اشاره:مطالب که تحت عنوان"روایت روزهای درد"تقدیم می شودبه نحوی خاطره شخصی ام ازآن روزهای تلخ وغم انگیزاست ولی هدف این است که سیرتحولات دربامیان قبل وبعدازشهادت رهبرشهیدبه تصویرکشیده شودونیزازسوی تذکرباشدبرای مردم ما،به خصوص رهبران که بامیان را،فداکاریهای مردم راوخون هزاران جوان هزاره رابه عنوان سکوی قدرت شان قراردادندوازاین ناحیه به موقعیتهای امروزی شان دست یافته اندفراموش شان نشودکه ممکن باردیگرتاریخ تکرارشود.
یک روز پس از شهادت رهبرشهیدمسئولین حزب وحدت دربامیان گویادریک شوک عظیم بسرمی بردند،بامیان دریک فضای کاملا سردوبی روح فرورفته بود،درحال که مردم دراوج خشم ونفرت ازاین مصیبت بزرگ قرارداشت ونیازبه یک اقدام سنجیده شده بودتامردم احساسات شان راتبارزدهندوازاین احساسات مردم درجهت تحقق هدف رهبرشهیددرجهت تحکیم جایگاه حزب وحدت دربامیان،که اینک میراثدارآن رهبرفرزانه بودبایداستفاده شودزیرامعلوم بودکه پس ازغرب کابل بایدپرچم مزاری درقله های باباوبامیان برافراشته شود،مهم ترین اقدام وضروری ترین عمل که بایدصورت می گرفت این بودکه نبایدخشم و احساسات مردم بدون هیچ دستاوردفروکش نماید،شورای تصمیم گیری حزب وحدت ومسئولین آن ساکت وسربرزانوی غم فروبرده بودندوابتکارعمل راازدست داده بودند.عده ای ازطلاب درمدرسه مهدیه فولادی که آن روزهاازرونق خاص برخورداربودجمع وتصمیم گرفته شدکه یک رهپیمای عظیم ومردمی به طرف مرکزتدارک دیده شود.
روزسوم شهادت بابه بودکه ازمرکزپیام رسید که درجهت استقبال ازرهبرشهیدبایدبه مرکزبرویم،بلافاصله ازطریق اطلاعیه هاو بلندگوهای مدرسه اعلام گردیدجهت راهپیمای باشکوه به طرف مرکزواستقبال ازپیکراستاد؛عجیب شورواحساسات دربین مردم حاکم بوددرظرف دوساعت الی سه ساعت تمام موترهاازمناطق مختلف دره فولادی دراطراف مدرسه آماده شدندجهت انتقال مردم،درصورت که همین موتروانهاراقبلااحزاب بازوراسلحه وتفنگ به بیگاری می بردندولی اینک خودشان عاشقانه آماده شده اندتامردم رابه مرکزبرسانند،تقریباحدوددوهزار نفرنیزدرمدرسه تجمع کرده اند،به سوی مرکزحرکت داده شد ودرنزدیکی های مرکزرسیده بودیم که نامه حزب رسیدکه پیکراستادچندروزطول می کشدتابه بامیان برسد، التبه این ازاول هم معلوم بودکه به این زودی آن هم درفصل زمستان ازغزنی به بامیان نخواهدرسید.
