد و اسناد دارید، می توانید بدون هیچ ملاحظه در نهادهای مربوطه پیگیری نمایید. در ارتباط با مسایل حقوق بشری نیز، از صلاحیتهای جکومت و دولت است و دستگاه طویل و عریض حکومت باید پیگیر مسائل می بودند. در همین زمینه نیز، بازهم مثل داستان کویته و بهسود را که در متن یاد داشتم یاد آوری کرده ام، دوست نوشته بود که چرا علماء به جای این داستانها، قضیه« شکیلا» را پیگیری نمی کنند؛ بازهم قضیه که مربوط به نهادهای عدلی و قضای حکومت می شود. اما من نیز مثل خیلی های دیگر، همین جا از آقای برات و همکاران شان می خواهم که اگر به صورت جدی موضوع عدالت مطرح است، چرا تنها« شکیلا»؟ تا کنون چندین نفر در بامیان کشته شده اند، یا حق شان ضایع شده اند، چرا برای آنها کسی دادخواهی نمی کنند؟.
چهارم: همانگونه در متن یاد داشت آورده ام که هر وقت کسی سخن از ارزشهای دینی و مذهبی به میان میاورد، بلافاصله مغالطه صورت می گیرد و عده ی آن را مرتبط می سازند با طالبان و القاعده، یا پیوند می دهند باعملکرد فلان شخص و فلان نهاد، در حال که ارزشهای دینی فراتر از این است که بتوان آن را با عملکرد من شخصی، فلان فرد، فلان نهاد و فلان گروه محدود کرد. این منطق درست نیست که چون طالبان و یا در مجموع تروریستان، ادعای مسلمانی دارند و تمامی اعمال شان را به پای مذهب شان می گذارند، پس ما دیگر از دین و مذهب خود دست برداریم و از آن سخن نگوییم، چون طالبان قرآن می خوانند پس ما دیگر قرآن را کنار بگذاریم، چون آنها نماز می خوانند پس ما هم آن را ترک کنیم. در حال که همه می دانیم و می دانند که نه طالبان و گروه های نظیر آن، نماینده کل اسلام اند و نه آن چه را که آنها می گویند تمام اسلام.
پنجم: جناب آقای برات، همانگونه که همه ی ما راضی نیستیم خشونت در جامعه حاکم باشد، از آن بیزاریم و نمی خواهیم چهره صلح دوستی مردم ما خدشه دار شود؛ به همان پیمانه هم راضی نیستم از بامیان و بامیانی ها یک فرهنگ مبتذل و منحط برای جهانیان به تصویر کشیده شود؛ یا به بهای رضایت و پسند بیگانگان، چهره دینی و مذهبی بامیان و بامیانی ها نزد مسلمانان خدشه دارد گردد. ما همانگونه که از افراط گرای طالبان و گروه های نظیر آن بی زاریم؛ به همان تناسب هم از تفریط برخی افراد و نهادها نگرانیم. بلکه معقتدیم میانه روی بهترین شیوه زندگی است. موفق باشید و بازهم سپاس از نقد، نظر یا دشنام و نفرین همه دوستان!


برچسب‌ها: مقالات
+ نوشته شده در  جمعه 1392/05/25ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

  تا هنوز در بامیان به مناسبتهای گوناگون، کنسرت های مختلف بر گزار گردیده است و تا کنون خیلی عکس العمل های جدی را در قبال نداشته است. اما این بار، داستان برگزاری کنسرت در بامیان از چند جهت متفاوت است:

1.از چند روز پیش در فضای رسانه ها و شبکه های اجتماعی گفتگوهای مطرح گردید که گویا عده ای در تلاشند برنامه ی کنسرت را که در در ایام عید در غرب کابل از سوی علماء لغو گردیده بود، در بامیان، با حضور یکی از زنان آوازه خوان و رقاصه به نام و مشهور کشور، بر گزار کنند و می خواهند این پروژه ناقص را در فضای امن بامیان تکمیل و از این طریق رسما هنجار شکنی کنند. این موضوع موجب نگرانی جدی علمای بامیان، و جمع از دین داران گردید. در همین راستا دیروز ظاهرا علمای بامیان، با ریاست اطلاعات و فرهنگ جلسه مشورتی برگزار نموده بودند تا هم دغدغه ها و نگرانی های شان را ابراز دارند و هم از کم و کیف برنامه ها اطلاع یابند، اما این جلسه گویا منتج به نتیجه نگردیده است.

2. به لحاظ زمانی نیز برگزار کنندگان این برنامه، کوچکترین توجه و عنایت به لحاظ زمان اجرای این برنامه ها نداشته اند. در این روزها و این هفته، سالروز قتل عام مردم ما و شهادت هزاران تن از مردم مظلوم و بی دفاع مردم ما اعم از جنرالان، نظامیان و زنان و کودکان در مزار شریف است. به ویژه هزاران جوان که در چنین روزهای از همین نقطه زیر بودای بامیان، به مزار شریف رفتند، برای پاسداری از مکتب و مذهب، عزت و شرف مردم شان در خاک و خون آرمیدند. جا داشت که فرهنگیان بامیان از آنان در چنین روزهای یادبود به عمل می آوردند. اما اکنون دیگر یاد و خاطره آنها در پیچ و خم زندگی فراموش گردیده و گویا عده ی با اجرای برنامه های شادی بخش، می خواهند که چنین خاطره های غمبار را از ذهن و ضمیر جوانان ما پاک کنند به قول خودشان، لحظه ای دل خوش باشند. چند روز بعد نیز خاطره تلخ و غمبار سقوط بامیان و قتل عام مردم بامیان در سال 1377 را در پیش رو داریم. اکنون در چنین روزهای، عده می خواهند بر سر مزار شهدای بامیان، با دعوت از رقاصه ها و نوازندگان، به سازو آواز، رقص و پایکوبی، نعره مستانه سرداده وعده ای را دلخوش کنند.

3. امروزه در پرتو گسترش رسانه­های همگانی، اعم از رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت، تلفن همراه، پخش و نشر انواع موسیقی از ملی، محلی ومیهنی گرفته، تا موسیقی های مبتذل غربی، هندی و ایرانی نیز بدون حد و مرزی گسترش یافته است؛ به گونه ی است که بعض نهادها و برخی رسانه­ها، گویا هیچ هنری غیر از پخش موسیقی و هیچ رسالت و تکلیفی جز ترویج و گسترش آن در میان جامعه، ندارد. از سوی به لحاظ همگانی شدن این پدیده، گویا دیگر کسی به خاطر پخش، نشر و توزیع آن احساس گناه، زشتی و پلیدی نکرده و به آثار و پیامدهی دنیایی و اخروی آن توجه نمی کند.غافل از این که گسترش هر پدیده ی مثل موسیقی، به معنای تغییر حکم الهی و تبدیل آن از حرمت به حلیت نمی شود. این که امروز موسیقی به صورت افراطی در جامعه نشر، تولید، ترویج و توزیع می شود، در تمامی رسانه ها، هتل ها، بازارها، وسایل نقلیه و فضاهای عمومی گسترش یافته، به معنای این نیست که دیگر حرمت، گناه وآثار مخرب آن هم بر داشته شده است.

4. در سالهای اخیر، شاهدیم که هر گاه برنامه های مذهبی مثل عاشورا، نیمه شعبان، شب قدر و...در نقاط از شهرها ویا حتی در قریه ها اجرا می شوند، عده ی بلامعطل بوق و کرنا و هیاهو راه می اندازند که با این برنامه ها آرامش ما، آرامش همسایه ها، آرامش محله ما را به هم زده است. در این اواخر در قبال اجرای هر برنامه ی مذهبی، بلافاصله عده ای مسأله تهاجم کوچی ها و حوادث خونبار کویته را مطرح می کنند؛ و انتقاد از اینکه چرا فلان دسته و فلان گروه به جای این برنامه ها، به فکر مشکل کوچی و مظلومیت مردم بهسود نیستند؟ اما اکنون گویا مسأله کویته، بهسود و تهاجم کوچی ها با پیروزی حل و فصل شده، و می خواهند جشن پیروزی به راه اندازند. عده ای هم استدلال می کنند که جوانهای ما به کلی غمزده شده اند و ما می خواهیم برای لحظه ای، غم اینها را تبدیل به شادی نماییم و جشن شادی به راه اندازیم.شعارشان این است که چرا با شادی جوانان مخالفت می کنید؟.