وقت که درقریه" ترناوه"دردهن دره فولادی ازپیش قرارگاه "شورای نظار"عبورمی کردیم به یکباره احساسات بالاگرفت شعارهای مرک برمسعودوسیاف وربانی طنین اندازشدوهنگام که ازفراز"شین تپه" به طرف دوسرکه فولادی رسیدیم احساسات وهیجانات به اوج خودرسید شعارها نیزتندترشدواینک این شعارهاونیزشعارهای درمحکومیت جنایت کاران غرب کابل وعاملین شهادت استادشهیددرفضای مرکزبامیان طنین اندازبود،تااینکه درسربازارقدیمی بامیان رسیدیم آن وقت ازطریق بلندگوازتمام بازاریان( که درآن وقت اکثربازاردست برادران تاجیک بود)خواسته شدکه دربهای دکاندانهای شان راببندندوخشم وانزجارخودراازعاملین این جنایت نشان دهند،تمام بازاریان اعم ازشیعه وسنی بازارراتعطیل نمودندوهمه مردم به جمع راهپیمایان،سیل جمعیت به سوی پایین بازارباهمان احساسات و شعارهای تندوداغ به طرف"میرسیدعلی یخسوز"درحرکت بودند،تازه میدیدیم که مسئولین حزب درزیربت آماده می شوندبرای تهیه ی جایگاه مراسم،وقت به تانگ تیل (مقرفعلی ریاست معارف) رسیدیم درآنجاقرارگاه جمعیت اسلامی مستقربود،اینجامقدارتنش بین عده ای از راهپیمایان ونیروهای "جمعیت اسلامی" صورت گرفت وراهپیمایان قرارگاه انها راسنگ باران نمودندولی تمام افرادجمعیت اسلامی داخل قرارگاه شان رفتندوعکس العمل شدیدی ازسوی آنها نشان داده نشدوازراهپیمایان نیزخواسته شدکه نظم رارعایت کنند،البته درآن وقت همه احساساتی بودندو این گونه اقدام هاسنجیده شده نبودوشعاردادن درپیش مقرجمعیت اسلامی ونیزگروهای طرفداردولت ربانی شایدکار درست نبود،به طرف لیسه مرکز(دارالمعلمین فعلی)که درزیربت کوچک قراردشت حرکت نمودیم دراینجانیزنیروهای جمعیت اسلامی درسربت کوچک یابه اصطلاح مردم "بت ماده" سنگرنظامی داشت ولی مردم اصلاهراسی نداشتندکه آنان دست به عکس العمل بزنندوآنهانیزعکس العمل نشان ندادند،ازآنجابرگشت نمودند به طرف زیربت بزرک که مقرحزب وحدت اسلامی وقبلاشورای مرکزی حزب بود.آن روزهاهمه می آمدندشیعه وسنی،تاجیک وهزاره ،وحدتی وحرکتی و...گویادرآن شرایط همه مردم به یکباره وحدتی شده بودندویکپارچه عاشق مزاری.
مراسم شروع شدپس ازاجرای سرودوخواندن مقاله سید"اعلارحمتی "که درقسمت قبلی گفتیم چندوقت قبل ازسقوط غرب کابل ازسوی بابه به بامیان فرستاده شده بود،شروع به سخنرانی نمودواین سخنش رابه یاددارم که می گفت: این سربازکوچک مزاری آرزوداشت که روزی بدست مزاری کفن شودولی همه ی ماناباورانه امروزدرسوگ مزاری نشسته ایم؛ اووضعیت غرب کابل واهداف حزب راتشریح می کندوازهمه مردم می خواهدکه راه مزاری واهداف اوراتعقیب نمایند،ونیزقطعنامه درهمین جهت ودرحمایت ازحزب وحدت اسلامی ونفرت ازعاملین جنایت غرب کابل وتعهدبرادامه راه رهبرشهیدازسوی طلاب مدرسه فولادی که قبلاتدارک دیده شده بودقرائت شد،البته دراخیرمحفل حاجی محقق ازاستادان مدرسه فولادی که خدارحمتش کند! درآن روزخیلی هم ترسیده بودبعدطلاب رانسبت به این اقدام شان سرزنش می کرد،چندجمله قبل ازدعای شان بیان فرمودوازجمله باحدیث "المسلم من سلم المسلمون من یده ولسانه"به تاجیک های بامیان اطمنان دادکه کسی مزاحم زندگی آنان نخواهدشدوامنیت شان دربامیان تأمین است وهمچون گذشته درکنارهم زندگی مسالمت آمیزخواهیم داشت.
درقسمت قبلی توضیح داده شدکه در شرایط قبل ازآن حزب وحدت جایگاه مناسب خودرادرمرکزبامیان ازدست داده بود وخیلی ازنیروهاوقومندانان این حزب به دولت ربانی پیوسته بودوسیداعلانیزهنگام ازسوی استادمزاری به بامیان آمده بودکه خیلی دیرشده بودولی همین راهپیمایی ها وتجمعات مردم وحمایت قاطع شان درآن شرایط ازحزب وحدت که دوران غربت این حزب بود،همه نگاه هاراعوض کردومسئولین حزب وحدت نیزروحیه شان تقویت شدتاباجرأت بیشترکارهای حزب رادنبال کنند.