5. در همین راستا، عده ای به صورت آگاهانه و جمع نیز به صورت کور کورانه می کوشند، تمام دستاوردهای مذهبی مردم ما را به بیگانگان سپرده و کل برنامه های مذهبی مردم ما را به خارج، یا دستور خارجی ها و مشخصا ایرانی ها نسبت دهند و یا به فلان شخص و فلان گروه خاص داخلی مرتبط سازند. عده ای نیز، منطق و سخن شان این است که هر نوع اعمال مذهبی و یا سخن گفتن از دین، مذهب و احکام شرعی را، با اعمال طالبان و القاعده پیوند دهند، تا دیگر کسی نتوانند از دین، مذهب و ارزشهای دینی سخن بگویند. این دسته ها و گروه ها با زیرکی تمام، می خواهند دین داران را در دفاع از دین و ارزشهای مذهبی شان خلع سلاح سازند. اینگار مردم ما پیش از این مسلمان و مذهبی نبوده اند و اکنون با دستورگیری از ایران و یا الگوگیری از القاعده و طالبان مسلمان و مذهبی شده اند. اما خود متوجه نیستند یا به رخ شان نمی آورند که با سرمایه های بیگانگان، چنین برنامه های منحط و مبتذل را تمویل، پشتیبانی و اجرا می کنند. بیگانگان به خوبی می دانند که با اجرای چنین برنامه های مبتذل، غیرت دینی و مذهبی مردم و جوانان ما را نشانه رفته اند و ما داریم با ساز آنها می رقصیم.

6. در همین راستا، عده ای سالهاست، به تخریب، توهین و تحقیر علما، مراجع و بزرگان دین مصروف و مشغول اند و عده ای با استفاده از هر فرصتی تمام ارزشها و مقدسات مردم را نشانه رفته اند. ابزار آنها در این راه، برچسب های چون نوکری بیگانگان، جاسوسی ایرانیان، افکار طالبانی، افراطیت مذهبی و نیز شعارهای همچون بنیادگرایی، تحجر، واپسگرای و مطرح نمودن ضدیت دین و احکام شرعی، با عقل و خرد بشری هستند؛ تا شاید بدینوسیله و با این شعارها بتوانند میان مردم و روحانیت، میان مردم و ارزشهای مذهبی شان فاصله ایجاد کنند. اما مردم تا کنون نشان داده اند که هنوز پایبند ارزشهای دینی شان هستند. عید فطر امسال به روشنی گویایی این واقعیت بود.

7. امیدواریم علما نیز بدون توجه به غوغا سالاری و هیاهوی تبلیغاتی دشمنان، رسالت دفاع از ارزشها و پاسداری از مرزهای دینی و عقیدتی جامعه را به سرانجام برسانند و اینکه در این راه از ملامت ملامت کنندگان و از وسوسه خناسان نباید ترسید و در برابر هتاکی ها و بی حرمتی های هتاکان، نباید مر عوب شد؛ زیرا این گونه هتاکی ها، توهین ها و افتراها نه امروز، بلکه در طول تاریخ زندگی پیامیران و ائمه معصومین(ع) رواج داشته و نسبت به پیامیران و انبیای الهی نیز روا داشته شده اند. قوم نوح، قوم هود، قوم لوط و موسی(ع) هرکدام در برابر دعوت آنان از همین منطق و ابزارهتاکی استفاده نموده اند 

به عنوان نمونه:

الف) قوم نوح: قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ(الأعراف/60) اشراف قوم نوح به او گفتند: «ما تو را در گمراهي آشکاري مي‌بينيم!»

ب) قوم هود:« قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ» (الأعراف/66) اشراف کافر قوم او گفتند: «ما تو را در سفاهت (و ناداني و سبک مغزي) مي‌بينيم، و ما مسلما تو را از دروغگويان مي‌دانيم!»

ج) قوم لوط:« وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يتَطَهَّرُونَ» (الأعراف/82) پاسخ قومش چيزي جز اين نبود که گفتند: «اينها را از شهر و ديار خود بيرون کنيد، که اينها مردمي هستند که پاکدامني را مي‌طلبند (و با ما همصدا نيستند!)»

د) قوم شعیب:« قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا» (الأعراف/88) اشراف زورمند و متکبر از قوم او گفتند: «اي شعيب! به يقين، تو و کساني را که به تو ايمان آورده‌اند، از شهر و ديار خود بيرون خواهيم کرد، يا به آيين ما بازگرديد!»

ه) قوم موسی(ع):« قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ» (الأعراف/109) اطرافيان فرعون گفتند: «بي‌شک، اين ساحري ماهر و دانا است!

و) مخالفان نسبت به پیامبر بزگوار اسلام(ص) مکرر از منطق هتاکی استفاده نموده اند و نسبت های چون کذاب و دروغگوی، ساحر و جادوگری را به آن حضرت داده اند.

8. در اخیر، امیدواریم علما نیز، با درک درست از اوضاع و شرایط کشور و نیز آگاهی از قوانین نافذه کشور، متوجه باشند که آنان گرچه هنوز قدرت اجتماعی و پایگاه مردمی دارند، اما با دوری از هر نوع خشونت و تندروی، بهانه بدست مخالفانی ندهند که به هر بهانه ی علماء را متهم به خشونت و افراطگرای مذهبی می نمایند. صلاحیت و قدرت اجرایی قوانین دست حکومت هست و وظیفه ما فقط ابلاغ پیام و دستورات دینی به مردم و جامعه خواهد بود. و ما علینا الاالبلاغ المبین.


برچسب‌ها: مقالات
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/05/24ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

بر اساس گزارش خبرگزاری پژواک، پوليس، يک موتر حامل موادمنفجره را از دروازۀ ورودی شهر بامیان کشف و ضبط کرد و يکتن را دستگير نمود.

مل پاسوال عبدالرزاق ایلخانی قوماندان امنیۀ بامیان ميگويد که این موادمنفجره، شامل ١٣٤٨ کیلوگرام و حاوى 26 بوری باروت و يک بوری تروتیل بود و در داخل موتر فلاينکوچ، جابجا گرديده بود.

وى به آژانس خبرى پژواک گفت که احتمالاً این مواد انفجاری، برای عمل تخریبى در بامیان به کار میرفت؛ اما فردى که در این ارتباط دستگیر شده، در اعترافات خود گفته است که مواد را به ولايت دایکندی انتقال میداد.

ايلخانى افزود که موضوع، تحت تحقیق قرار دارد تا مشخص گردد که مواد در کجا و به چه اهدافی منتقل میگردید.

قوماندان امنيه گفت که این اولین بار است که مواد انفجاریه با این حجم زياد، در بامیان به دست پولیس افتاده است.

عبدالرحمن احمدی سخنگوی والى بامیان ميگويد که این همکاری مردم بامیان با پولیس است که عوامل تخریب به دام می افتند و نمیتوانند کار تخریبی انجام بدهند.

باميان يکى از ولايات امن و اولين ولايتى بوده که پروسۀ انتقال امنيت از نيروهاى خارجى به نيروهاى افغان در ماه سرطان سال ١٣٩٠ صورت گرفته است


برچسب‌ها: حوادث و امنیت بامیان
+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/05/21ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