پس ازاین حرکت مردم فولادی که باجهت دهی عده ای ازطلاب صورت گرفت،روزهای بعدمردم ازولسوالی های دیگرنیزآمدندباحزب وحدت تجدیدپیمان نمودندواعلام حمایت وپشتبانی خویش راابرازداشتندازجمله مردم یکه ولنگ،شیخ علی ودره ترکمن درقالب کاروانهای عزاداری آمدند.
این حرکتهای عظیم مردمی به مخالفان حزب وحدت نشان میدادکه پایه های این حزب درمیان مردم هرروزمستحکم ترمی شودواینک خون مزاری درمیان مردم تبدیل به یک موج عظیم خواهدشد.
تااینکه درسومین روزازبهارسال 1374پیکرشهیدمزاری وسیدعلی علوی به بامیان رسیدودراین روزبامیان شاهدانفجارجمعیت بودتمام مردم ازاطراف بامیان آمده بودندوتنهاهزاران نفرازیکه ولنگ آمده بودندتاپیکرهبرشهیدشان راتحویل بگیرند،تمام کاروانهادرشش پل هدایت شدند،ساعت 2بعدازظهربودکه پیکراستادازدهن دره کالوتوسط چندموترجیب روسی ویک عراده تانک ویک عراده بی ام چهل یابه قول مردم" چلچله" که درآن زمان فقط دارایی حزب وحدت همین بود درجلوی روی شان درحرکت بوددرجمع مستقبلین پیوست،اینجاکاروانهارامسئولین خوب هدایت نتوانستندکمی شلوغ شدوبلافاصله به سوی مرکزحرکت نمودندومردم هم بدنبال رهبرشهیدحرکت نمودندو درزیربت بزرگ به هم پیوستندجای که رهبرشهیدبارهادرهمانجادرحضورمردم بامیان به ایرادسخنرانی می پرداخت،کاروان مستقبلین به حدبودکه هنوزآخرکاروان موترهابه زیربت نرسیده بودندکه مراسم به پایان رسیده بود.
دراین مراسم نیزمتإسفانه ترتیبات درست اتخاذنشده بودازجمله اینکه اکثرمردم اصلاپیکراستادراندیدندوفقط عده ای خاص رفتندوصورت استادرادیدند.
جالب اینکه گردانندگان این مراسم اکثراازبرادران حرکت اسلامی بودندومجری شان نیزسیدمحمدی مشهوربه"پای پلاستیکی"بودکه فردبی سواداست، چون ظاهراگفته شده بودکه طلاب تندروی می کنند.
خاطره جالبم ازاین مراسم اینکه قراربودسرودراماازسوی مدرسه ی فولادی دررسای استادتقدیم کنیم ولی وقت نوبت رسیدندبلافاصله دیدیم که دوتن ازطلاب سادات که ازرهبرشهیداصلاخوش شان هم نمی آمدند به جای ماسبزشدند وسرودراکه تمرین نشده بوداجراءکردندالبته بازهم بدنشد.
دیگراینکه دراین روزمسئولین تصمیم گرفته بودندکه شعارهای تندعلیه کسی داده نشودوخودشان فقط این شعاررابه کاروانهای عزاداران داده بودند:
مرده بادطالبان، وهابیان ،این زاهدان سالوس
دشمنان وحدت، پیروان شیطان، فرقه های جاسوس
نزدیک غروب بودکه که پیکراستادرامردم یکه ولنگ تحویل گرفتندوازبامیان به طرف یکه ولنگ انتقال دادند.
بارفتن بابه ازبامیان روزهای بعدتحرکات جدیدی از سوی دولت آقای ربانی ونیزآقای اکبری دربامیان شروع شد که درظرف دوهفته منجربه شروع جنگ هادربامیان گردیدوپس ازاین بامیان به جای غرب کابل به صجنه جنگ های خونین مبدل شد. تابعد...
ادامه دارد>>>
نوشته شده توسط عبدالعلیم برهانی بامیانی در چهارشنبه 1387/12/28 ساعت 11:39 قبل از ظهر | لینک ثابت |