امروز نوبت برنامه ی« ولایت به ولایت» رادیو آزای به ولایت دور افتاده بامیان(از چشم حکومت) رسید. مهمانان این برنامه محترمه حبیبه سرابی والی بامیان و آقای صادق علی یار به عنوان عضو جامعه مدنی بامیان بود، که به پرسشهای تعداد از شنوندگان این رادیود پاسخ گفتند.
1-. والی بامیان
اولین پرسش از والی بامیان صدای بغض آلود یکی از همشهریان بامیان بود که از دست پولیس بامیان شکایت داشت؛ مبنی بر اینکه تعداد از پولیس بامیان یک بارهیزوم او را دور داده و از او در قبال یک بار هیزومش پول می خواهد. او فریاد می زد که ما کجا شویم و ده کدام گور در بییم.
والی بامیان در جواب گفت: هیزوم کندن و هیزوم آوردن از بندامیر به عنوان پارک ملی، ممنوع است. اما موضوع پول گرفتن و یا مطالبه ی آن از سوی پولیس قال پیگیری است.
برخی دیگر از نکات که والی بامیان در پاسخ شنوندگان بیان داشت:
- پارک ملی بندامیر به معنی این نیست که ما در آنجا ساخت و ساز بسیار انجام بدهیم. ما باید همان زیبایی طبیعی آن را حفظ کنیم. باز هم این به معنی این نیست که ما هیچ ساخت و ساز انجام نمی دهیم؛ منتهی کار باید مطابق پلان صورت بگیرد. تا هنوز هم بعض پیاده روها ساخته شده، تعداد زیاد نهال شانی صورت گرفته و هتل های ساخته شده است و...
- میدان هوای بامیان 15میلیون دالر از طرف مؤسسه جایکاه جاپان سرمایه گذاری شده و کار روی آن جریان دارد.
- در قسمت ظرفیت دانشگاه کارهای صورت گرفته و لیلیه دانشگاه افتتاح شده و باید تعداد دانشجویان از پس کوچه ها کم شده باشد. درقسمت اینکه بعض صنفها تا پنجاه فیصد ناکامی داشته ما هم چیزهای را شنیدیم.دانشجویان فقط شکایت کنند ما و تیم همکاری کارما به شدت پیگیر خواهیم بود. ما اجازه نمی دهیم که یک استاد با دانشجویان به عنوان یک قشر روشنفکر، با دیکتاتوری برخورد کند.
- متأسفانه جوانان که درس خوانده و فاکولته خوانده حاضر نیستند به مناطق خود بروند و به زراعت و دهقانی بپردازند و همه انتظار دارند که در ادارات دولتی استخدام شوند. ما هم کوشش می کنیم که سکتورهای خصوصی را فعال بسازیم، از جمله در بخش توریزم توجه صورت گرفته وکوشش می کنیم رونق بدهیم.
- شفاخانه ایرانی ها دوسال قبل کارش شروع شده بود و متوقف شد؛ شاید کدام مشکل در قسمت مدیریتش پیدا شده باشد و این موضوع بود که از مرکز صورت گرفته.
- سرک میدان شهر، یک مدت کارش تعطیل شده بود؛ به نظرم دولت ایتالیا پول نداشت و حال دوباره کارش شروع شده و جریان دارد.
- سرک شیبر از طرف پی آرتی کارش جور شده بود و اکثرا پی آرتی، مخصوصا بودجه که از سوی امریکایی ها تمویل می شد،در اختیار ما قرارداده نمی شد؛ قراردادها را هم در اختیار ما قرار نمی دادند و خودشان با کدام شرکت قرار داد کرده بودند و شرکت طرف قرار داد هم به ما پاسخگو نبود. سرک بسیار خراب ساخته شده، چون خوب پرکاری نشده بود، بعد از یکسال خراب شده و فرورفتگی های زیاد دارد. ما شرکت طرف قرارداد را به ثارنوالی معرفی کردیم. منتهی یک قسمتهای از این راه متأیفانه باید دوباره کاری شود.
- در قسمت پیامد جلسه کمیسیون مبارزه با فساد اداری جلسات ما ادامه دارد و تا هنوز هم نتیجه بسیارخوب بوده و ما دستگیری های داشتیم.فعلا هم کسانی در زندان است و کسانی هم مورد پیگیری قراردارند. .
- در قسمت معادن بامیان، ولایت بامیان صلاحیت ندارد ، چون از نظرساختار ی افغانستان از سیستم مرکزی برخوردار است و ما صلاحیت قرارداد را نداریم؛ اما زمینه سازی می کنیم.
- در قسمت آب کوشش کردیم بندهای کوچک در داخل مرکزبامیان ساخته شود. اما در قسمت بندهای بزرگ باید دولت مرکزی تصمیم بگیرد؛ ما صلاحیت نداریم که یک پروژه بیست یا سی میلیون دالری را قرارداد کنیم.
2 برخی از صحبتهای آقای علی یار:
- یکی از آفت های حرکتهای مدنی بامیان، نشنیدن صدای آنها از طریق دولت و حکومت است. هنوز الکین که به عنوان نماد اعتراض حرکت مدنی بامیان مطرح بود خاموش است.بامیان برق ندارد و هم چنان خاموش است.
- بعض وقت ها دوستان که در باره بامیان صحبت و اظهار نظر می کنند، طور صحبت می کنند که بامیان یکی از ولایات دور دست است. در حال که بامیان در مرکز افغانستان و از مرکزی ترین ولایت افغانستان واز نزدیک ترین ولایات به کابل است، ولایت تاریخی است و دارای ظرفیتهای زیاد است. دوری بامیان به معنی دوری آن از چشم دولت و حکومت است.
- خواهش ما ازوکیلان ما این است که خواسته های مردم را در اولویت قرار بدهند و خیلی از وکیلان ما در حال که یک دوره شان تمام می شود، اکثریت شان نیامدند از مردم خبر بگیرند و مشکلات شان را بشنوند.
- بامیانی که پیشگام است در خیلی از کارهای مدنی، همکاری با دولت و جامعه جهانی؛ ولی بامیان در عین حال عقب مانده است.
- دولت با بامیان برخورد شترمرغی دارد و از بامیان به عنوان موش آزمایشگاهی استفاده می کنند.دولت از این حالت باید بیرون بیاید و مردم هم در انتخاب وکیلان شان معیارهای را در نظر بگیرند و کسانی را انتخاب کنند که خواسته و مطالبات شان را به گوش دیگران برسانند.


دوستان توجه کنند که صحبتهای هر دو شخصیت، نقل به مضمون است نه نقل قول؛ چون در برخی موارد صدای رادیو مغشوش بود و خوب مفهوم نشد.


برچسب‌ها: بازسازی بامیان
+ نوشته شده در  جمعه 1392/05/11ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر